شروع یک صبح

رییس خط می گوید ونک می ری سوار اون سمند جلوی پژو بشو...

نگاه می اندازم خالی است و این یعنی حداقل یک ربع معطلی و من همینجوری ده دقیقه تاخیر دارم.

پیکانی بوق می زند و می گویم ونک و جلوی چشمان خشمگین رانندگان خطی سوار می شوم.

استرس دیر رسیدن و دلشوره های دائمی این چند وقت امانم را بریده است. 

راننده پیرمردی مرتب است که زیر لب ذکر می گوید.

رادیو موسیقی سریالی قدیمی را پخش می کند.

چشم ها را می بندم و دل می دهم به موسیقی.

فکر می کنم که چه می کنم با خودم؟ چه بلایی سر خودم آوردم؟

ذهنم را می سپارم به زلال سازها 

مرد زیر لب ذکر می گوید

یا واهب العطایا

به فریادهایی که دیشب بر سر خدا زدم فکر می کنم.

به سفر یک ماه دیگر

دلم می خواهد به پیر مرد بگویم یک ماه دیگر در خانه او هستم و امیدوارم یادم باشد سلامش را برسانم.

موسیقی قطع می شود.

گوینده رادیو سخنی کلیشه ای می گوید . ازآن حرف هایی که ناگفتنش بهتر است و ذهن ناخودآگاه نمی شنودش.

پیرمرد ارام شاکی می شود.

براق می شود و خشمگین

سر درد دلش باز می شود و تبدیل می شود به یکی از ملت شریف درد کشیده مستضعفی که بار غم هزاران سال را در این چند سال چند برابر با گوشت و پوست تجربه کرده اند.

فضای ماشین متشنج می شود.

استرس و دلشوره بر می گردد.

یادم میفتد که ده دقیقه تاخیر الان به بیست دقیقه رسیده است.

دیگر به مقصد رسیده ام.

پیاده می شوم و فکر می کنم که یک جمله احمقانه چه طور می تواند همه حس های خوب را برباد دهد.

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهـــا

قبول باشد انشالله.

فروغ

چشم تو چشم و بدون واسطه ..خوشا به سعادتت..حتما دعامون کن...

وحید شاکری

یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شده ای یا نشده ای صدای جیغ زن همسایه از راه رو همه را دور خودش جمع کرده که شوهرش مرده حالا مرده یا نمرده به تو چه ربطی دارد می روی پایش راببندی اصلا مگر تو وکیل وصی مردم هستی که فیلت یادش می افتد دیشب فیلم هفت جنازه را دیدی تو انگار از آسمان افتاده ای تا همیشه درگیر باشی

جولیت

نمیدونم چرا رسیدم به اون جمله گریه ام گرفت. اصلا ازم بعیده اینروزا با هر چیزی اشکم درمیاد. خود خدا رسما ازت دعوت کرده که بری خونش. باعث خوشحالیه. ببین من از کی گفتم یادت نره منو اونجا. دلم روشنه که کم کم حاجت روا میشیم ترنم. [ماچ] خیلی از این خبری که دادی خوشحال شدم خیلی زیاد [فرشته]

نرجس

سلام، خوش به سعادتتون، اینقد دوست دارم برم،ثبت نام کردم ولی ... قسمت باید بشه، از حالا التماس دعا دارم ایشالله قسمت همه آرزومندان

آرزو

من هم چند سال پیش حج عمره رفتم تقریبا مثل الان تو (البته اگه درست حدس زده باشم) وضعیتم خیلی به ریخته بود کلا در بیشتر زمینه های زندگیم همش افسوس میخوردم که چرا در زمان بهتری قسمت نشد برم تا بتونم حس و حال بهتری داشته باشم اما میتونه زمانی باشه برای پایان و شروع بستگی به خود آدم داره شاید هم خدا خواسته بود که در اون شرایط برم!

سحر

سلام عزیزم التماس دعا انشاءالله حجت قبول باشه و به سلامت بری و برگردی

یسرا

سلام یه سوال میپرسم لطفا تا فردا صبح جوابم روبده من ده سال پیش با8تاازدوستام قرار گذاشتیم تو یه روز خاص که فرداست دورهم جمع شیم هیچ خبری ازهیچ کدومشون نیست به نظرت من فردا به همه اشون زنگ بزنم و باهاشون قراربزارم یانه تواین 10سال هیچ خبری از هیچ کدومشون نداشتم نظرت چی؟لطفاتا فردا صبح جوابتو بنویس

مینا

التماس دعا، خیلی، خیلی خوش به حالت. سفر خوبی باشه برات

مجيد شفيعي

پس بايد ياد بگيريم حرفا رو تو دلمون نبريم ته ته ش تو ذهنمون و بعدم دور يا بايگاني اونايي رو ببريم تو دلمون كه حالمون رو خوب ميكنه