همسران لباس یکدیگرند(1)....

ازدواج برای من خیلی شبیه لباس خریدن است...

یک لباسی توی نظرت هست و وقتی برای خرید می روی دنبال همان می گردی ...

بعضی ها گرانترند ،بعضی ها بی کیفیت ترند، مدل بعضی ها را دوست نداری و رنگ بعضی ها بهت نمی آید ...

بعد یک لباسی پشت ویترین نظرت را جلب می کند....

یا خسته ای و زود تر می خواهی سر و تهش را هم بیاری و این خود عواقب خاص خودش را دارد  و یا واقعا اون لباس ،لباس رویاهای تو بوده ...

می ری توی مغازه و لباس را پرو می کنی ....

همه چیز لباس خوب است ولی اون لباس برای اندام تو دوخته نشده ...

توش راحت نیستی ، معذبی ...

ولی همه چیزش خوب است ، قیمتش ، ظاهرش ، رنگش ....

ولی لباس راحتی نیست ...

می تونی بخریش ...

بپوشیش و تمام مدت معذب و درگیر باشی...

 ولی از آن طرف حس خوبی داری که لباس زیبایی داری و  همه تحسینش می کننند ، مهم نیست بدنت و جسمت چقدر در عذاب است ...

ولی این حس اعتماد به نفس و لذت از داشتن لباسی این چنینی چقدر دوام دارد ...؟

بالاخره جسمت هم به زبان می آید ....

عذاب می کشی و دلت یک لباس راحت و آزاد می خواهد ....

و اونجاست که از دست آن لباس به تنگ می آیی و ایراد هایش را می بینی ....

دیگر حس خوبی از آن لباس نمی گیری ، حتی دیگران هم برایشان تکراری شده و تعریفی نمی کنند ....

مگر کسی که تازه تو را با آن لباس دیده باشد ....

ادامه دارد....

 

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

fafa

مرسی که به دیدیارم اومدی عزیزم لینک وبلاگت رو به گودرم اضافه میکنم و به تدریج می خونمت پایدار باشی دوستم

عسل خانومی

سلام نگفته بودی این وبلاگو هم داری میام میخونمت سر فرصت. [گل]