جوانه

تلفن را که قطع کردم قلبم درد می کرد.

حرفهایی که با دختر خاله رد و بدل کرده بودیم درد داشت.

از مشکوک بودن نمونه برداری یار دبستانی تا مشکلات پیچیده زندگی خان داداش.

بعد همانطور که توی ماشین نشسته بودم و بارش برف را تماشا می کردم یادم افتاد که یکی دیگر هم توی این گفتگو سهیم بود و حرفهامون را شنید.

جوانه کوچکی که توی دل دخترخاله دارد برای خودش بزرگ می شود.

به این فکر می کردم که واقعا وقتی این جوانه کوچک پا به این دنیا بگذارد و بزرگ شود آیا این آدم هایی را که این روزها مادرش در موردشان حرف می زند را خواهد دید؟

ولی مسلما برای ما این جوانه کوچک همزمانی پیدا خواهد کرد با خیلی اتفاقات تلخ دیگر...

روزگاری دیگر خواهیم گفت انها همان سال طلاق گرفتند که جوانه کوچک بدنیا آمد.

یار دبستانی همان سالی که جوانه کوچک بدنیا آمد معالجه شد.

جوانه کوچک خودش خواهد شد مبدا زمانی خانواده ما.....

چه خوب که این جوانه سر خواهد زد.

/ 8 نظر / 34 بازدید
علی

حافظ: حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد زمره ای دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند

طاهره

سلام نمی دانی این روزها چقدر دلم برای یک لحظه آرامش تنگ است یعنی اگر غصه ها کشیدنی بود و می توانستم آنها را وزن کنم می دیدی که وزن غصه هامان از وزن خودمان بیشتر است و اینکه امروز اگر وقت کنی البته ... و به زندگی دیگران سرکی بکشی می بینی که پر است از غصه های ریز و درشتی که پشت چشمهاشان پنهان کرده اند برای شما و تمامی عزیزانتان آرزوی سلامتی می کنم و از خداوند می خواهم پایان امسال پایان تمام مشکلات انسانها باشد و بیاید آنکه دیگر صبرمان را تمام کرده و قرنهاست منتظرش هستیم .

سارا

بلاخرههههههه رسیدم [لبخند]

بهزاد

طفلک این جوانه و هزاران جوانه دیگر که به سبب بی مسئولیتی و هوس بازی برخی از ما شکل می گیرند و چاره ایی جز زندگی نخواهند داشت. چه برای شکل گرفتننش و چه بعدها که خود می تواند جوانه ایی را بوجود آورد. نمی دانم چرا به دلم افتاد که این جوانه یک دختر خواهد بود هیچ دلیلی برای آن ندارم جز حسم. اما یک سوال، آیا جدایی (همان طلاق) بد است و نادرست؟ چه عاملی مسبب آن است و چرا یک زوج به این نقطه می رسند. عدم توان تحمل؟ بی مسئولیتی؟ خود خواهی؟ چه عاملی باعث آن است؟ کسی پاسخی دارد؟ آیا زندگی در کدام وجه خود دوست داشتنی است؟ ماندن و به سر آوردن یا رفتن و دوباره از سر شروع کردن؟ رفتن و زندگی خود را از نو ساختن به قیمت تلخی زندگی دیگران یا ماندن و از خواسته های خود گذشتن ولی ساختن برای دیگران؟ کسی پاسخی دارد؟

مجيد شفيعي

جوونه كوچولو!!! مبارك باشي قشنگ [ماچ] :) @}-----

نینا

javaneh ha az dele sakhre ha ham raheshono peyda mikonan va hamishe noghte omidan

گلاره

"جوانه کوچک خودش خواهد شد مبدا زمانی خانواده ما..... چه خوب که این جوانه سر خواهد زد..." و چقدر خوب است که یک جوانه ی کوچک،مبدا یک تاریخ باشد... تاریخ یک خانواده...[گل] جوانه تان سبز و همیشه بهار...[قلب]

گلاره

در جواب آقای بهزاد و اون همه سوال فلسفی شون: خیر امور،اوسطها... نه افراط و نه تفریط... آدم نه باید خودش رو فدای دیگران بکنه؛ و نه دیگران رو فدای خودش!!! باید بدونیم که هر کس حقی داره و باید به حقوق همدیگه احترام بذاریم...که اگه اینطور رفتار کنیم،فکر نکنم دیگه طلاقی اتفاق بیفته!!! که نیاز به فداکاری و سوختن و ساختن داشته باشه!!! زندگی فرصتیه که فقط و فقط برای یک بار به آدما داده میشه...پس باید به هر کس حق بدیم اونطوری که دلش میخواد این یه فرصت رو زندگی کنه... کسی نباید به پای دیگری بسوزه...اونجا که طلاق بهترین راه حله...