خواستگار

روزهای شلوغ کاری را می گذرانم و با توجه به کمبود نیروی متعهد و مسئول بار زیادی به دوش من و همکارانم هست . آدم هایی که قول همکاری داده بودند هر کدام یک جورایی ژشتمان را خالی کرده اند و همه کار ها به دوش خودمان افتاده است....

ناراضی نیستم ولی می ترسم اگر اینطور پیش برویم افسار کار از دستمان در رود.

وسط اینهمه شلوغی دختر عمه نازنین که رسالتش را در شوهر دادن من می داند خواستگاری پیدا کرده و اصرار دارد که تحویلش بگیرم ...

بد هم نیست تنوعی است در نوع خودش..

و جالب اینکه پسرک امشب زنگ زد و دو ساعت تمام را جع به اقتصاد خرد و کلان و وضعیت سیاست خاورمیانه و بحران نفت و کودتای 28 مرداد صحبت کردیم ولی وقتی تلفن را قطع کرد فهمیدم حتی اسم همدیگر را هم نپرسیدیم چه برسد به دیگر مشخصات....!!!

یادم است قدیم ها بازی طور دیگری بود یا شاید من آدم دیگری بودم ولی حداقل 4 تا سئوال راجع به تعداد خواهر و برادر و شغل پدر و .... می شد.

ولی از همصحبتیش لذت بردم . شاید چون خودم بی تکلف بودم و بی نقاب ...

خدا صبرش دهد اگر بخواهد ادامه دهد . چون این روزها حوصله اداب معاشرت و فیلم بازی کردن را ندارم .

یادم است نفر قبلی یکهو نیست و نابود شد و من هم پیگیرش نشدم و بعد سالی ماهی معرف به زبان امد که طرف بهش برخورده که وقتی غذایش را به من تعارف کرده من نخوردم و حتی تعارفی برای نصف کردن غذایم بهش نکردم . توقع زیادی بود برای جلسه دوم ...

و یا دیگری بهش برخورده بود که چرا وقتی به من میوه تعارف کرده من نخوردم ولی یک ربع بعد میوه خورده ام . ذهنم هیچ وقت به اینجای قضیه نمی رسید. خوب اون موقع میل نداشتم و یک ربع بعد هوس کردم . چرا توقع داشت برایش فیلم بازی کنم؟ 

نمی گویم حد و حدود معاشرت را رعایت نمی کنم ولی نمی توانم خود بی تکلفم نباشم و در چهارچوبی رفتار کنم که مال من نیست.

دوستی می گفت جلسه اول باید چای خورد در کافی شاپ و یا قهوه ...

و من همیشه سان شاین یا گلاسه ها را سفارش می دادم !!! نمی دانم که چقدر اشتباه می کنم ولی به نظرم این جریان ها برایم آنقدر مهم نیست که بخواهم انرژی مضاعف گذاشته و طبق دستورالعمل رفتار کنم.

ولی همین من اگر با استادم بیرون بروم کاملا مبادی آداب رفتار خواهم کرد ولی خیلی وقت است که دیگر در خصوص خواستگارانم حساسیت به خرج نمی دهم و کاملا راحت و با آرامش باهاشون برخورد می کنم.

به هر حال می نویسم تا یادم بماند که بین آنهمه شلوغی و استرس کار از لحظه اول که دختر عمه جان تماس گرفت حس خوبی داشتم و حالا که بعد از دو ساعت وراجی در خصوص اوضاع اقتصاد خاور میانه و مرحوم رهبر کره و ... با آقایی که هیچی ازش نمی دانم (چون راوی هم چیزی نگفت) حس خوبی دارم .

نمی دانم به خاطر حجم زیاد تنهایی است و یا واقعا ممکن است غریبه آشنایی باشد در این وانفسا...

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپيده

خوب دوست عزيز ،‌ غريب آشنا مي آيد که حجم تنهايي را کم کند . هر دو حدست درست است . در مورد رفتار هم مطمئن هستم که بهترين رفتار براي اولين ديدار رفتار صادقانه است . اينکه خودت باشي و خودش باشد . منتظريم که بنويسي که او هم با تو و با خودش صادق است .

ایلا

نمیدونم چرا با خوندن این پست نا خود آگاه لبخند رو لبم نشست خوشحالم که حس خوبی داری امیدوارم که هر چیزی که خیره پیش بیاد :)

fafa

ما شیرینی افتادیم یا نه؟ اینو بگو...

عسل خانومی

خوب همون موقع میوه بخور خوبببببببببببببببببحق نداری بعدش هوس کنی[نیشخند][زبان] از شوخی گذشته از این معیارها ی جدید پسرا خندم می گیرم.... قهوه نخورده ، میوه نخورده و ... چرت و پرت ... یا ما انگار مال یهخ دنیای دیگه ایم یا آدمها عوض شده ان!!

نرجس

سلام، چه جالب منم ینروزها بد جوری فکر دخترعمم در مورد همین قضایا هستم، خب معلومه هر دو طرف در مورد سیاسی بودنتفاهم دارید ایشالله که خیره

مانیا

شاد باشی خانومی

mnire

man ke dg kollan az in ada ha zadam biroon....hamini ke hast!

زنده

یعنی اگه غذاش رو می خوردی سرنوشتت عوض میشد؟

oschallenge

سلام ببینید من نمیخوام شما را نا امید کنم حتی با این حرف شاید امید وار هم بکنم. من یه تجربه ازدواج با خانمی داشتم که حال و هوای شما رو داشت ومن هم خیلی دوستش داشتم. چون فهمیده بود. و از لحاظ تحصیلات و فکر می خوردیم.ولی متاسفانه چون این شخص اصلا نبایست ازدواج میکرد زندگیمون رو بهم زد. الان سالها از این جریان م گذره وچون مشکل خودش رو فهمید داره 40 سالش میشه و مجرده. افکارش عین شما بود من فکر می کنم شما حالا حالا ها ازدواج نکنید به نفعتون باشه.