اصول وفنون مذاکره در محافل سنتی زنانه

حاج خانم اولی: انشالله عروسیت... من: خوشحالم که تو این سن و سال هنوز امیدتان را از دست ندادید. حاج خانم دومی : دعا می کنم یک شوهر خوب قسمتت بشه ... من : حاج خانم فکر می کنم بهتره یک تجدید نظر توی دعاهلتون بکنید چون تقریبا بیست سال است این دعا را در حق من می کنید و مستجاب نمی شود بنابراین پیشنهاد می کنم دست از سر آسمان بردارید و تو همین زمین دنبال یک شوهر خوب برام بگردید. حاج خانم سوم: إ تو هنوز شوهر نکردی؟ من: نه وقتی فامیل هایی مثل شما دارم که کم کاری می کنند چه توقعی بیشتر از این میره؟! حاج خانم چهارم: شوهر نکنی ها، خوب کردی به خدا همشون سر تا پا یک کرباسند.... من: زمان خوش خوشانتون هم همین ها را می گفتید؟! حاج خانم پنجم: پس کی عروسی می کنی بیایم شام بخوریم ؟! من: توقع دارید شما را عروسی دعوت کنم تو این گرونی؟! عروسی نوه هاتون که من دعوت نبودم گفتم شاید رسمش ور افتاده!!!!! حاج خانم ششم: اینقدر سخت نگیر، پس فردا سی سالت میشه دیگه نمی تونی بزایی؟! من: منظورتون چهل بود؟! چون شما گفتی فردا اقدام می کنم علی الحساب یکی میزام تا مورد مناسب پیدا بشه برا ازدواج حاج خانم هفتم: چرا شوهر نکردی؟ من: هرچی مناظر شدم شما یکی را معرفی کنی شماهم کاری نکردی منهم نشستم به امید شما و...... اینگونه شد که در مهمانی زنانه ای که صد سال یکبار شرکت کرده بودم دهن همه بسته شد و دیگر کسی حرفی از ازدواج من نزد... راستش خیلی هم برایم اهمیت نداشت که بعدا چه لغز ها و حرف هایی گفته می شود که به هر حال حرف و حدیث میاید و میرود ولی با خودم فکر می کردم که تمام این انشالله و ماشالله ها برای من باد هوا شده ولی روزی نیست که چندین تا کامنت خصوصی نداشته باشم پر ز گله و شکایت از همین خرف و حدیث ها و دلسوزی های خاله خرسه وار. و چه سخت است برای دختران جوانی که در محیط های بسته تری هستند و ححب و حیای بیشتر دارند.

/ 45 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دختر کرد

من تو سی و چهار سالگی از هرچی مرده متنفرشدم و به این نتیجه رسیدم که ای کاش قبل ها دوست پسر داشتم تا مردها رو میشناختم.

فینیکس

آهای دختر کرد...توهین نکن..من مردای اطراف تو رو نمیدونم...اما من شخصا علاوه بر هورمون مردانه..یه دست کت وشلوار مردانه باحال دلم میخاد داشته باشم که اتفاقن ندارم ..هه..ترنم شما تولیدی حاج خانم تو فامیلتون دارید?..صادراتش کنید..خیلی زیادن..

ی دوست

چه جالب،شما جواب بقیه رو میدین در قبال ازدواج نکردن،حالا تصور کنید خانواده بهتون فشار بیاره تو این زمینه،و اصلا درکتون نکنه که اگه کیس مناسبتون رو پیدا میکردید تا حالا در خدمتشون نبودین.واقعا محیط بسته و کوچیک عذابه،فکر خانوادت بسته می مونه،فقط همون محیط رو میبینن که دختراشون رو تا 15،16 سالشون میشن شوهر میدن و ی سال بعد براشون نوه میارن،تو محیط بسته ست که مادر و پدری از موفقیت تحصیلی و شغلی فرزندشون احساس خوبی ندارن و پشیمون میشن که کاش نمیذاشتیم درس بخونن تا تو این سن مجرد نمی موندن،تو محیط بسته ست که پدر مادر درک نمیکنه تو جوون چقدر برات سخته که از هم خون خودت حرف بشنوی،عجیب دلم گرفته [ناراحت]

ی دوست

ممنون دوست عزیز.این توصیف خانواده خودم بود،قدر خانوادتون رو بدونید واقعا آدم به حمایت پدر مادرش نیاز داره تو زندگی.

گلاره

از کامنت یه دوست، این رو می فهمم...دل آأم رو می لرزونه... : "تو محیط بسته ست که مادر و پدری از موفقیت تحصیلی و شغلی فرزندشون احساس خوبی ندارن و پشیمون میشن که کاش نمیذاشتیم درس بخونن تا تو این سن مجرد نمی موندن،...تو محیط بسته ست که پدر مادر درک نمیکنه تو جوون چقدر برات سخته که از هم خون خودت حرف بشنوی...." [دلشکسته][گل]

پریسا

دختر همسایمون 42_43 ساله هست،دیگه همه فکر میکردن این دیگه موند وهیچوقت عروسی نمیکنه،خواستگاراشم همه آدمای زن مرده وزن طلاق داده و با دوتا بچه بودن،خودشم خیلی ناامید بود.. الان دوهفتس عقد کرده،با یه پسر 40 ساله و متین،خداااایی خوشتیپم بود،اصلا کسی فکرشم نمیکرد خدا اینطوری براش بخواد،خیلی هم اتفاقی و یهویی بود ازدواجش من خودم کسی ام که خیلی ناامید میشم بعضی وقتا،البته الان 25 سالمه،اما انقد روابط ناموفق و عشقای بی فرجام داشتم دیگه خسته شدم،همش به خدا میگم چرا انقد تو کار من نه میاری،چرا همش نمیشه!!! اما وقتی اون خانومو دیدم حس میکنم فقط و فقط دست خداس،اینکه زمانش کی باشه و طرفت کی باشه فقط خدا میدونه،من که از تلاش خودم به نتیجه ای نرسیدم،نمیدونم واقعا،دلم میخواد چشمامو ببندم و وقتی باز میکنم ببینم همش حل شده و دلم آروم گرفته

مهتاب

خوب مینویسی و بسیار عمیق و نمیدونم که میدونی اگه این تنهایی رو نداشتی و درگیر همسر و ... بودی هیچوقت نمیشد که به این روح بزرگ برسی... دوستت دارم چون تو آیینه منی.. مثل منی.. فقط من تو دفترم مینویسم تو تو وبلاگت...

قاسم

لذت بردم

دخترخانمی

آخ آخ دقیقا ، امان از این ایششششالاها،مخصوصا که با گذشت هر سال یک شین دیگه بهش اضافه میکنن!!

ليلا

به نظرم آوا درست گفته . زن توي اين دنيا به خصوص اگه خانه دار باشه فقط در حد يه خدمكار خونه است ونه بيشتر . اگه بخواد آبرو خودش رو حفظ كنه فقط بايد سكوت كنه .