به پایان امد این دفتر

حس ادمی را دارم که تازه و تمیز از حمام بازگشته ولی لباس هایش همه کثیف هستند. دلم لباس های قدیم را نمی خواهد... چرک و کثافت حرص و حب جاه ومال در تار و پود این کالبد نفوذ کرده... دلم لباسی از حریر اخلاص و رضا می خواهد. این شب ها جانم شسته شد و صفا یافت. بازگشت به همان کالبد پشمین و شندر کفران نعمت است. کاش می شد بمانم. به آن سه روز خلوت پیش رو می اندیشم. هفته غریبی در راه است.

/ 10 نظر / 23 بازدید
نیلوفر

در شب بیست و سوم، تقدیر نیکو و با برکت برای شما از خداوند متعال آرزو دارم.

پریسا

اضطراب شروع دوباره و باز نسیان و باز همون آش و همون کاسه تموم وجودمو گرفته، کاش میشد فراموش نکرد واقعیتهای زندگی رو... "هر که بر نیکْ گزینىِ خداوند پشتْ گرم باشد ... آرزو نمى کند در وضعى جز آن که خدا برایش اختیار فرموده ، قرار گیرد....امام حسن (ع)"

-

چشمامو که میبندم خدا رو یه شبه سیاه وحشتناک میبینم .باید خیلی حس خوبی باشه ایمان و امنیت

فرزانه

میان هیاهوی این روز ها فکر می کنم وصل که باشم حالم خوب و وصل که نباشم گویی در طوفان بیهودگی های زندگی غرق شده ام و بیهوده دست و پا میزنم..گاه فکر می کنم اصلا خود خودش موظف است که دستم را بگیرد و اگر بیراهه میروم به من ذهنی باز و روشن بینی نسبت به حکمتش را عطا کند...

عمه

سلام.بابت همه چیزممنونم.

گلاره

این یعنی نمیخوای اینجا بنویسی؟! ... خدا نکنه...[نگران]

گلاره

ولی ماه رمضون امسال به من نچسبید...ماه عسلش مثل همیشه نبود...حس و حال ماه رمضون هم همین طور...شب های قدر هم...سیمم وصل نشد...ماه رمضون سال های قبل شیرین تر بود...[دلشکسته][ناراحت] [گل]

ناشناس

یادش به خیر منم یه وقتی با رمضان خیلی حال میکردم احساس میکردم درهای آسمون باز شدن...

حامد زرنگ

تازه نوشته هاتو دیدم، خیلی سرگرم کنندس، در پاره ای موارد با مزه هم هست، فکر نمی کردم از خوندن نگرانی ها و حساسیت های زنونه خوشم بیاد...البته امیدوارم از حرفم ناراحت نشی.. ادامه بده

شيراز

سلام عيد بر شما مبارك يعنی منتظريم كجاييد :)