از یاد رفته...

امروز متوجه شدم خیلی چیزها یادم رفته است.

یادم رفته است که چگونه یک بوسه آغاز می شود.

یادم رفته است چگونه نرم می شوی و در اغوشش ذوب می شوی..

یادم رفته است و این برایم هیچ خوب نیست.

حتی دیگر تصوری ندارم از حس سلول های پوستم وقتی به نرمی نوازش می شدند.

انگار خوابی اشفته بیش نبوده است.

خوابی که سالها پیش دیده باشی و حالا فقط می دانی که روزگاری این خواب را دیده ای..

به حکم وقت ازاد ، فیلم زیاد می بینم این روزها و هیچ کدام از لحظه های عاشقانه شان برایم ملموس نیست.

خیلی بد است که یادت رفته باشد چگونه دوست داشته شوی...

خیلی بد است.

/ 6 نظر / 2 بازدید
مریم

ترنم باورش سخته ولی من تجربه شو نداشتم که آلان یادم رفته باشه چقدر دردناکه!!!!!!!!! به قول بزرگی که می گفت: مادرم می گفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب.هزار شباست پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم.

دریا

به نظرم ما خودمون پررنگ ترین نقش رو داشتیم در تنها موندنمون! یه زمانی که کلا دلم نمی خواست ازدواج کنم، این همه خواستگار رنگارنگ رو پر دادم، فکر می کردم از روشنفکریه! می خواستم خودم اولین کسی باشم که می بینمش! ولی با هجوم وسیع خیانت ها و بی وفایی ها که تو شوهرهای دوستان دورم دیدم و شنیدم دارم باور می کنم بهترین راه ازدواج همون روشهای معرفی اقوام و دوستان هست که حداقل بیس طرف رو می شناسن!! دارم کم کم به این نتیجه می رسم که اشتباه کردم، باید آدمها رو می پذیرفتم، نباید به هزار و یک بهانه از ازدواج فاصله می گرفتمإ الان هم خیلی سخت می تونم اعتماد کنم. تمام مردهای زندگیم در حد یه دوست معمولی می مونن و هرگز تبدیل به آدمی نمی شن که دلم بخواد رابطه فیزیکی داشته باشم با اون آدم. به نظرم اگه همین طور پیش بره منم طعم بوسه و نوازش رو به کلی از یاد ببرم متاسفانه!!

مریم

من یادم نرفته با اینکه خیلی وقت گذشته ...از عاشقی پشیمان نیستم ..و نشدم ....برای تجربه ی هر حس خوبی باید ..قیمتش را هم بپر دازی ....و حسم الان خیلی تغییر کرده چون تغییر اصلی تغییر ناپذیر است ....و باورش کردم ..که تمام شده .....اما حسها رو در خودم زنده نگه میدارم ..محتوای عاشقی را در وجودم زنده نگه داشته و خواهم داشت .......

عسل خانومی

عزیزم.. من هم یه روزی مشابه همین متن را جایی نوشته بودم.. ولی وقتی عشق بیاد تمام این احساسات برخواهد گشت.... حتی اگر تو دقایق اولش شتابزده و پراسترس باشی... این احساس مثل تجربه های روتینه که هیچوقت فراموش نمیشه حتی اگر تو بایگانی ذهنت بلااستفاده مونده باشه[لبخند]

ژولیت

[ناراحت] من تجربه نکردم هنوز ولی فکر میکنم یه روزی قصه منم همین میشه. باید خیلی آزار دهنده باشه آره؟ و دردناک!!! اوه خداااایاااا

واتو

جمله اخرت رو یک دنیا لایک یادم رفته به همین راحتی