دیوار دل

همکارم بود مدتی کوتاه ... کمتر از سه ماه شاید. همسن و سال بودیم. تجربه زندگی زناشویی ناموفق دوازده ساله را داشت و از یک رابطه هفت ساله به تازگی بیرون آمده بود. خوش پوش و خوش سر و زبان بود. حجم کار و حقوق کم را بهانه کرد و قطع همکاری کرد. چند وقت پیش خبر نامزدیش رسید. نامزدش یکی از مشتریان شرکت بود که توی همان مدت کم باهم آشنا شده بودند و بهانه رفتنش هم همین بوده.... امروز حرف ها پیرامون این رابطه بود و اینکه چرا من و امثال من توی این مدت طولانی نتوانسته ایم از بین اینهمه آدم که در شرکت رفت و آمد دارد گلی به سر بگیریم. هرکس نظری داشت. یکی از نظر بلند بودنمان می گفت و دیگری از ظاهر دور از دسترسمان. آن یکی از غرورمان می گفت و دیگری از جدیت من اما به تفاووت هایم با آن همکار فکر می کردم. به نوع سبک زندگی او و خودم به اینکه او مرخصی می گرفت تا برای مانیکور برود و یا ماساژ و آرایشگاه و من اگر وقتی باشد سعی می کنم قرار های دوستانه ام را ردیف کنم و تئاترهای خوب را ببینم و یا برنامه گالری ها رسیدگی به ظاهرش اولویت اولش بود و برای من اولویت دهم خوب معلوم است که در شرایط مساوی انتخاب یک مرد کدام خواهد بود! از روز اول ارتباطشان را خوب یادم هست. پروژه مشترکمان بود. و خوب یادم هست که بعد از جلسه اول کلی در مورد ظاهر و تیپ مرد صحبت کرد و جلسات وهماهنگی های بعدی را هم خودش برعهده گرفت و من کلا بعد از جلسه اول که مرد جمله ای در مورد پسرش گفت کلا از یاد بردمش و تنها نامی از یک پروژه بود. سعی می کنم خودم را مونیتور کنم که آیا حس غالبم حسادت است؟ حسادت به ازدواج او و آن مرد نیست چون مرد در استانداردهای من نبود. اما حسادت به موفقیت او در رسیدن به هدف و جلب نظر یک مرد هست. اینکه کسی به دلش نشسته و برای بدست آوردنش تلاش کرده خیلی وقت است که مردها به پایه ای ترین و ابتدایی ترین مرزهای دلم هم راه پیدا نمی کنند. مرزها صعب العبور شده اند یا مسیر جذابی برای آدم ها نیست؟ حکایت ناز و نیاز را خیلی وقت است دیگر فاتحه اش را خوانده ام. بحث رغبت است و بدل نشستن اما همان هم نیست. می گویند همکار سابق فنون دلبری می دانست. من اما، به این فکر می کنم که حتی اگر در فنون دلبری خبره بودم هرجایی خرجش نمی کردم. اما و اگرها داشت . بایدها و نبایدها. دلبری هایم را هرجایی خرج نکردم. یکبار در محفلی گفتم : از زنانگی بی بهره ام. خشک و خشن شده ام. اما دیگران مخالف بودند. اذعان داشتند اغوا گری و لوندی ندارم ولی لطافت زنانگیم را نمی شود انکار کرد. جالب بود برایم. هیچ وقت این چیزی را که می گفتند حس نکرده بودم و باورش نداشتم. و همین باور نداشتنش خود سر آغاز حذفش است. به هر حال مشکل دل است که سخت شده و دیوار هایش بلند باید راه حلی برایش بیابم.

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

البته یه چیزی دوستانه بگم هیچ وقت از بالا به بقیه نگاه نکنید!!!! چون این نوشته این احساس رو هم بهم داد!! اگه ادم از بالا به بقیه نگاه کنه اول از همه جلوی خوشبختی خودش رو گرفته. ما ادما فقط باهم فرق داریم!!! وگر نه هیچ ملاکی برای اندازه گیری وجود نداره.

وااقعا حس کردی محمد بهت حسادت می کنه؟

آیدا

با رخساره موافقم. باید این جور زنها اطراف آدم باشن تا هر از گاهی به یاد آدم بیارن گاهی تمام توجه یه مرد رو به خودت جلب کردن چقدر حس خوبیه و چقدر اعتماد به نفس یه زن رو بالا میبره. من هم گاهی بدون اینکه از یه مرد خوشم بیاد حتی فقط واسه محک زدن جذابیت خودم شیطنت میکنم ...

مهناز

بنظرمن يك خانم بهرحال بايد خصوصيات زنانگیش رو همیشه حفظ کنه واگر یک خانم بخواد شبیه مردا قوی بشه و همه چی رو تو خودش بریزه و مقاوم باشه اصلا خوب نیس چون مردا همونقدر ازش فاصله می گیرن که ما خانم ها وقتی میبینیم یه اقایی شبیه خانما لطیف و احساساتی برخورد میکنه ازش فاصله می گیریم و خوشمان نمیاد. چون مرد باید اقتدار داشت باشه و زن باید لطیف باشه زن باید گاهی وقتی عرصه بهش تنگ شد بزنه زیر گریه زن باید همیشه زن بمونه و فگرکنم این چیزیه که خیلی از خانم های شاغل تو ایران از یاد میبرنش و فکر میکنن هرچی قوی تر باشن بهتره اما نه اینطور نیست هرچه جلوی مردها خودمونو قوی و با خصوصیات مردانه نشون بدیم از نظر مردها بیشتر شبیه یه کارگر بی جیره مواجب میشیم که هرکار سختی رو باید ازمون بخثان و ما دم نزنیم چون یه مرد هیچ وقت به یه زن بخاطر مرد بودنش افتخار نمی کنه یه مرد به یه زن بخاطر خصوصیات زنانه اش افتخار میکنه یه مرد وقتی همسرشو میخواد جایی معرفی کنه دوست نداره بگه همسرم خیلی خوب کار میکنه یا هرکاری رو میتونه انجام بده بلکه یه مرد دوست داره همسرش با ظاهر خوبش و با لطیف صحبت کردن و لطیف رفتار کردنش و زنانه بودنش توجه خانواده

S

ببین خیلی جالب مینویسی.خوشم اومد...درکت میکنم

غریبه

کاملا می فهمم چی می گی- منم همین حس رو دارم - زن هر جی سطحی تر باشه مطلوب تره انگار از دید مردها . من خودم کل عمرم رو صرف تعالی روحم کردم و از بین بردن رزایل اخلاقی ... ولی حالا تنها موندم چون ادم های سطحی مث میوه های دم دست یه درخت در دسترس ترند و مطلوب تر - یه جورایی دردناکه این تنهایی که ادم نتونه کفو خودشو پیدا کنه بدتر از اون کفو خودت نتونه پیدات کنه - فلک به مردم نادان دهد زمام مراد - تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

ایمان

این که به استانداردهات نمیرسن شاید به دلیل زیادتر از اندازه بودن استانداردهات هست نسبت به اون چیزی که هستی. مثلا این جمله که "ولی به هر حال معتقدم ازدواج به هر قیمت خیانت به جسم و روح زن است " به هر قیمت اشتباه هست ولی این که زیادی خودتو تحویل بگیری و از هرکسی خوشت نیاد این به نظرم غرور زیادی هست و اختمالا تو افرادی مد نظرت هست که از نظر اونها تو کیس مناسبی نیستی و شاید بشه اسمش رو گذاشت ایده ال گرایی بیش از اندازه. نمیخوام تشبیه یا توهینی کنم و فقط و فقط برای مثال می گم مثل کسی که اندازه خرید یک 206 پول داره ولی میخواد پرادو بخره و هی منتظره که یک فروشنده به اندازه پولش پیدا بشه.

تمامچه

تمام حرفات رو حس ميكنم ...دور از دسترس و ديواره به دور خود ... درسته كه در استانه ي 26 سالگي هستم و شايد كم سن به نظر برسم ولي دقيقا اين مشكل رو دارم ...و الان در نقطه اي رسيدم كه حتي از كسي خوشم هم نمياد چه برسه به دوست داشتن !!

دخترخانمی

امروز با این وبلاگ آشنا شدم. اعتراف میکنم تک تک کلمات و جملات این پست رو با عمق وجودم درک کردم،اصلا انگار خود من بودم که این مطالب رو نوشته بودم!!بقیه رو هم میشینم میخونم. منم یه دختر 31ساله فوق لیسانس کارمند دولت با خانواده خوب از هر لحاظ و ظاهر اکی و نسبتا زیبا هستم اما خودم و اطرافیانم هم نمیدونیم چرا هنوز مجردم!!!!!!!![نیشخند]

دختر ایرونی

اول اینکه سلام به همه شما خوبان، راستش این متن به دل من هم نشست نه فقط به خاطر حس مشترک به خاطر خیلی از خوب بودن هایی که نتیه امروزش برای امثال برچسب مجرد شده، برچسب با بار منفی که سراسر بیان ناتوانی یک بانو در توانمندی ها و خصلت هاش هست،انگار انسان بودن و لبریز از حس خوب بودن بی ارزش ترین خاصیت دنیایی شده که توش زندگی میکنیم ، دوستای خوبی که نظر مینویسید صمیمانه بگم هیچ وقت نمیتونید لحظه ای خودتون رو جای دختری بگذارید که تمام لحظات عمرش رو خواسته انسان خوبی باشه هیچ وقت از کسی سو استفاده نکرده یا کسی رو سر کار نگذاشته ، انتخاب،اون چیزی که حتی یه روح بزرگ رو هم زخمی میکنه ، من ندارم،هیچ دختر نجیبی در سرزمین من نداره اصلا دختر نجیب رو کی میشه دید ?تو سالن های مد و ارایشگاه ها که نیست تو پارتی و عروسی هم که خودشو نمیندازه وسط پاسازگردی و خیابون گردی نمیکنه،هاپو پاکوتاهش رو نمیبره پارک هواخوری ،اگر خیلی شانس اورده باشه و با مدرک بالاش یه کار کارمندی گیر اورده باشه نهایتا روزی یک بار با لباس سیاه اداری و چهرهای که یا خواب الود یا خسته میبینیدش،بله شما اقایون رو میگم که این افراد نجیب رو هرگز نمیبینید ولی همیشه ش