وقتی گلدان گل بهاری در دستانم شکست...

نمی خواهم بهار بیاید...

با همه زیبایی هایش..

با همه رنگهایش...

با همه لطافتش...

با همه عطرهایش...

دل شکسته ام گنجایش اینهمه طراوت و تازگی را ندارد.

می خواهم در غبار خاکستری زمستان بمانم ....

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو

حال این روزهای منو گفی اون هم بعد از گذراندن یک تجربه عشقی. دیگه از آدم ها بدم میاد از دروغ هاشون از خونسردی شون موقع دروغ گفتن منم بهار رو نمیخوام با اینکه متولد فروردین ام

آسيه

ديدي فروغ ميگه؟ وقتی که زندگی من ديگر چيزی نبود ؛ هيچ چيز به جز تيک تاک ساعت ديواری ؛ دريافتم : بايد ؛ بايد ؛ بايد ديوانه وار دوست بدارم ، بهار براي همه اضطراب آوره چون دوباره ياداوري مي كنه كه بايد زندگي كرد اونم پرشور و حرارت

sara

می دونی معنی این عبارت چیه: "nojv tv,vndk" ........... یعنی "دختر فروردین" عجبا!!!! یعنی کسی که هر سال یه سفره هفت سین مفصل تو ویلاشون می چینه که توجه هر کسی رو جلب می کنه (یعنی فکر کنم مفصل ترین سفره هفت سین در کل دریا گوشه- یعنی مادر شوهر من می گه : اون دختر خالتون که سفره هفت سین مثل سفره عقد می چینه!) یعنی کسی که از سبزی پاک کردن تو تراس یا کنار جوب آبی که از حیاطشون رد می شه کلی حال می کنه و کلی حال آدمو عوض می کنه یعنی کسی که نارنج از شاخه می کنه میندازه تو ظرف آب نه فقط برای قشنگی و عطر و بوش که برای مصور سازی داستان چرخیدن و تحویل سال... یعنی کسی که هر سال تخم مرغ رنگی های جدیدی به سال قبلی ها اضافه می کنه یعنی فقط خود تو که از جنس بهاری و روح طبیعت رو تو قاب نقاشیهات هم می شه دید......عجبا!!!!!!

نفس

بهار که بیاید خودش جا باز می کند ... خودش موج گرما و تازگی را به تن سردمان می ریزد .. دل های شکسته به تازگی و طراوت بهار سخت نیازمند است...فراموش کردن و دور انداختن کهنه ها و بیهودگی ها و پیدا کردن انگیزه های تازه بهاری است که باید جا برایش باز کنیم...و از قلبمان بخواهیمش ...

مریم

دلت نشکنه جیگرررررررررررررررر

فاطمه

از سکون و راکد بودن متنفرم اما از تغییر وحشتناک می ترسم میشه یه چیزی بگی حتی .......

فاطمه

ترنم نازنین من فیلم کره ای خیلی دیدم قهرمانان داستاناشون همیشه ادمای بدبخت و فلک زده ای بودن که همیشه بلا سرشون نازل میشد ولی هیچ وقت ناامید نمی شدن همیشه حس مبارزه تو وجودشون بود مبارزه با خودشون مبارزه با مشکلات نمی نشستن تا چیزی احساسی شکستشون بده خب از شناختی که از تو پیدا کردم تو ادم مبارزه ای این افکار این احساسات که به سودت نیستند نزار رشد کنند تو رو تو مشت خودشون بگیرن شاید به هم بد وبیراه بگی شاید مسخره م کنی اما دوست ندارم یک ادمی مث تو که با شرافت زندگی کرده یک ادمی که عاقل و بالغه اینجوری جواب بده

مهری

چقدر دوست دارم یه روز از نزدیک ببینمت [لبخند]

باران

از فروردینی جماعت بعیده!!!!امیدوارم حال و احوالت به زودی شاد و سرزنده بشه.

گلاره

دل من هم برای جوونی کردن و شاد بودن و این همه طراوت بهاری،دیگه خیلی پیر شده!!! ... :((( بهار رو دوست ندارم...هر چقدر هم که قشنگ باشه...!