بازگشت

امروز بعد از 5 سال رفتم یک شرکتی که سالها پیش مدت طولانی کار می کردم.

بالطبع خیلی گسترش پیدا کرده و حال و هوایش عوض شده است و تقریبا 80 درصد پرسنل عوض شده اند و با آنها هم که مانده اند دورادور رابطه دارم.

اما حضور در آن مکان و دیدن کسانی که یک درجه عقب دورتر بودند مثل بچه های خدمات و یا راننده ها و پرسنل انبار برایم دلنشین بود.

و حس عجیبی بود.

حس کسانی که از خارج بر می گردند را درک می کردم انگار.

من رفته بودم و دنیاهای نویی را تجربه کرده بودم و آنها مانده بودند و دنیای خودشان را تغییر داده بودند.

اتاقی را که تویش روزهای عاشقیت را گذراندم

راهروهایی را که بارها بالا و پایین می کردم...

حتی دستشویی واحد ها

و درخت کاج وسط حیاط

همه و همه را دوباره مرور کردم.

چقدر آن حس ها دور بودند.

چقدر هم بی معنا و بی رنگ

به این روزهایم نگاه کردم.

چندسال دیگر دغدغه های این روزهایم نیز رنگ می بازند.

آدم های مهم این روزهایم نیز از اهمیت می افتند.

زندگیم رنگ و بوی دیگری خواهدیافت.

رود زندگی جاریست.

و من بر قایقی سوارم ...

/ 13 نظر / 142 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سانا

خیلی دلم به حال دلم میسوزد .. عاشقی هم عالمی دارد ... عشق میسوزاند بعضی ها دلشان را و بعضی ها هم جسم و دلشان را.

زهرا

سلام. چند ماهی میشه که وبلاگتون رو میخونم ولی هیچوقت براتون پیغامی نذاشتم و فقط خواننده بودم. من یه دختر سی سال هستم با کلی دغدغه و با مدرک کارشناسی ارشد از یکی از بهترین دانشگاهها ی ایران و بیکار....دو سه سالی هست که هر لحظه از زندگیم با فکر و خیال و تشویش از آینده نامعلوم میگذره.نمیدونم اشکال کار از کجاست که باید اینجوری زندگی کنم. دلم میخواد منم با آرامش زندگی کنم ولی متاسفانه همه لحظاتم با اضطراب میگذره. حتی شبا موقع خواب بیدار میشم و فکر این زندگی آشفته و بی سرنوشتی انگار میخواد منو خفه کنه. خلاصه خیلی وضعیت روحی بدی هست. گاهی دوستان میگن که برای خودت هدف ایجاد کن شاد باش. ولی انگار درک نمیکنن آدم بی سرنوشت چی تو دلش میگذره.واقعا خسته شدم از راهکارای بیخود و بی هدفی که بقیه به من میدن. به نظرتون باید چیکار کنم؟چجوری فکر و خیال آینده مو نکنم؟؟؟چجوری منم از زندگی لذت ببرم ؟؟؟من آدم بدی نیستم شرایطمم خوبه چرا اینجوری شده زندگیم؟؟؟؟؟

ماهی

به زهرا به نظر من: 1. به فکر ایجاد یک کسب و کار کوچک باش که سرمایه زیادی نخواد و تو خونه بتونی استارتشو بزنی. خوشبختانه این روزها بازارشون هم خیلی داغه و کلی ایده میتونی از اینترنت بگیری. از ساخت زیورآلات و کیف و صنایع دستی تا محصولات غذایی یا یک شرکت کوچک که به دانشجوها خدمات کامپیوتری ارزان قیمت میده (ورد و پاور پوینت و اس پی اس اس و ...) از هر هنر و مهارتی که داری شروع کن و هر هنر و مهارتی رو که نیاز داری کسب کن. به لطف اینترنت مهارت آموزی هم خیلی آسونتر از 10 سال قبل شده. با یک کار کوچک شروع کن، خودت رو وقف همون کار کن و گسترشش بده. به ایده استخدام نچسب. 2. اگر احساس میکنی سطح اضطراب یا افسردگیت به شدت بالاست و نمیذاره دست به عمل بزنی، از یک روانشناس کمک بگیر.

Mo na

زهرا جان قطعا بيكاري و بلاتكليفي و ... و البته بحران ٣٠ سالگي (كه اصن نبايد در مورد دخترا دست كمش گرفت ) عمده ترين مشكلاتت هست ولي نه كل مشكلت بنظرم كل مشكلات ادم افكارشه كه اون مشكلاتو بزرگ ميكنه ! انقده ميفهمم چي ميگي كه حد نداره! ياد شبايي افتادم كه از استرس و ترس از اينده خوابم نميبرد ! من بيكار نبودم و اتفاقا خيلي سرم شلوغ بود ولي فكر و خيال ، زندگيمو مختل كرده بود ي دوره ام رفتم پيش روانشناس اونجا بود كه فهميدم مشكلاتمون انقدي بزرگ نيستند كه ما واسه خودمون بزرگشون كرديم! مشكلات كسيو داغون نميكنه ولي فكر كردن بهشون چرا! بنظرم بيشتر خودتو دوست داشته باش و كمتر با اين افكار خودتو اذيت كن ! اگه حالشو داشتي از ي موسسه خيريه شروع كن ! مثلا موسساتي كه مربوط به كودكان كار و ...ميشه ، هم سرت گرم ميشه ، هم احساس مفيد بودن بهت دست ميده! همشون از خداشونه كه عضو داوطلب جذب كنند... ??اونوقت يهوووو زندگي برات قشنگ ميشه... البته بعضي موقعام تلخ ميشه ولي به مرور اين تلخي كمرنگتر ميشه??فقط اينو بدون كه اين مرحله اي كه توشي موقته ! دونستن همين بهت قوت قلب ميده❤️

شيراز

زهرای عزیز تجربه شخصی من اینه كه هر وقت در شرایط دلخواهم نیستم فكر می كنم تا حالا چه تعداد آدمهایی گرفتارتر از من با مشكلات مشابه و حتی خیلی بزرگتر و بیشتر روبه رو شده اند و تونستند موفق بشن. همين حالا چه آدمایی با چه مشكلاتی دارن دست و پنجه نرم میكنن. پس من تنها نیستم. بعد میگم آدمای موفق در چنین وضعیتی چه كار میكنن من هم همون كار رو بكنم. به این نتیجه رسیده ام كه در شرایط سخت، وقتی تصمیم میگیرم آدم موفقی باشم، عزمم جزم تر میشه، سرسخت تز می شم، امید و انگیزه زیادی برای پیش رفتن پیدا می كنم. بعد می بینم چقدر تلاش و امیدواری خوب بود چقدر برای آینده محكم تر و كارآزموده تر شدم. امتحان كن ضرر نمی كنی. [لبخند]

زهرا

ممنونم از همتون[ماچ]

ناشناس

بیشتر آدمهایی که من میشناسم زندگيشون رو مثل یک مرداب میبینن که دارن توش میگندن. زندگی خیلی ها تکرار مکرراته بدون هیچ تحولی

شيراز

دوستان گلم افسرده دل، افسرده كند انجمنی را تا ميتونيم بايد از فضاهای افسرده و آدمهای منفی باف دور بمونيم. همونطور كه غذای مسموم رو به هيچ قيمتی نمی خوريم، از فكرهایی كه شور زندگی و انرژی و انگيزه حركت رو از آدم ميگيرن هم بايد دوری كنيم. وقتی يك مورچه از صبح تا شب در تكاپو و جنبشه، من و شما چرا بايد از حركت بايستيم؟ چون درك و احساساتمون قويتره بايد افسرده باشيم؟ يا اينكه بايد ذره ذره زيبايی ها و خوبی های دنيا رو درك كنيم؟ ترنم عزيز خيلی ممنون كه رسالت زندگيمونو يادآوری كردی. چقدر اين يادآوری ها برام مفيدن.[لبخند]

madi

خیلی خیلی خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم واسه کردم واسه خوندن.. و خیلی ام حرف دارم،.... خوش به حالتون که این همه کامل شدین.. مرسی که می نویسی..