قرار نبود اینها را بنویسم...

باران می آمد و باد هم...

برگهای درخت توت پربار پشت پنجره در باد می رقصیدند...

رقصی که به بهای از دست دادن توتهای نارس تمام شد.

غروب بود و تنها پشت میز نشسته بودم .

دست به زیر چانه و محو تماشای جادوی طبیعت...

دیگری گفت : عجب هوای دونفره ای.

گفتم: اصلا دونفره نیست. اگر دونفر باشی نه از هوا لذت می بری و نه از بودن کنار نفر دیگر.

تلخ بود.

خوب می دانستم که لذت را با دیگری تجربه کردن چقدر ارزشمند است.

اما سالهاست که با کسی از چیزی مشترک لذت نبرده ام.

جوانتر که بودم هنگام تنهایی وقتی در شرایط لذت بخشی قرار می گرفتم می گفتم کاش کسی بود که این لحظات را با او تقسیم می کردم.

بعدتر ها کسانی آمدند و رفتند.

سعی کردم لذت ها را با آنها تقسیم کنم.

نشد.

و امروز فکر می کنم که چه تلاش بیهوده ای بود.

وقتی نفر دوم می آید می شود تمام زندگیم.

خودش می شود لذت

دیگر نمی توانم از چیز دیگری لذت ببرم.

سراپا می شوم در خدمت لذت او.

راستش حالا می دانم که حضور دیگری یعنی یک دنیای تازه.

نباید بازنویسی رویاهای تنهایی باشد.

نباید منحصر به شود به انجام انچه فکر می کردی با دیگری باید تجربه کنی...

دیگری خود دنیای دیگری است.

باید به چشم یک ناشناخته دیدش.

یک هیجان...

و خوب سالهاست که نفر دیگری نیست و من هستم و دنیایی از لذت که به تنهایی آن را لمس می کنم.

پ.ن: می خواستم از یک قهوه بعد از کار بنویسم که با دوست قدیمی صرف شد اما به اینجا کشید.

شاید فرصتی دیگر

/ 6 نظر / 3 بازدید
محمد

سلام برام جالب بود..قرار نبود اینها را بنویسم.. ولی بعضی چیزها رو باید نوشت...

عاطفه

اگه اون آدم همونی باشه که باید ، لذت دونفره بودن هر چیز مسخره ای حتی خوردن دو تا لیوان آب با هم! با هیچ لذتی توی دنیا قابل مقایسه نیست!احنمالا این حرف رو خیلیییییییی شنیدی ، شاید شده شبیه شعار و کاملا غیر قابل باور.مخصوصا با آمار بسیار بالای طلاق های نوشته شده و نوشته نشده این روزها.ولی من واقعا دارم این لذت رو حس می کنم(تازه هم ازدواج نکردم که فکر کنی جوگیرم). نمی دونم خودتون نخواستید یا اون آدم هنوز نیومده ولی آرزو می کنم خیلی زود این لذت رو تجربه کنید،البته با یک انتخاب درست!

نفس

می خواهم نباشم کاش سرم را بردارم و برای یک هفته در گنجه ای بذارم و قفل کنم! و در تاریکی یک گنجه خالی و روی شانه هایم، در جای خالی سرم چناری بکارم، و برای یک هفته، در سایه اش آرام بگیرم ..

شهرام

میخواستم در این مورد من هم نظری بدهم. اما مردد مانده ام

شهرام

چون احساسات قلبی شما بر زبان آورده شده، اون هم در زمینه امیال انسانی و غریزی

كرماشان

بسيار عالي مينويسي