گذشته ها

وقتی فکر می کنم می بینم آن زمان بحث ازدواج برایم بیشتر در حد یک شوخی و خنده بود . شاید وجود یک خواهر و برادر بزرگتر مجرد و خیل عظیم دختر های فامیل که آن زمان دوران بالای ٢۵ و سی سالگی را تجربه می کردند از واقعی بودن این ماجرا برایم می کاست. با وجود آنکه آن زمان جوان های زیادی در خانواده بودند ولی هیچ کدام حرفی از ازدواج نمی زدند و کلا در دوران کودکی و نوجوانی من ٢ یا ٣ عروسی از اقوام نزدیک برگزار شد و همین موضوع باعث شده بود که من به ازدواج به چشم واقعه ای در دوران ٣٠ سالگی به بعد نگاه کنم.

هر بار هم که دوست و آشنایی زمزمه ای می کرد با خنده و شوخی از سر باز می شد.

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
طناز

سلام خیلی حرفاتون آشناست چون منم این روزا رو گذروندم و البته من دقیقا در تولد سی سالگی و در آغاز سی و یک سالگی با دنیای مجردی خداحافظی کردم متاسفانه یا خوشبختانه ما دختر مجرد از متولد سال 1351 تا .......... به وفور داریم البته سردمدار اینا خاله مجردمه که بازنشسته آموزش و پرورشه و متولد 38 یه انرژی بدی نسبت به جنس مخالف بهت میده جوری که الان 36 ساله و 32 ساله و 29 ساله مجرد داریم البته من نمیدونم تو دل اونا چه خبره راضی هستن یا نه اما انگار من واسشون حکم آدم دارم که میوه ممنوعه خورده بعضی وقتا تو جمعشون اذیت میشم