خیالبافی

جمعه ولو شده بودم جلوی تلویزیون...

به خودم که آمدم متوجه شدم دارم راجع به مراسم عروسی فکر می کنم...

لباس سفید با حاشیه طلایی...

کفش طلایی...

طرح خاص کیک ...

گل های شیپوری...

و....

برایم عجیب بود که پرت شده بودم به دوران بیست سالگی و حال هوای شب های نوجوانی و رویا پردازی با دختر خاله ها...

ان شب ها که مدت ها ژورنال های عروس را تورق می کردیم و راجع به سبک و سیاق آن شب خاص گپ می زدیم...

شبهایی که سرشار از شادی و شور جوانی بود و زندگی پیش رو....

راستش را بخواهید  بحث مراسم عروسی نه به خاطر گذر از تجرد به تاهل که به خاطر خود مراسم برایم جذاب است.

شبی که تو اجازه ساختار شکنی داری...

بدون توجه به قد و هیکلت  لباسی خاص می پوشی...

فضا و فرصتی ایجاد می کنی که تمام کسانی که دوستشان داری گرد هم بیایند و در شادی تو شریک باشند....

بهانه ای است برای شکستن روزمرگی...

اعتراف می کنم که هنوز هم خیالبافی در این مورد حالم را بهتر می کند...

/ 6 نظر / 3 بازدید
رها

سلام میدونی منم قبل از ازدواج ازین رویاها داشتم ولی متاسفانه کم دیدم کسائی رو که واقعا شب عروسیشون شاد باشنو بهشون در کنار اقوامو ودوستان خوش بگذره بسکه ادما خودخواهیاشون زیاد شده نمیشه ادم اینجور وقتا زیاد شاد باشه امیدوارم زودی عروس شی یه عروسه شاد البته

مینا

کاملا موافقم، منم کلی به این چیزا فکر میکردم، هرچند همه چی مثل خیال بافی هام نشد ولی فکرشم لذت بخش بود!

زهراسادات

عزیزم من هنوزم برام این چیزا جالبه اصلا اگه دختر باشی طبیعیه که عاشق این برنامه ها و تدارکات باشی

ترانه

بعد از ازدواج همه این رویا ها رو از دست می دی . قدر رویاهاتو بدون. و با مردی ازدواج کن که قادر به تحقق بخشیدن اونا باشه

یه دختر

از این رویاها زیاد داشتم ولی همه اش نقش برآب شد دلم به کارم خوش کردم و تازه داشتم تو کارم جا می افتادم که اونم از دست دادم برای من همه تموم شد من نابود شدم به خدا میگم یا باقی ادرکنی

میتی

از منی که اصلا خیال ÷ردازی اش هم نمیکنم خیلی جلوتری