آدم ها و من

درددلهایش که تمام شد گفت سبک شدم نمی توانستم اینها را به دیگری بگویم. چه خوب که هستی ، هر وقت با تو حرف می زنم بعدش انگار آرامبخش خورده ام و مشکلات رنگ می بازند و یادم می رود چی شد و چی بود.

....

پیامک داده حالم خیلی بد است نمی توانم با کسی صحبت کنم ولی تو همیشه برایم امن بودی ، دعایم کن.

....

توی نامه اش نوشته بود حضورت باعث شادی جمع می شود و هر وقت وارد می شوی انگار جمع گرمتر شده و باعث آرامش من هستی.

....

حرفهایی از این دست برایم تازگی ندارد و هیچ وقت جدیشان نمی گیریم چرا که فکر می کنم به دلیل  وجود مهربان خودشان است که اینگونه مرا می بینند.

اما وقتی در مدت کمی از خواهرم ، یار دبستانی و دوستی که سالهاست از او بی خبرم ، چنین بازخوردی داشتم فکر کردم که باید تامل کرد.

نمی توانم بی تفاوت از کنار این موضوع رد شوم.

اگر اینچنین است چرا خودم این حس را ندارم و اینقدر بی قرارم.

چرا همکارانم بهم القا می کنند که من موجودی افسرده و عصبی هستم.

درست است که بیشترین زمانم را با آنها می گذرانم ولی تقریبا هر روز خواهر و یار قدیمی را هم می دیدم و ساعاتی باهم بودیم.

کدام یک من واقعی است؟

آیا این رفتار همکارانم است که چنین برخوردی را برمی تابد؟

یا این خلوص و آرامش دیگرانی است که تعدادشان هم کم نیست و مرا موجب آرامش و مهر می یابند؟

می دانم که قلب مهربانی دارم و می توانم بی دریغ عشق بورزم و این توانایی است که خیلی ها از آن بی بهره هستند.

ولی این چون جزئی از ذات من است نمی بینمش. همانطور که می دانم چشمانم روشن است .

اما اگر این موهبت را باور کنم چگونه باید از ان به طریق اصلح بهره ببرم؟

اگر باورش کنم نکند مغرور شوم و بدتر از بین ببرمش؟

این موهبت ارزشمندی است و می دانم بسیاری از افراد به آن نیاز دارند ولی چگونه به کارش بگیرم وقتی که اینقدر خود را ضعیف و بی قرار احساس می کنم و افرادی که هر روز و برای ساعات متوالی مرا می بینند چنین بازخوردی ندارند.

آیا باید باورش کنم؟

کدام یک من واقعی است؟

گرچه می دانم عملکردم در محل کار تابع رفتار دیگران است ولی دلیل نمی شود که نظر ده ها نفر  را ندید بگیرم تا این چند نفر را باور کنم.

/ 10 نظر / 3 بازدید
فینیکس

خود واقعی هرشخص خودتنهاییش است...خودخلوت شخص.که این خود هم قابل تغییروتکامل و حتی تنزل....تنزل؟؟نه..ذات انسان تنزل پذیر نیست.هرچند گاهی خودهایی از خود کشف میکنیم که جز درجمع واجتماع نمی یابیمشان..ولی پایداریشان در خلوت است و اطمینان ازبودنشان که جزی از وجودت هست یانه.که آیا در اعماق قلب و آنجا که محل خداست این خود را میابی یاخیر.وگرنه آنچه که تابع شرایط و همکارهای نچسب است ر انمیتوان خود واقعی(البته برخوردورفتار در محیط های اجتماعی تاحد زیادی تابع تجربه و ساختار شخصیتی خویش و شخصیت وسکنات سایرین است که اصلا موضوع بحث نیست}پنداشت....چی دارم میگم.مزخرف؟احتمالا...بذار برم توفکر..نه ولش کن ذهنم خسته میشه.

جعفر

حرفهات بوی غربت می دهد اما در غربت نیستی . عاشقی اما کسی رو در ته دلت نمی خواهی البته زمانی می خواستی و الان نمی خواهی . حرف هات آدم رو به ته چاه عمیق و سیاه می برد خلاصه ادم رو از زندگی نا امید می کنی.

نفس

سلام ترنم جان . بابت محبتی که در حقم کردی همیشه سپاسگزار توام.... و از قلبم برایت شادی و آرامش آرزومندم....

زهراسادات

عزیزم منم همیشه این سوال تو ذهنم هست ...آخه ببین مثلا من تو محل کار قبلیم معروف به یک دختر مهربون مودب خونگرم شادی بخش قابل اعتماد و سنگ صبور ...بودم اما تو جای فعلی تصور یک دختر مغرورر و نچسب و موذی رو دارن ازم .... خودمم نمیدونم کدومم بخدا....اما فکر میکنم اول برمیگرده به محیط چراکه منم تصویر میکنم آدمای این محل جدید همه زیراب زن و بدجنسن اما اونجا همه مهربون و دلسوز بودن و بعد هم شرایط زندگیم که اخیرا تلخم کرده...

مجرد

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این***ساعتی میزان خود شو تا شوی موزون خویش

فاطمه

جفتشونی ، تو ادمی هستی که تو اون فضا اون شخصیتو داری و تو این فضا این شخصیتو ، مطلق هیچ کدوم از شخصیتها نیستی

البرز

سلام خوبه که آدم نظر ارافیانشو در مورد خودش بدونه اما من فکر می کنم که نبایدخیلی بهش توجه کرد.چون در بهترین حالتش اونا دارن نظر خودشونو می گن،میشه از نظرات مثبت انرژی گرفت اما نظرات منفی حکایتش جداست تازه اشم از کجا معلوم که بی غرض باشن یا اینکه نظرشون درست باشه؟!!اونا هم مثل ما آدمن!

سارا

این موهبتیه که داری اما به شرطی که باعث نشه شادابی تو به دیگران منتقل شه و افسردگی و انرژی های منفی شون به تو به نظر من هر دو گروه دارن درست میگن تو تو شرایط متفاوتی هر دو این حالت ها رو داری هم ارامش بخش و هم عصبی یعنی هممون این طوری هستیم کمابیش

ثریا

به نظرم هر دوی این خصوصیات رو داری و این کاملا طبیعی و منطقی هست وقتی آدم شاغل هست در محیط کارش نمیتونه خیلی راحت و مهربون باشه چون ممکنه افراد غریبه سوء استفاده کنن و در ضمن کار رو جدی نگیرن ولی در جایی مثل خونه و با افراد آشنا و فامیل درست برعکسش ما احساس آرامش و نزدیکی بیشتری میکنیم و لزومی هم نداره خشک و رسمی باشیم.

میلاد حمیدی

سلام. ممنون که به وبلاگ من سر زدید. وبلاگ شما هم خوب است و جای تعریف دارد. با آرزوی موفقیت. تنهایی مجازی را خوب آمدید اما باید به آن عادت کرد. من شخصا به این نتیجه رسیدم وابستگی به حضور وبلاگ نویس های همسایه خسته کننده است. زیرا تمام رفتارهای درست و غلط آنها روی آدمی اثر می گذارد و نبودنشان حالت کشنده و نا امیدی می دهد. بهتر است روی پای خود ایستاد و به خدا توکل کرد