روزهای بعد رمضان

ماه رمضان ماه سختی است این سالها...

ولی تمام شدنش سخت تر است.

معلقم...

با اینکه ماه رمضان را نه یک خط قران خواندم و نه مثل سالهای پیش شب بیداری هایی خاص داشتم.

شاید به همین خاطر است که انگار باطریم نیمه شارژ از برق بیرون کشیده شده است و هنوز نیمه جان است.

دلم نمی خواهد در گیر خیلی از روزمرگی ها شوم، گرچه اینها هم نباشد کار مفید دیگری انجام نمی دهم.

اما در پی محیط امنی هستم از جنسی دیگر.

امنیتی از جنس رمضان شاید.

یکجور کرختی گریبانگیرم شده است.

دیروز 24 ساعت خوابیدم و امروز همچنان بی انرژی و لخت بودم.

آدم ها را نمی فهمم و حوصله سر و کله زدن با انها را ندارم.

دغدغه هایشان برایم بی معنی است.

دغدغه های من هم برای آنها معنا ندارد.

سعی می کنم با آدم هایی از جنس خودم معاشرت کنم تا کمترین انرژی صرف فهماندن منظورم به دیگران شود.

 

/ 8 نظر / 35 بازدید
نیلوفر

وب متفاوت و زيبايي دارين خيلي خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم

سانا

من هم چند ماهی است حضورخیلی از ادمها را در زندگی ام کمرنگ کرده ام تا شاید نفسی راحت بکشم . وقتی دل نگرانی های من برایشان قابل درک نیست چرا باید خودم را درگیر پیچیدگی های روزمره یشان کنم ....گاهی به این فکر میکنم که روزی دغدغه های آنها برای من پر از نگرانی میشد و دل آشوب میشدم اما حالا آنها برای من حتی ژست درک کردن هم نمیگیرند که لااقل حفظ ظاهر کرده باشند اگر هم حرفی میزنند برای جایگاه خودشان است که مبادا ........... بگذریم ای هم جنس .....

هانیه

تجربه عاشق شدن داری؟چطور میشه کسی که دوستمون نداره رو فراموش کرد؟من7 ساله عاشق کسیم که دوستم نداره و همیشه دعوام میکنه.زندگیم سخت شده دلم خیلی براش تنگ میشه چطور میشه فراموش کرد.واقعا وقتی میگم چطور میشه فراموش کرد یاد سوزوندن مواد مخدر میوفتم که ادم ته دلش میگه حیف اون همه هزینه ای که سر ساخت اینا رفته.بالاخره مفت مفت که بدست نیومده.من الان میگم چطور از این اعتیاد به اون خلاص شم و بسوزونمش این اعتیاد 7 ساله رو.

شهرام

سلام خانوم وبلاگ نویس! من همان خواننده وبلاگ شما هستم. از سال 88.گهگاهی از صفحه کتابی عکسی می گرفتم و آپلود می کردم.با عنوان سطرهایی از یک کتاب. البته کماکان به خواندن وبلاگ شما ادامه میدهم هر چند کامنتی در این چند ماه گذشته نگذاشته ام.هرگاه پستی سرشار از انرژی، شادی و سرخوشی میگذارید من ناخودآگاه منتظرم تا چند پست بعدش رو برعکس بنویسید. و اینطور هم میشوددعا و آرزویم برای شما، خودم و سایرین گشایش و رفع گرفتاری است

داود

منم چند سالی بود که به این حس و حال شما بعد از ماه رمضان می رسیدم. من میگم زیاد مناسبتی نباشیم. یه سال - مثلاً ماه رمضان سال بعد (انشالله) - رو متفاوت و جدا از ماه های دیگه نبینید. از همین حالا میتونید روند زندگی و کار و احوالاتِ درون تون و معنویت و ... رو طوری در مسیر مناسب و متعادل بندازین که همه ماه ها و ایام رو به قدر کفایت، در آرامش و بدون هیجان و مناسبت خاص درک کنید. اون وقت ماه رمضان و روزه داری و دیگر اعمال این ماه میشه یک تقویت کنندۀ این تعادل و پرهیز و ... به امید درک هر چه عمیق تر تمام ایام و اوقات سال و عمر گرانبها مون. طاعات تون قبول حق انشالله. هله نومید نباشی که تو را یار براند ... گَرَت امروز براند، نه که فردات بخواند؟/ در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا ... ز پسِ صبر، تو را او به سَرِ صدر نشاند/ و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ... رهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند در پناه حق.

http://masaf.ir/View/Contents/24493/%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-shia%20muslim

شکوفه

باور کن منم حرفی با ادم های اطرافم ندارم مگر یکی دو دوست صمیمی این روزها سردم عادت کرده ام به غار تنهایی ...کنج دنج... سکوت...قلم ... کاغذ... رادیو ... و چند وبلاگ از جمله شما ،احساس میکنم حرف هامون و غصه هامون مشترکه گاهی فکر میکنم اگه علاقه به خوشنویسی و قلم و مرکب نبود قطعا تا حالا به کوه و بیابون زده بودم خدایا شکرت که دست کم این استعداد و هنر رو به من ارزانی دادی برات ارزو میکنم به حس های خوب زندگی دست پیدا کنی...

شيراز

به شكوفه چه حال خوبی داريد شما دوره ای باشه خوبه