پدرم

آلبوم را باز کردم که عکس های بیست سالگی را نشانش دهم، چشمم افتاد به عکس های پدرم...

چقدر جوانتر بوده...

من هنوز پدرم را مانند همین عکس های 17 سال پیش می بینم.

ولی وقتی چشمم به صورتش میفتد و می بینم چقدر پیر شده است باور نمی کنم.

پدرم هنوز برای من همان مرد 17 سال پیش است.

از همان زمان ها دیگر پیرتر نشد.

پیر شدنش از دو سه سال پیش یکهو مشهود شد.

از همان زمان هم دیگر چشم هایم را بستم.

از همان زمان هم دیگر ندیدمش با اینکه کنار هم زندگی می کنیم.

از همان زمان هم دیدار هایمان کم شد.

من به سر کار می رفتم و او خواب بود و من میامدم و او خواب بود.

در هفته چند ساعتی باهم هستیم.

در این چند ساعت هم سعی می کنم سیر نگاهش کنم.

او پیر شده است.

ترس از دست دادنش تمام وجودم را فراگرفته است.

کابوسش دیوانه ام می کند.

تنها مرد زندگیم است که می توانم هنوز به او تکیه کنم.

بدون او بی پشتوانه خواهم شد.

پیریش عذابم می دهد.

اینکه هنوز سرحال و روی پای خودش است شادم می کند.

اینکه هنوز مرد زندگی همه ماست آرامم می کند.

همه زندگیم را از او دارم.

مهربانیش و حمایتش ...

پ.ن :تنها ماندن همین ترسها را هم دارد.

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین امیری

نه عزیزم ازدواج کرده باشی همسرت خیلی خوب باشدبدجوری عاشقت باشه همه چیزهای لازم برای خوشبختی تعریف شده ازدید دیگران رو داشته باشی حتی اگه پدرت هیچ وقت برات پدری نکرده باشد باز دقیقا همین حس این نوشته رانسبت به اون خواهی داشت دقیقا مثل تو پدرم را همان مرد جوان میبینم ازوقتی پیر شده نگاهش نمیکنم خودم رو میزنم به اون راه و پدرم رو همون مرد خوش قیافه جوان مغرور تصور میکنم و ترس ازدست دادنش هرچند هرگز نبوده داغونم میکنه نابودم میکنه ویرانم میکنه اصلا پیری هردوشون مادرو پدر منو میکشه این یه حس مشترکه

مهناز

انشاالله خدا همه پدر ها و مادرهارو در پناه خودش حفظ کنه تا باسلامتی شاهد خوشبختی فرزندانشان باشند

گلاره

من هم گاهی که پیرشدن پدر و مادرم رو می بینم،می ترسم...و نمی خوام که ببینم...نمی خوام که باور کنم... دلم میخواد عروس شدنم و نوه هاشون رو ببینن...ولی سرنوشت بازی درمیاره...اذیت می کنه...[ناراحت][نگران][دلشکسته]

عسل خانومی

سلام ترنم جونم.. دقیقا اینی رو که نوشتی جزو فوبیاهای منه... تصور نبودن بابا... گاهی وقتی به عکسهای الانش نگاه میکنم حس میکنم چطور ممکنه من نفهمیدم اینهمه تغییراتو... آرزوم رفتنم قبل از اونه.. تنها آرزوم... [ناراحت]

میتی

با اینکه پدرم برایم پدر با مسولیتی نبود ولی همیشه دوستم داشت و مهربان و الان همیشه دلم تنگ میشه برایش با تمام دلخوری هایی که ازش دارم.[ناراحت]

sara

پدرت عزیز هممونن انشااله که سالیان سال سلامت باشن و سایشون بالا سر هممون باشه. اتفاقا" ماشااله پدرت سرزنده هستن و تو صورتشون آرامش دارن که این آرامش یه دنیا می ارزه. (تو فکر می کنی پیر شدن وگرنه خودشون هنوز حمایتگر فامیل و اطرافیانشونن و حواسشون به همه هست )

ری را

ترس از دست دادن دوست داشتنی ها همیشه با همه هست حتی اگر تنها هم نباشند. ایشالا پدرتون سلامت درکنارتون باشند[قلب]

گلاره

ولي قبول كن كه شكست خوردن و غم تو را ديدن بيشتر اذيتشون مي كند ... کاملا" موافقم...درست می گین...[لبخند][ماچ][گل]

مجيد شفيعي

سرش سلامت و سايه ش گسترده و تنهاييت خوش انتها باد [لبخند][گل]

نفس

سلام . درسته عزیزن . ولی وقتی بین بچه هاشون فرق میذارن چی دارین بگین ؟ وقتی پسرشونو بیشتر دوس دارن چی دارین بگین ؟ وقتی فک نمیکنه دختر به قول ملت ترشیدشون تو خونه پوسید ببرمش مسافرتی جایی چی دارین بگین؟ وقتی مریضیو بیماریش واس دخترشه و آقا پسرش واسه موقع های سلامتیش؟ وقتی پسرش ی ماشین کمشه و ماشینه باباهه رو هم میبره تا بشه دوتا با خانومش کیف کنه چی میگین؟در حالیکه دخترش حتی نمیتونه گواهینامه بگیرهچی میگین ؟وقتی مسافرت و تفریحش با دوستاشه نه با دخترش چی میگین؟ وقتی نمیگه دختره یه چیزی لازم داره ضروری بهش پول بدم (باید با واسطه ازش پول بگیری) اونوقت چی میگین؟وقتی تو بحران روحی هزار تا غیبت و بدگویی پشت دخترش میکنن اما یه کلمه از دخترش دفاع نمیکنه چی میگین؟