مامان

عجله دارم و فکرم درگیر هزارجا است، سریع قدم برمی دارم و مسیر را توی ذهنم مرور می کنم تا سریعترین راه را بیابم، در مدرسه ای باز می شود و می مانم در میان صدها دخترک کوچک پرهیاهو. فریادها و شر و شورشان فضا راپر می کند و ناگهان دخترکیبا تمام وجود فریاد شادی می کشد: مااامان. درجا خشکم می زند، قلبم فرو می ریزد، سست می شوم. او می توانست دختر من باشد. به زحمت خودم را کنار دیوار می کشم و محو این جماعت پرشور می شوم و دلم برای دختر نداشته ام تنگ می شود.روز مادر همانقدر که برای بی مادران سخت است ، برای زنان بی فرزند هم دلتنگ کننده است.

/ 28 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاره

کامنت آقا رضا چه جالب بود! یعنی واقعا" مردی هست که اینطوری فکر کنه؟!؟!؟![مغرور][لبخند][قلب][گل][گل][گل]

رضا

ممنون خانم گلاره از لطف شما و ابراز محبت. در واقع باید گفت همه مردها مثل هم نیستند درست همانجور که همه زن ها هم مثل هم نیستند. اما بگذارید اینطور بگیم که عده ایی از مجموعه زن ها و مرد ها وجود دارند که در تعریف زیبای من و شما از یک زن و مرد قرار نمی گیرند اما باز زیبا خواهد بود بپذیریم که این عده آنقدر ناچیز هستند که براحتی و بخصوص در مقابل تعاریف بنده و شما و الگوی یک مرد یا زن بسادگی قابل چشم پوشی باشند. شایسته است که بدنبال جوهر وجود خود باشیم و آن گوهر گرانبهای ویژه مرد بودن و زن بودن را خود و دیگران دریابیم و ارج نهیم.

فروغ

همکارم گفت...ا روز مادر نزدیکه..گفتم اوهوم گفت مگه روز زن نیست؟؟ گفتم چرا..روز زنه روز مادره روز همکار خانومه زیر چشمی نگام میکنه و میگه خداروشکر ک روز جمعه س [خنثی]

f.gh

من هيچوقت اين حس رو نداشتم، كه واقعن بخوام مامان كسي باشم. راستش نسبت به مامان ها هم حس ترحم دارم. فكر مي كنم توي يه هچلي افتادن و مجبورن كه ابراز خوشحالي كنن. نمي دونم. بهرحال مثل اينكه يه قانون جديدي هست كه به خانم هاي مجرد، اجازه ي اداپت كردن دختربچه رو مي دن.

گلاره

بله آقا رضا... خدا مردها و زن های خوب رو زیاد کنه...[لبخند]

نسیم

منهم دختری هستم تقریبا همسن شما همین مطلبی که اینجا عنوان کردید برای منهم پیش میاد البته چندسال پیش ها اصلا این حس را نداشتم ولی انگار سالهای عمر که میگذره موقعی می رسه که واقعا دلت مادرشدن میخواد وبایه جورحسرت به مادرها به همراه بچه هاشون درخیابون نگاه می کنی . مخصوصا که این فکربیاد توی سرت که شمارش معکوس برای فرصتهای باقیمانده برای فرصت مادرشدن داره انجام میشه .منهم این حس را زیاد تجربه می کنم.انشااله که رویای مادرشدنمون به بهترین شکل ممکن به تحقق بپیونده برات آرزوی خوشبختی می کنم.

دوستم چرا دیگه نمی نویسی؟ خیلی دوست دارم بازم ازت بشنوم.... فقط ما دخترها نیستیم که حسرت بچه به دلمون مونده خیلی از مطلقه ها وضعیت مشابه ما رو دارند، اونها تازه کارشون هم سخت تره، همیشه بد از بدتر هم هست. من تقصیر همه این سختی ها رو روی دوش فرهنگ مزخرفمون می بینم... دوستم شاید با این دیدگاه مخالف باشی اما الان با رشد ازدواج های سفید تو جامعه خیلی از معضلات تنهایی دخترها حل می شه، دعا می کنم که هر چه زودتر این اندیشه های دگم از کشور ما هم مثل خیلی از کشورها بره و جای خودش رو به شادی و سلامتی بیشتر دخترهامون بده... میدونم که اون روز میاد....مثل روز برام روشنه اما ما اون روز دیگه واسمون ارزشی نداره

ستاره

منم حس شما رو دارم بچه ها و مادراشونو که می بینم ناراحت می شم مثلا وقتی میرم عروسی و خانما رو با شوهر و بچه هاشون می بینم که بچه ها رو خیلی خوشگل لباس پوشوندن و موهاشونو درست کردن و همسراشون بیرون در منتظرشون هستن کلی حسرت می خورم حتی یک نفر هم در زندگی به من پیشنهاد اشنایی هم نداد چه برسه به ازدواج کاملا درک می کنم که چی می گی

سارا

عالی مینویسن، ته دلم ضعف رفت، چون منم همیشه با دیدن دختر بچه،های ۷، ۸ ساله دلم میگیره، و این کمبودم پر رنگتر میشه و ساعتها ذهنم درگیر مسیر زندگیم و مجرد موندم،میشه