خواستگار پرانی

بهش گفته بودم شماره موبایل خودم را به خانم خواستگار بدهد.

ولی امروز که تصادفا خانه مامانم بودم و خانم خواستگار تماس گرفت فهمیدم که باز هم کار خودش را کرده است.

خیلی هم فرقی نمی کرد چون به هر حال بنده خدا گیر خودم افتاده بود...

واقعا الان با تمام این بالا و پایین شدن روزگار هنوز درک نمی کنم آدم هایی را که علی رقم ادعا های به روز بودن و جهاندیده بودنشان هنوز در دوره پهلوی و 40 سال پیش پابت مانده اند.

همان روز هم که واسطه نازنین فلک زده تماس گرفت ، کلی قرشمال بازی در آوردم که واقعا خجالت نمی کشند توی این دوره زمانه یک سر فامیل خاله داماد بیاید و بپسندد و بعد مادرش بیاید و اگر مقبول افتاد خود حضرت اجل تشریف فرما شوند؟!

نمی دانم دوستم توی چشمانم چه دید که گفت خدا بهشون رحم کند با این برق شیطنت توی چشم های سبزت!!!

به هر حال امروز که خاله جان تماس گرفتن اصرار داشتند که حتما با مادرجانمان صحبت کنند که خوب تیرشان به سنگ خورد و مادرمان اگر در شهر هم بود گوشی به دستش نمی رسید.

گفتم هر چه می خواهید از خودم بپرسید که خودم از مادرم بیشتر خودم را می شناسم و سوالات بازار برده فروشها آغاز شد.

قد و وزن و تعداد دندان ها و دور سینه و کمر و باسن و....

سعه صدر به خرج دادم الحق...

پارسا جان متولد پاریس بودند و ساکن فرانسه .

چهل ساله هستند و اصرار دارند خانم نه ! دختر خانم ایرانی از خود ایران برای همسری برگزینند.

یک کمی راجع به سواد و کارمان توضیح دادیم که مشخصا سر در نیاوردند و به این نتیجه رسیدند که بیکار بر دل مادرجان نشسته ایم!!

از اصالت خانوادگی و اصیل زادگیشان نگو. و نپرس که یک ربعی در این مورد داد سخن دادند و منهم به امر خطیر گردگیری پرداختم.

دوباره حرف رسید به بنده که چرا ازدواج نکرده اید؟ دوست نداشتید؟

عرض کردم: مورد مناسبی پیش نیامده که شرایط و خلقیاتمان جور باشد.

فرمودند تا به حال عقد کرده اید؟

با توجه به سوال اول یک کمی در سطح هوش و تمرکز خاله جان مشکوک شدم . عرض کردم که خیر

گفتند: آیا تا به حال نامزد داشته اید؟

گفتم : نه خیر

فرمودند: دوست پسری در زندگیتان بوده است؟

راستش را بخواهید دیگر یک کمی از صبر و حوصله خارج شده بودم و زدم جاده خاکی و گفتم مسلما انتظار نداریم در 37 سالگی با فردی آفتاب مهتاب ندیده طرف باشید.

یک کمی که نه بیشتر از یک کمی بهشان بر خورد که اینجوری صحبت نکنید دخترم چون پارسا جان ما پسر بسیار نجیبی است و تا بحال س ک س نداشته و برایش مهم است که طرفش هم بار اولش باشد.

مرد چهل ساله ای که حال و  روز س  ک س و رختخوابش را خاله جانشان خبر دارند و بهش افتخار می کنند حالم را بد کرد.

مگر نه اینکه چهل سالگی اوج بلوغ و پختگی است؟

هر چقدر هم این خویشتن داری مایه مباهات و افتخار باشد ولی این گونه مطرح کردنش چندش آور است آنهم در جلسه اول و ...

در پاسخشان گفتم مشخصا احتیاج به برگه معاینه فنی دارید؟ یا همینجوری قبول می کنید؟

دوباره هنگ کرد!!

و از اول شروع به تعریف و تمجید مزایا و مواهب پارسا جان و که  چقدر اصرار به همسر ایرانی داشتن دارد.

گفتم: ایشان از اختلاف فرهنگ خبر دارند؟ کلا تا به حال ایران امده اند؟می دانند که ازدواج خودش چالش عظیمی است و مهاجرت به نوبه خود بار سنگینی است و یک دختر وقتی این دو را باهم یکی کند ، مرد قوی و حمایت گری می خواهد که بتواند از پسش بر بیاید و آیا ایشان این نکات را در نظر گرفته اند؟

فرمودند: ما هم به ایشان پیشنهاد کردیم زن ژاپنی بگیرند که بسیار فرمانبردار باشند!!!!ولی  قبول نکردند. و اصرار دارند که حتما برایشان یک نفر از ایران بپسندیم.چون واقععا پارسا جان ما پسر خاصی است.

گفتم:بسیار خوب با توجه به اینکه الان عصر تکنولوژی است لطف کنید مشخصات من را به ایشان بدهید تا در فیس بوک ببینند و با توجه به اینکه ایشان لاغر دوست دارند شاید مقبول نیفتاد.

گفتند: پس ما مادرتان را نبینیم؟

گفتم: چرا خوب مادرم سفر هستندهر وقت تشریف آوردند یک قرار بگذارید باهم آشنا شوید شاید دوستان خوبی برای هم شدید!!!! البته  خاله های من هم برایم سنگ تمام می گذارند.

در آخر هم سخترانی غرایی در باب رسالت انسان در زندگی و فلسفه وجودی انسان روی زمین و هدف و وسیله و.... کردم که خودشان فرمودند که البته اینها مواردی است که خود پارسا جانم باید نظر دهد.

پ ن1 :خدا من را ببخشد ولی باز هم یاد داستان پوری فش فشوی دایی جان ناپلئون افتادم و خواهر آسپیران غیاث ابادی...

پ ن: آقایون محترم نکنید این کار را با خودتون. این آقای پارسا جان هرچقدر هم فرهیخته و محترم با تصویری که خاله جانشان از ایشان ارائه دادند فردی شدند دست و پا  چلفتی، بدون توانایی ارتباط و تعقل و منطق با مشکلات جنسی که فقط خاله اش قربونش می رود. واسطه های خواستگاری دقیقا مثل ویزیتور های فروش هستند و اگر نتوانند خوب پرزنت کنند کار خیلی خراب می شود.

پ ن3:البته گفتگو منحصر به همین خزعبلات نبود. بیشتر بود که فاکتور گرفته شد.

/ 30 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یسرا

من تا حالا کسی رو ندیدم که همچین سوالاتی بپرسه چرا بهش اجازه دادین اینقدر پرو بشه که راجع به[لبخند]خصوصی ترین مسائل شما سوال کنه یعنی واقعا ممکنه کسی برای ازدواج همچین برگه ایی از ادم بخواد؟ حرمت دختر چی میشه؟

ندا

این فقط یه رابط بوده شاید خوده پسره خوب باشه و هر خوبی هم لزوما همه چی رو نمیدونه و کارو سپرده به یه ایرانیتر که به مسایله ایران اگاهتره .چون من خودم قبلا چوبه رابطه کم عقلو خوردم . کاشکی باهاش بهتر تا میکردین و با خوده پسره آشنا میشدین.ولی امیدوارم هر چی خیره براتون پیش بیاد[گل]

حامی

یا حضرت عباس! چه اژدهایی هستی تو دیگه! طرفت رو زنده زنده قورت میدی!!! خدا به دادش برسه

ايليا

مثل خوبى هست كه ميگوىد: " چه ازدواج بكنيد چه نه، در هر دو حال ضرر ميكنيد". من با تمام وجود اين مثل را درك كرده ام. ازدواج كردم آنهم با دخترى خانواده دار و نجيب، از روز اول ازدواج تا اكنون كه بيش از سيزده سال از زندگى مشترك ميگىرد عاشقانه مرا دوست داشته و همواره مثل پروانه دور من چرخيده و ميچرخد. در ارتباط زناشويى و همسرى چه روحى و چه جسمى از هيچ چيز فروگذار نكرده و نميكند. بدون هيچ اغراقى نفسش به نفس من بند است و دورى من حتى براى يك روز برايش غيرقابل تحمل است اما با اين وجود سالها دورى از مرابخاطر اقتضلى شغلى من پذيرفت و تحمل كرد و دم نياورد. با تمام ندارى ها و كمبودها ساخته و شده دو سال حتى يك دست لباس هم نتوانسته بخرد اما هرگز به روى من نياورد. و هزاران و هزاران نكته ى مثبت ديگر... اما من در تمام اين سالها، هرگز از زندگى متاهلى لذت نبردم. هيچوقت احساس "خوشبختى" نكردم؛ حتى خيلى اوقات زندگى متاهلى را مانع اصلى پيشرفتم ديدم. چرا كه ازهمان ابتدا دريافتم شخصيت من شخصيت يك مرد متاهل نيست. دوست دارم تنها باشم، اما ايمان دارم همسرم بدون من دوام نمى آورد. و به همين دليل تأهل را "تحمل" م

ايليا

همه ى حرفهاى پيام قبلى را بخاطر اين زدم كه به اون افراد مجردى كه به اينجور وبلاگها سر ميزنند و نوحه سرايى ميكنند ، يا حتى مدير محترم وبلاگ - كه صادقانه اعتراف كرده تسليم سرنوشت شده وگرنه دوست داشته و دارد كه ازدواج كند - بگويم شايد واقعا هم چيز مهمى را از دست نداده باشيد. بشر امروز روز بروز بيشتر متمايل به تنها بودن ميشود. نگاهى به سن ازدواج بشدت بالارفته ى جوانان بيندازيد،نگاهى به بالا رفتن شديد آمار طلاق بيندازيد، نگاهى به دوران كودكى خودتان بيندازيد كه چقدر روابط فاميلى و رفت و آمدهاى خانوادگى در زمان كودكيمان زياد و متداول بود و اكنون چقدددددددر كمرنگ تر شده. تمايل شديد جوانان به زندگى مجردى و دلايل متعدد ديگر كه مجال گفتنش نيست، نشون ميده كه زمانه ى ما زمانه ى تنهاييه. دوستان زيادى دارم كه مثل من تاهل رو تجربه كردن و پشيمون شدن. اكثرا طلاق گرفتن، عده اى هم يا بخاطر بچه هاشون يا بخاطر خانواده و آبرو و... تأهل رو تحمل ميكنن و منتظرن بالاخره يا زندگى تموم شه يا معجزه اى بشه كه مثل گذشتگان به زندگى متأهلى علاقمند شن. پس، شما مجردها! قدر تجردتون رو بدونيد كه تاهل خيلى هم آش دهن سوزى نيست...

مهرداد

متاسفانه همیشه آدم ها ، کل دنیا رو با خودشون مقایسه می کنن. یعنی معمولا مرکز ثقل جهان هستی ، هستن. ابراهیم خان که می گه چرا در سن 40 سالگی ازدواج می کنه ، معلومه که هیچی از زندگی نمی دونه. خانم هایی هم که هر کدوم نظری به ظاهر در تایید شما می نویسند ، همگی به نوعی در توجیه خویش اسیرند. شرمنده ، اما اگر یاد بگیریم کسیرو از روی ظاهر یا سن و سال قضاوت نکنیم ، خیلی مسائل حل میشن. کلا ازدواج از این طریق ،با طرز تفکر فعلی دختر ها میسر نیست . بحث طولانی می شه. فقط می خوام بگم که کسی رو قضاوت نکنید اگر کسی 40 سالشه و باکره هست ، اشکالی ندراه. نه مشکل جنسی داره ، نه چیز دیگه. انتخاب کرده که باکره بمونه. یا اگر کسی در این دنیای بی سر و ته ، می خواد سالم زندگی کنه ، ایرادی نداره. یاد بگیریم ، کسی رو اگر مثل ما فکر نمی کنه ، محکوم به عقب ماندگی نکنیم. شاد باشید .

آرش آریا

سلام.من تصور میکنم یافتن همسر به این شکل(سنتی) هم راهی است.نباید به شکل متعصبانه باهاش برخورد کرد.البته تنها تا حد معرفی دو طرف.بعدش باید فرصتی فراهم بشه تا دو طرف همدیگه رو بشناسن و ارزیابی کنن.من فکر میکنم عاشق شدن ناگهانی, جلوی عقل و منطق رو میگیره.اما به قول افلاطون وقتی قلب عاشق شود نباید بدان توجه کرد چون کار قلب عاشق شدن است اما زمانی که عقل عاشق شد دیگر جای تعلل نیست.ممنون

معرف

سلام عزیزم خوبی؟ چرا ازدواج نکردی؟ اگر یه خواستگار با شخصیت از شهرستان معرفی کنم بهت ایرادی نداره؟ تقریبا همه چیز تمومه. یه چند جلسه با هم اشناشید بعد اگر تفاهم داشتید ازدواج کنید. از شرایطت برای ازدواج بنویس و هم چنین علت ازدواج نکردنت. و این که تمایل داری به ازدواج؟؟؟؟؟ فوقش اگه قسمت شد ازدواج می کنید اگر هم نه که دیگه هیچی!

در جواب دوستی که با نام"رها" گفتن:

"پیامبرقوانین رو باب میل خودش کرد، مثل داشتن 17 زن" لطفا به قرآن و تاریخ اسلام مراجعه کنید.اینگونه که شما میگویید واقعیت ندارد. پیامبر تا خدیجه س زنده بود ازدواج دیگری نکردند. چند مورد ازدواجی هم که بیشتردر اواخر عمرشان بود و شایدمنظور شما همینه،سنی نیست که بتوان نتیجه گرفت پیامبر از روی هوس ازدواج کرده، چه بسا بعضی همسران پیامبر بودند که خودشان و اطرافیانشان برای اسلام دردسر هم درست می کردند. چنان که تاریخ نشان داده که بعد از رحلت پیامبر هم از سوی بعضیشان ادامه داشت. اینها برای مصلحت اسلام بوده. اسلام در موارد خاص و به شرط اجرای عدالت اجازه داشتن4 همسر را داده.(هرچند بعضیها سوء استفاده میکنند) در مورد قسمت اول جمله تان حتما به قرآن مراجعه کنید، خداوند درباره پیامبر می فرماید: وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ (آیه3 سوره نجم).او از روی هوا (نفس) سخن نمیگوید.چه رسد به قانون گزاری از روی میل شخصی! انسان به هیچ وجه اجازه اطاعت از انسان دیگری را ندارد و فقط باید از خدا اطاعت کند و پیامبر و ائمه به دلیل اینکه از سوی خدا انتخاب شده اند بر ما ولایت دارند و لازمه آن "عصمت" است. چیزیکه شما میگویید عصمت

شبنم

سلام عجیبه تقریبا هم سن هستیم تو با این همه دغدغه ازدواج و من که و من که 20 سال است خواستگارهای محترم را ندیده و نشنیده رد می کنم. آن تک و توکی هم که به اجبار و از سر ناچاری و رودربایستی خانوادگی ملاقات کردم به یک شرط بود. جواب رد را قبل از ملاقات به خانواده ام دادم و قرار شد در این مورد بعد از ملاقات چانه نزنند و خودشان نسخه طرف را به بهانه ای بپیچند و شرش را کم کنند. هیچ وقت به طور جدی به ازدواج نکردم. همه دختران دور و برشان حداقل یک مثال از مردانی دارند که دلشان می خواهد شوهرشان مثل او باشد. اما دور و بر من پر از مردان خوبی بود که هیچکدام را نمی توانستم نمونه یا الگویی برای شوهر آینده بدانم. دو سال پیش کاملا اتفاقی و عجیب مردی را دیدم که 80 درصد از خصوصیاتش برایم دلپذیر بود. ته دلم گفتم روی این کره خاکی اگر پسری شبیه او بود حتما می توانست مرا با رضایت همسر خود کند. از بد روزگار این آقا نسبت به من تمایل پیدا کرد و ضمنی و در نهایت صریح از من خواستگاری کرد . با این کارش تمام حس های خوبم را که در مورد ازدواج شکوفه می زد نابود کرد. می دانستم که همسری مطلوب دارد و حالا خود را مجاز می دانست که رابطه دیگری را ت