نا تمام ها(نقاط ضعف -قسمت اول)

کمی بیشتر باید به خودم سخت بگیرم...

اگر نتوانم به تعهداتم نسبت به خودم عمل کنم سقوط خواهم کرد...

باید افسار زندگیم را بدست بگیرم ....

این روزها بدجور افسار گسیخته شده است...

مثل ماهی از دستم لیز می خورد و می رود...

مگر قرار نبود روی خلل های روانم کار کنم؟

مگر زمانی برای تمرکز در نظر نگرفته بودم؟

خلوت خودم و خدایم چه شد؟

ورزش ؟

 زبان؟

 و نقاشی ؟

گلدوزی رو لباس ها؟

باغبانی؟

وقتگذرانی با آنها که دوستشان دارم؟

قران خواندن؟

نظم و نظافت خانه؟

تمام کردن تاریخ تمدن ویل دورانت؟

مقاله های نا تمام؟

تحقیق جامعه شناسی در خصوص سبک زندگی؟

مرتب کردن یادداشت های رفتار شناسی؟

کلاس خلاقیت کودکان؟

آشپزی؟ (این یکی را چشم پوشی می کنم که واقعا انگیزه می خواهدو انگیزه یعنی دیگری)

کتاب های تبلیغات و بازاریابی و منابع انسانی؟

ترجمه مقالات تخصصی تبلیغات؟

نمایشگاه نقاشی هایم؟

طراحی جواهرات؟

طراحی لباس؟

پیاده کردن سخنرانی های استادم؟

مرور درس های روانشناسی؟

کتاب مصباح الشریعه؟

تاریخ بیهقی؟

شاهنامه ؟

داستان نویسی؟

سخنرانی و تدریس؟

حتی جنگ و صلح هم تمام نشد!

سفالگری؟

انجمن صرع؟

و مسئولیت هایم در خیریه؟ شرم باد ....

و.....

اینهمه کار نا تمام یعنی یک جای کار ایراد دارد.

تعادل در زندگی اصل بود برایم...

اصل زندگیم را گم کرده ام...

پ.ن: به این لیست اضافه خواهد شد....

/ 7 نظر / 3 بازدید
نینا

همیشه من خودم ار خودم ناراضی و انبوه کارهای نکرده

زهرا

کدوم یکی از اینهایی که گفتی برای خود خود خودت است؟ میان این همه برنامه ترنم گم نشود؟؟؟

سارا

خیلی از موارد این لیستتو دوست داشتم,مشغله منم بود اما خوب باید اولویت بندی کرد

lمحمود

سلام حرفهایت بوی دلی سوخته و دلی شکسته می دهد فقط شاد باش که خدا در حدیث قدسی گفت من در دلهای شکسته هستم و ان دلی را که دوست داشته باشم می شکنم و خودم ان را به دوش می کشم و با خود می برم تا دلت را به دست نا اهل ندهی قیمت ان دل خود منم که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده نه به قلب بشری خطور کرده من هم با کسی در دانشگاه اشنا شدم و هر دو عاشق هم ولی دست تقدیر ما رو از هم جدا کرد و من رو راهی حضرت دوست کرد و راه زندگی من عوض شد دنبال ان زیبایی بگرد که همیشه جاوید و باقی باشد نه هروز تغییر کند بلکه هر روز جلوه اش افزونی بیدا کند دنبال معشوقی بگرد که نه غروب کند نه طلوع خورشید جاودان باشد زیبایی کمترینش در عالم ماده حکایت یوسف را داشت خدا نگفت که یوسف زیبا بود بلکه گفت وقتی جمال یوسف را دیدند دستها را بریدند به کنایه گفت دنبال زیبایی باش که اگر ان جمال مطلق را دیدی اگر سرت را هم ببرند تو محو جمال و از بیخودی خود بخ خودی او رسیده باشی از مجاز حرکت کن به سمت واقعیت . سودای دلت گوشه نشین دل ماست . امیدوارم که با دوست باشی کسانی را که دوستش دارد ظرفش را می شکند اگر با من نبود هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی . این اهنگ

حنانه

چقققققققدر می فهممت. چقققققدر متنت به دلم نشست. بازم بنویس.

رهگذر

میشه یه کار کرد نتیجه می دهد برای مدتی هیچ کار پاییز می آید یه پاییز زودرس پاییز بدی هم نیست لذتبخش است در این پاییز تعدادی از از اون برگهایی که بر سرت سایه انداخته می ریزد فقط چند برگ می ماند و تو می توانی با آن برگ های شاهکار بزرگ شوی زیبا شوی اوج بگیری یا به اصطلاح امروزی ها حال کنی فقط یک کار می شود کرد چند صباحی هیچ کار زندگی همانند این موسیقی است که روی وبلاگت گذاشته ای زیباست پرشتاب است نمی ایستد اما از شتاب بیزار است زندگی شتاب را تحمل نمی کند کسی که عجله دارد و خود را سنگین کرده است بیشتر از همه در هم فرو می ریزد و خرد می شود برایت پاییزی برای ریختن برگ های اضافی ات آرزو می کنم فقط یک کار می توان کرد لختی هیچ کار

مجيد شفيعي

اوضاع اينا الان چطوره؟ تو روانشناسي ميگن سه تا تصميم بگير براشون حتما يا رهاشون كن براي هميشه يا زمان بده بهشون يا انجامشون بده وگرنه مثل سوراخ هاي زياد تو لوله آب مانع از اين ميشه كه ذهن كاري رو درست انجام بده كي نظر منو خواست والا