ازدواج به عنوان یک راه حل

خواهر من در سن 33 سالگی ازدواج کرد.

6 ماه بعد از آنکه برادر 40 ساله ام ازدواج کرد و یک سال بعد از انکه دختر عمه 34 ساله ام به خانه بخت رفته بود.

آن را روزها را خوب یادم است .

چون تمام این اتفاقات درست زمانی افتاد که پای خواستگاران برای من به خانه مان باز شده بود و من هم وارد این بازی شده بودم.

همین باعث شد که دختر عمه جان ، برادر گرانمایه و خواهر جان که حداکثر 16 سال و حداقل 12 سال از من بزرگ تر بودند به صرافت بیفتند و به قول معروف دست بجنبانند.

آن سالها خواهرم همین حال و هوای امروز من را داشت کمی بدتر.

من و اوی آن سالها در نداشتن انگیزه و شور زندگی مشترکیم با این تفاوت که من هدف های مختلف کوتاه بلند و میان مدت و بلند مدت دارم.

توانایی ها و اعتماد به نفس من با او بسیار متفاوت است. موقعیت اجتماعی من و او نیز.

اما او از من زیباتر و جذاب تر بود و هست.

وقتی که ازدواج کرد تغییر چندانی در وضعیت زندگیش ایجاد نشد جز اینکه همسرش به خانه او آمد و من از آن خانه رفتم.

روزهای اول آشنایی و شروع رابطه شان اما روزهای سختی برای من بود. چون من آن روزها دلی شکسته داشتم .

یادم است خواهرم از روزهای خوب پیش رو می گفت و اینکه با آشنایی با همسرش چقدر زندگیش متحول شده است. و چگونه از موجودی خموده به فردی خوشحال و پر انگیزه تبدیل شده است.

چند وقتی بیش نگذشت که دوباره او شد همان موجود افسرده و بی انگیزه که زندگی راضیش نمی کرد با این تفاوت که حالا معضلی به نام شوهر داشت که عدم تفاهمشان از خیلی جهات مشهود بود.

دیگر به رویش نیاوردم که چه شد تمام آن تغییرات و شوری که ایجاد شده بود.

و همین باعث شد که روز به روز زندگیش بدتر و چالشی تر شود.

اما این انتخاب نامناسب زندگی من را نیز تحت تاثیر گذاشت.

به این نتیجه رسیدم که ازدواج یک راه حل نیست و نباید به عنوان حلال مشکلات از ان استفاده کرد.

بعد ها با گذشت زمان و اتفاق های متفاوت که برای من و دوستان و اطرافیانم افتاد فهمیدم که واقعا باید خودت را عوض کنی تا بتوانی ازدواج خوبی داشته باشی.

بارها شده که در ابتدای رابطه ، شوری دل انگیز فرد را در بر می گیرد و او زندگی خاکستری پیشین را با عینکی از خوشبینی و امید رنگارنگ و شگفت انگیز می بیند. اما چند صباحی که می گذرد و اوضاع عادی می شود دوباره دنیا همان خاکستری جلوه گری می کند.

بنابراین از نظر من احمقانه ترین کار دنیا ازدواج به خاطر تنهایی و ایجاد تنوع در زندگی است چون کلا نه تنها وضع بهتر نمی شود که کاملا بدتر هم می شود.

 

 

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گیس گلابتون

مرحبا...صد در صد با تو موافقم

نیکی

موافقم؛ اصولا همه امور این دنیا همینطور هستند. اول از به دست آوردنشان شاد و خرسند می شوی، بعد عادی می شوند.

ترانه

سلام عزیزم وبلاگتون خوندم من هم مثل تو تقریبا این دوران رو داشتم . با کسی ازدواج کردم که مرد رویایی نبود . ولی الان بعد از 7 سال روز به روز به اون نزدیکتر می شم . نمی گم زندگیم بی مشکل بوده و لی با اطمینان می تونم بگم که روز به روز فاصله بین بحث ها و دعواهامون کمتر می شه بطوری که الان یادم نیست آخرین بار کی باهم بحثمون شد می خوام بهت بگم که همیشه بهترین انتخاب اونی نیست که بهتر به نظر می رسه عزیزم امیدوارم بهترین انتخاب رو داشته باشی و بدون زندگی هیشکی بدون مشکل نیست و البته که همین قهر و آشتی ها ست که زندگی رو متنوع می کنه اگه بدنبال کمال می گردی سعی کن با اون کسی که حس می کنی می تونه پا به پات باشه به کمال برسی من دارم همین کارو می کنم . امیدوارم بتونم .

امیر

و چقدر بدتر می شه اگه آدم از خودش به دیگری فرار کنه...........

مرتضی

سلام "به این نتیجه رسیدم که ازدواج یک راه حل نیست و نباید به عنوان حلال مشکلات از ان استفاده کرد." +1 ! یادمه یکی می‌گفت خیلی‌ها به ازدواج به عنوان یک دارالشفا نگاه میکنن در حالی که ازدواج نه داروی شفابخشه و نه آسایشگاه بیماران روحی.

عمه

عزیزم من باترانه جون موافقم .باید بپذیری که دریک ازدواج تفاهم وسو،تفاهماتی هم وجودخواهدداشت که توبامدیریت ومهربانی بایداونو مهاروترمیم کنی.نبایدگاردبگیری .تودرروابط فیمابین برادروخواهری هم به جایی میرسی که ممکنه تعبیری غیرفکروحرفت براشون پیش بیادودرموردازدواج هم این اتفاق خواهدافتادعاقلانه تصمیم بگیرومهربانانه زندگی کن.

ستاره

شدیدا موافقم ازدواج به خاطر : 1.تنهایی 2.نیاز به دوست داشتته شدن 3.نیاز جنسی محکوم به شکسته...

peyman

بنابراین از نظر من احمقانه ترین کار دنیا ازدواج به خاطر تنهایی و ایجاد تنوع در زندگی است چون کلا نه تنها وضع بهتر نمی شود که کاملا بدتر هم می شود.

یک دختر

سلام عزیزم امروز شروع بهخ خوندن وبلاکت شدم تا حدودی بعضی جاها باهات مواقث بودم و بعضی جاها نه الان رسیدم به این مطلبت که خواهرت ازدواج کردو اولش خوشحال بود بعدش.... به نظرم این متاهلا عادتشونه از زندگیشون بنالن سعی که هیچ وقت حرف هیچ متاهلی رو باور نکنی اینا همونایین که یه شب اگه شوهرشون محلشون نذاره دق میکنن اونقدر که نیاز دارن یکی پیششون باشه اون وقت تا به ما مجردا میرسن کلی از معایبش میگن بعدشم چون خواهرت دچار مشکل شد دلیل نمیشه که تو هم دچار مشکل بشی بر عکس این اتفاق برا خواهر منم افتاد اون ازدواج کردوو الانم خیلی خ وشحالهه بهت توصیه میکنم هیچ وقت تجردو انتخاب نکن اگه مورد خوب باشه تو زندگیت از دستش نده عزیزم[ماچ]