سال کاری

هیچ وقت اینجوری یک تنه و تنها خانه تکانی نکرده بودم.

تمام نمی شود انگار..

امسال انگار سال خانه تکانی است .

سه روز تمام در تعطیلات صرف این شد که هارد ها و فایل های کامپیوترم را مرتب کنم.

دو روز هم خانه تکانی...

فقط مانده دلم که هنوز پر است از کینه و خشم.

عجیب هم آزار دهنده و مخل آسایش است.

این تعطیلات طولانی اما، عجیب برایم مفید بود و با اینکه در دوسال گذشته سفر هایی رفته بودم و یا زمان زیادی در خانه بودم ولی این تعطیلات طولانی دور از خانه و محیط آشنای روزمره باعث شد تا تنش هایم آرام بگیرد و بهتر فکر کنم.

متوجه شدم که عدم استقلال مالی و نداشتن درامد مکفی واقعا اذیتم می کند و زیرپوستی آرامش را از من سلب کرده است.

اینکه خیلی ها در سن و سال من خانه و زندگی می چرخانند و خرج زن و بچه می دهند و من از پس مخارج خودم هم بر نمیایم اذیتم می کند.

و اینکه چرا با وجود تلاش و صرف نیروی بسیار نمی توانم به نتیجه برسم...

به هر حال فردا اولین روز کاری امسالم خواهد بود و هیچ وقت اینقدر بی علاقه به شروع کار نبودم.

/ 6 نظر / 3 بازدید
گیس گلابتون

ترنم ... من امروز یک پست نوشتم ... یک اعتراف ... که چرا تا سن چهل سالگی از نظر مالی وابسته بودم ... الان آمدم و دیدم تو داری این سوال را از خودت می پرسی ... (البته پست را هنوز نگذاشته ام. کمی پیرایش می خواهد) دقیقا همین کلمات را به کار برده ام. گاهی اوقات ارتباط روحی من و تو برایم ترسناک می شود!

نازنین

ترنم جان اولا با عذرخواهی بابت تاخیر سال نو و تولدت مبارک...امیدوارم امسال برخلاف احساس درونیت سال بسیار خوبی برات باشه و ناراحتی و خشمهات از بین بره و به جاش شادی و آرامش به دلت برگرده و سال جدید پر از اتفاقات مثبت و خوب برات باشه[گل]

baran

ترنم جان ساله پر پولی‌ و پر از شادی برات آرزومندم.

سمانه

گاهی آدم برای یک جهش فقط به یک خلاقیت نیاز داره سعی کن پیداش کنی

مجرد

زیر ماهی دو و نیم ؟!بگو ششصد هفتصد!!

شایان سلسله

سنم از سی گذشت...هنوزم در اداره هزینه های خودم موندم..هنوز درامدم کافی نیست....هنوز امنیت شغلی ندارم...پس اندازی ندارم....و خجالت می کشم با این شرایط با دختری راجع به زندگی مشترک حرف بزنم. من هیچی ندارم.... من کار کردم. اما چون رسمی نبودم و حق التدریس درس دادم یک سوم بقیه حقوق گرفتم....من کار کردم چون سرمایه نداشتم طرح هام بی سرانجام موند...من کار کرد م نها هزینه های خودم. رو تامین کردم.....نه آینده....راه رفتن ر بیابون