حکایت جالبی بود...

ﺳﺮﺥ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺯﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻡ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ
ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﺭﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ.
ﺳﺮﺧﯽ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺯﺭﺩﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﻡ. . .
ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﭘﺮﯼ"

/ 5 نظر / 20 بازدید
نفس

چهارشنبه سوری امساااال!!!!!!!!!!! خدایا انگار همین دیروز بود ....باز هم یه عالمه کار عقب افتاده ،برنامه های بی سرانجام ،قول های بی عمل ،و ..... باز هم یه سال جدید.. نمیدونم چرا تحویل سال و نوروز رو دوست ندارم ...باز هم یه سال دیگه و باز هم همون سردرگمیهای همیشگی ...

نازلی

چه دعایی کنمت بهتر از این : که خدا پنجره باز اتاقت باشد ، عشق محتاج نگاهت باشد ، خلق محتاج دعایت باشد و دلت وصل خدایت باشد . آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری ، آغاز روزهایی باشد که آرزو داری ...

گلاره

بسیار بسیار زیبا بود....[قلب][گل] [دلشکسته]

زهرا

الان اینجورییم [ناراحت] یعنی خیلی گرفته تر از این آیکن. بعضی حسها همیشه باهامه، یه وقتایی کمرنگ میشه اما هست. امروزم از اون روزاست که زیادی پررنگه. امیدوارم امسال اتفاقای شیرین با ارزشی توو زندگیت بیفته. [گل]

مانی

تندی رگبار از تو سر پناه يار از تو قلب بر ديوار از من شهر بی حصار از تو گونه تب دار از من بغض چشمه سار از تو خواب گندم زار از تو ببخشش و ايثار از تو هق هق وصال از من تردی بهار از تو اسب بی سوار از من قصه فرار از تو . . . .