لحظه های زیبا

امروز صبح وقتی تو اوج استرس از حجم کارهای پیش رو برای فردا و ترس از کمی ها و کاستی ها، توی ترافیک روی فرمان ضرب گرفته بودم، چشمم به دو تا گل رز پر پر افتاد که شاداب و سرحال توی باغچه کنار خیابان روییده بودند و من نتوانستم چشم ازشون بردارم.

و چقدر زیباییشون روحم را تازه کرد.

پریشب هم وقتی داشتم به گلهای تازه روییده گلدان ارکیده نگاه می کردم و لیندای اهدایی دوست مهربان را ستایش می کردم همین حس را داشتم.

و چه خوب که می توانم از این زیبایی ها لذت ببرم.

و چه خوب که می توانم ببینمشان.

 و چه خوب که پارسال را تجربه کردم و فهمیدم دیدن یک گل و نفهمیدنش چه دردی دارد.

و حالا امسال قدر دان  لحظه لحظه رویت زیبایی ها هستم

/ 3 نظر / 23 بازدید
علی

آفرین دخترم! بالاخره یه نوشته ی امیدوار کننده هم ازت دیدیم.

بهزاد

بله! و هزار البته! گاهی تو زندگی یه اتفاق، خوب یا بد، می تونه همه جهان بینی ما رو تغییر بده. تو زندگی همه ما حتما اتفاق افتاده. یه کتاب یا یک فیلم، یک اثر نقاشی خارق العاده، یه جمله عمیق و پر معنا و حتی شاید فقط دیدن یک انسان بی آن که حرفی مبالده شده باشه و، اینبار، یک شاخه گل که با چه تقلایی ساه اش رو از دل خاک سفت و تیره به بیرون کشیده تا خورشید رو ببینه و زیبایی خودش رو به همه و با نهایت غرور جلوه گر کنه. اما، بر عکس اینه هم هست. گاهی یه اتفاق ساده تمام وجود ما رو از انرژی تهی می کنه و ما حس می کنیم که مچاله شدیم. و آنوقت از "نوازش نیز چون آزار دلگیر" خواهیم شد. باید نگه داشت. وقتی حس می کنی که اونقدر انرژی داری که می تونی کوه ها را جابجا کنی باید ببینی این حس از کجاست. منشاش از چه رخ دادی بوده و عوامل رو پیدا کنی. وقتی پیداشون کردی باید همه اون ها رو به خودت جذب کنی، پیش خودت محکم نگرشون داری. این حسی که داری خیلی ارزشمنده. و باز هم برعکس وقتی دلسردی و حس کرختی داری، خیلی زود باید بگردی دنبال عواملش و وقتی پیداشون کردی سعی کنی همه رو دفع کنی. از خودت دور نگرشون داری. اینها مثل ویروس اند، تکثیر

ثنا

اندازه خوشبختی هر آدم به اندازه درك همین لحظه ها است.