خاکستر های شهر خاکستری

از توی تونل که آمدم بیرون، حجم خاکستری شهر ترساندتم...

آسمان و زمین و شهر و فضا...

همه جا یکپارچه خاکستری و غبار آلود....

این وسط شاید اگر حال دلم خوب بود این وضعیت قابل تحمل بود ولی وقتی روی دلت هم یک لایه خاکستر کشیده شده ....

دلم دوست داشتن می خواهد و نه حتی دوست داشته شدن....

/ 9 نظر / 3 بازدید
حسام

این یعنی ، تجربه روزهای بد بودن !!![زبان]

حسام

البته شما بقدری خوب هستید که بدی در شما راه نداره. مطمئنا قلب شما تپش دوست داشتن رو داره .

ابراهیم

خسته ای از روزگار

ادیبان

سلام / به نظرم تنهایتونو با خرید و فروش سهام پر کنید / خیلی جذابه

ادیبان

اخه خیلی سخته فهمیدن دوست داشتن

مجید شفیعی

سخته آدم یه عمر دنبال رنگی کردن همه چی باشه بعد خاکستری خاکستری خاک ستر **** خره راه نمیره!! میکشمش و بار خرما رو میخورم مرگ هم حقه :) *** حسی شبیه حسرت و هزیان گرفته ام مهتاب من کمی ماه تر بتاب

شکوفه

این حس مربوط میشه به پاییز شاید... پاییز = عاشقی سر خط

طاها

سلام ایشالا به زودی سرخی دلتون از زیر خاکستر بزنه بیرون؛کمی نسیم میخواد... شاد باشید و سلامت

یلدا

(((موافق ازدواج هستم و هر وقت همراه و همدل مناسبی پیدا کردم ازدواج خواهم کرد ولی به هر حال معتقدم ازدواج به هر قیمت خیانت به جسم و روح زن است و باعث هدر رفتن سرمایه انسانی هردو طرف می شود.)))) سلام.عالی می نویسی.مخصوصا این قسمت حرفات توی about خیلی به دلم نشست.منم 28 سالمه و مجردم.حس بدی ندارم.از این که موردهای پیش اومده رو رد کردم پشیمون نیستم.هیچ وقت هدفم ازدواج نبوده.این که چون همه ازدواج می کنن منم باید زود شوهر کنم . بچه بیارم.اونم با روش سنتی که انگار مجبورم و حتما باید تمام موردهارو بررسی کنم.ترجیح میدم خودمو بسپارم به دست سرنوشت.مجردی خوشم.نیازی به کسی ندارم تا احساس خوشبختی کنم.اگه توی مسیر با کسی آشنا شدم اون وقت به ازدواج فکر می کنم. [لبخند]