من و رادیو

صبح های مدرسه ساعت ۶ و ربع از خواب بیدار می شدم. یعنی از ساعت ۶ مادر بینوایم صدایم می کرد تا یک ربع بعد که به زور از تخت کنده می شدم.

بعد صبحانه با طعم تقویم تاریخ بود...

یعنی به عشق تقویم تاریخ رادیو از خواب بیدار می شدم....

کلا کودکی و نوجوانی من با رادیو بود و جوانیم با اینترنت...

تلویزیون در زندگی من نقشی نداشت و ندارد.

اتفاق های مهم کشورم را هم در ذهنم با رادیو پیوند داده ام.

فاجعه ایرباس خلیج فارس

فوت خیلی از هنرمندان

سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران

به خاطر گوش دادن به رادیو معلومات عمومیم از دیگر همسالانم بالاتر بود.

یک جورایی رادیو همدم تنهاییم بود و هست

حتی عاشق گویندگانش می شدم

شجاعی مهر را به قیافه شهزاده اسب سوارم متصور می شدم و یادم می اید که سالها بعد وقتی در تلویزیون دیدمش تا چند روز افسردگی داشتم.

هنوز معتقدم رادیو همدم و همراهی مناسب است البته اگر برنامه های طنزش دا فاکتور بگیریم که کاملا توهین به شعور مخاطب است!

این روزها هم رادیو را دوباره در برنامه هایم گنجانده ام.

رادیو تجارت ، رادیو نمایش و رادیو فرهنگ....

/ 5 نظر / 3 بازدید
baran

حالا میدونی‌ من این تقویم تاریخ چون وقتی‌ سوار سرویس مدرسه بودم به گوشم میخورد (اگه اختیاری داشتم حتما خاموشش می‌کردم که بتونم بخوابم) برام یکی‌ از آزار دهنده‌ترین شکنجه‌های صبگاهی بود!:د

میتی

الان صبح مدرسه برای هیچکس معنایی نداره.

شیدا

چه جالب کودکی و نوجوونی و کلن زمان دانش آموزی منم رادیو نقش پررنگی داشت تقویم تاریخ رو بیشتر تو راه می شنیدم یادمه یه زمانی هم یه برنامه بود به اسم سلام صبح به خیر با آتش افروز یادمه وقتی قیافه اونو دیدم همین حس آتش افروز تو شعله کشید[تعجب]

شیدا

وای منظورم حس شجاعی مهر تو بود

12

صبحانه با تقویم تاریخ! بله بله دقیقا حسش رو بخاطر میارم... منم الان رادیو رو در نیمه شب ها بسیار دوست دارم. پیشنهاد می کنم امتحان کنید. رادیو تهران یا رادیو جوان.