گسترش

فکر نمی کردم که سکوت و کم حرفی این روزهایم به اینجا هم تسری پیدا کند.

پ.ن: فکر نمی کردم سکوت من باعث بشود دوستان اینهمه حرف نگفته شان رابزنند....

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهزاد

اگر به دنبال اینچن عشقی هستید صد هزار بارک الله و احسنت و چنانچه حتی یکی از این خصوصیات را در معنی خود از عشق نمی یابید بنده عرض می کنم که بیهوده زندگی را بر خود تباه نکنید که از هر آنچه که دست یافتنی است به گزاف محروم خواهید شد. ازدواج با این عشق که کوتاه در موردش گفتم در دو سوی متضاد مسیر زندگی هر انسانی است. ازدواج وصلت دو انسان زمینی است که در بهترین شرایط خود به نیازمندی، به احترام متقابل، به زندگی آرام و به همراه داشتن یکی دیگر که قابل اعتماد است را در پی خواهد داشت. که هیچکدام جزوی از عشق نیستند. عشق غایت بی نیازی است که در ازدواج نیست و این زوج در وجه های گوناگون به هم نیازمند هستند. عشق سیراب شدن از هر چیزی است که در ازدواج نیست. تا بعد

فینیکس

پست ترنم کامنت بود..کامنت بهزاد پست..

فاطمه

من میخواستم بپرسم که شما از خودتون و زندگیتون راضی هستید؟ چه جوری باید آدم خودشو تغییر بده؟

مجيد شفيعي

سلام يادمه چند بار ديگه هم گفته بودي كه حرفي حتي براي اينجا ندارم اميدوارم خوب باشه برات :) @}-----

علی

بهزاد: " ازدواج با این عشق -که کوتاه در موردش گفتم- در دو سوی متضاد مسیر زندگی هر انسانی است." این حرف، کاملا غلطه. دوست عزیز! این حرفارو از کجا در میاری!؟

سلما

ترنم عزیز , نمیدونم چقدر نظرات دوستان به چیزی که توی دوتا جمله ی پستت نوشتی نزدیکه, یادمه یه جایی خوندم که: "بچه که باشی از نقاشی هایت هم می توانند به روحیات و درونیاتت پی ببرند, بزرگ که می شوی از حرف هایت هم نمیخوانند که در دلت چه خبر است ..." اما با این وجود , حالا که حرفی از عشق به میان کشیده شد , حیفم اومد که قصه عشق رابعه و بکتاش مسکوت ماند : http://golshanadab.blogfa.com/post-99.aspx ایام به کام[گل]

گلاره

سلام عزیزم... فکر کنم پارسال همین موقع ها بود(یا شاید هم زودتر...) که افتخار پیدا کردم با وبت آشنا بشم...وقتی که برای اولین بار پام به این وب باز شد و چدر لذت بردم از خوندنش و پیدا کردن جایی به این دنجی و زیبایی...[قلب] خواستم آشنا شدن با اینجا و تو رو به خودم تبریک بگم...[لبخند][بغل] [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل] و خوشحالم که از صدقه سر من،افراد دیگه ای هم با این وب آشنا شدن و پاشون به اینجا وا شد!!! ...[چشمک] (که صد البته تو به خواننده احتیاج نداری و دنیا و قلمت اونقدر جذاب هست که همیشه مشتری خاص خودش رو داره...[ماچ][گل])

گلاره

کامنت سلما چقدر خوب بود...[لبخند]

اندیشه

نقل قول ازجناب بهزاد: "آیا می دانید که در عشق رسیدن به اوج تنهایی است به غایت کمال." با سلام خیر، نمیدانستیم، لااقل بنده حقیر نمیدانستم. 1 - خوب حالا با این فرض شما بقول معروف یک پاردکس درست میشود. فرض کنید دونفر کاملا عاشق هم باشند از آن نوعی که در تمثیل شما هست، آنوقت اگر بهم برسند نتیجه اش آنست که طبق دیدگاه شما هرکدام به "تنهایی" به غایت کمال برسند، تناقض خیلی عجیبی است. 2 - بازهم نقل قول از جناب بهزاد: "عشق را هفت دیوار جدایی است که هر چه به معشوق نزدیک تر شوید یا خود تباه خواهید شد یا عشق . . ." خوب حالا یک لحظه فرض کنیم منظور ایشان عشق آسمانی است و نه زمینی، ایا هر چه مخلوق عاشق به معبود اعلی نزدیکتر شود، آنوقت یا مخلوق تباه میشود یا عشق متعالی کننده او به معبود، میسوزد ؟؟؟ 3 - بازهم نقل قول از جناب بهزاد: " اگر بگویم که عشق غایت بی نیازی است نه تمنا، " بازهم فرض کنیم منظور ایشان عشق آسمانی است و نه زمینی . ایا عشق مخلوق به معبود ناشی از غایت بی نیازی او به معبود است یا "برعکس" ؟

لیلی

عشق یکی از پیچیده ترین موضوعات انسانی است که تا کنون کسی نتونسته تعریف کامل و جامعی براش پیدا کنه ، حتی روانشناس ها هم نمیتونن تفسیرش کنن، گاهی میگن تحت تاثیر هورمونه و گاهی تعریف های بلند عرفانی و...پر از مثال نقض است. بهزاد دیدگاه خودش را داره که منم موافقش نیستم. میشه آروم کسی رو دوست داشت ضمن اینکه عشق رو به گند نکشید و زیبا زندگی کرد. حتما نباید که در فراق عشق ها تعریف بشن. ولی به هر حال هیچ کدوم نمی تونیم بگیم که عشق رو خوب می شناسیم و تعریف درستی ازش داریم.