جسم من، جان من

دلم برای جسمم می سوزد.

بدن خوبی دارم.

همه چیزش درست و به جا است خدا را شکر و من به بدترین نحو از آن استفاده می کنم.

کمترین زمان را برایش می گذارم .

چون همه چیزش به جا و درست است حواسم کمتر بهش است و همیشه وقتی یکهو دستم را توی پوست گردو می گذارد می فهمم که ایوای من جسمی هم هست که باید از آن مراقبت کنم.

چند وقت پیش صحبت از انواع کرم ضد افتاب بود و من با تعجب به بقیه نگاه می کردم و همه هم من را با تعجب نگاه می کردند که چطور تا به حال هیچ کرمی استفاده نکرده ام.

خیلی بخواهم به خودم برسم به دندانپزشکی می روم!

و یا چکاب سالیانه دکتر غدد.

اما می دانم که جسم یکی از چهار بعد اصلی وجود انسان است. مراقبت و رسیدگی به آن وظیفه اصلی و واجب است.

ولی نمی دانم چه باید بکنم.

به خصوص الان که کج دار و مریز برایم  زنگ خطر هایی را به صدا در آورده است.

تحرک ندارم.

ورزش نمی کنم و بدن سفت و عضلانی خدادادم کم کم شل شده است و چربی ها جا به جا انبار شده اند.

با کوچکترین فعالیتی به نفس نفس میفتم و خسته می شوم.

کمر درد دارم و همین بهانه ای شده است برای پشت گوش انداختن ورزش

بهانه خوبی نیست ولی توجیه پذیر است.

اما باید راهکارش را پیدا کنم.

تا سال پیش روزی یک ساعت پیاده روی در برنامه ام بود ولی این مدت قطع شده است.

و عجیب خو کرده ام به این انفعال.

خستگی و رخوت تمام وجودم را گرفته .

و ضعف بدنم و ناتوانیش ازارم می دهد.

از بیماری و ازکارافتادگی هراس دارم.

پیشگیری بهتر از درمان است.

سالها این را توی گوشمان خوانده اند.

این روزها کتاب " وقتی از دو حرف می زنیم" مورکامی را می خوانم.

در باره جسمش می گوید و فعالیت هایش.

او هم بعد از سی سالگی شروع کرده است.

همش فکر می کنم که در سن و سال من دیر است برای شروع کردن هرگونه فعالیت ورزشی و هرکاری بکنم بدتر به جسمم آسیب می زنم.

کلاس های شلوغ و مربی های سربه هوا هرکدام دنیای خودشان را دارند و می دانم که باید جایی را پیدا کنم که بیشتر از این آسیب به بدنم نزنم.

امروز وقتی به خاطر کمردرد نتوانستم لب تاپم را جابجا کنم حس خیلی بدی داشتم.

از استخر ها و  جاهایی هم که هزار جور بیماری دیگر هست می ترسم.

راستی این صفحه را حتما ببینید تا سر فرصت درباره اش صحبت کنم.

خلاصه که دلم برای بدنم خیلی می سوزد.

عجیب مهجور واقع شده است.

نیازهایش برآورده نمی شود .

نادیده گرفته می شود.

به حکم اینکه خوب و کارامد بوده و صدایش در نمی آمده است.

 



/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم سحری

سلام ممنون از مطالب خوبتون. حرفای شما همیشه اتگار وصف حال وحرف دل وناگفته های خود من است. بعضی وقتها ازاینهمه وجه اشتراک، تعجب می کنم. بهرحال ممنون که حرفای ناگفته مارا مطرح می کنید منهم دختری هستم تقریبا در سن وسال شما، واین حرفاتون انگار برگرفته از دل خود ما هست.

ماهی

1. من فکر میکنم فرهنگ سنتی ما به شیوه های مختلفی از جمله از طریق مفهوم مبهم و کشسان (!) حیا از خودبیگانگی جسمی رو مخصوصا بین زنها تشویق و ترویج میکنه. فرهنگ مدرن و رسانه هاش هم از طریق استانداردهای زیباییش همین کار رو میکنه. برای من بخش مهمی از فرآیند "خود بودن" و "خودشدن" و کشف سبک زندگی شخصی کشف دوباره تنمه. هر بار شکافهای جدیدی در رابطه م با تنم کشف میکنم که پاک غافلگیرم میکنن. 2. وقتی از دو...را پارسال همین موقعها خوندم. نتیجه ش یک دوره دو سه ماهه دویدن بود. امیدوار بودم بتونم مثل موراکامی سالهای سال بهش ادامه بدم. ولی به زودی با شنا و بعد ایروبیک و مدتی هم با سکون جایگزین شد. 3. چند گزینه دیگه برای ورزش، به جز اونهایی که در پست اومده: رقص، ورزشهای گروهی مثل والیبال و بسکت اگر حسش رو دارید (به من که شدیدا حس تعلق داشتن به گروه میدن و به هیجانم میارن)، دوچرخه‌سواری، کوهنوری که تجربه نکردم ولی میگن احساس اراده و استحکام ایجاد میکنه، همین، دلم میخواست فهرستم طولانی باشه اما به ذهنم نرسید

هانیه

بمیرم برات.

زهرا

در مورد کرم با شما هم گروه هستم اما پیشنهاد می کنم شما هم بیایید در گروه ورزشی ما!!

ام اسی خوشبخت

اگه دو سال پیش بهم میگفتن پیشگیری بهتر از درمانه، یا بدن زبان گویایی داره مثل میلیون ها و میلیاردها انسان تایید میکردم و یک ساعت بعد فراموش میکردم اما من فریادهای بدنمو یک سال پیش داخل دستگاه MRI شنیدم که میگفت من خیلی هشدار دادم اما نشنیدی، یک ربع بی حرکت داخل دستگاه بودم و همه زندگی جلوی چشم هام مرور شد، همه روزهایی که هزار بهونه میاوردم برای ورزش نکردن، هزار بهونه برای تغذیه ناسالم، هزار دلیل برای نگرانی های بی مورد و ... قبل از شنیدن فریادهای بدنتون به هشدارهای دوستانه اش گوش بدید آرزوی سلامتی دارم برای شما [گل] یک سالی هست وبلاگتونو میخونم و با نوشته هاتون دنیای جدیدی رو تجربه میکنم اما چون عموم مردم از بیماریم وحشت دارن! جایی نظر نمیزارم که خاطر عزیزی مکدر نشه اما وقتی صحبت از سلامتی باشه نمیتونم سکوت کنم :)

مهناز

پاسخ به - ام اسی خوشبخت واقعا ما آدم ها هممون همینطور هستیم و هیچوقت به سلامتی مون اهمیت نمیدیم تا یه مشکلی برامون پیش بیاد انشالله که هرچه زودتر سلامتی تون رو بدست بیارید . در ضمن با یه جای حرفاتون مشکل دارم اونجاییکه گفتین نظر نمیذارم . برای چی نظر نمیذارین؟ بیماری جسمی چه ربطی به تراوشات ذهنی آدم داره ؟؟؟؟؟ این محدودیت ها رو برای خودتون ایجاد نکنید بخاطر بقیه مهم نیست خیلی. مهم اینه که آدم تو همین مدت عمری که خدا بهش داده و از فردای خودش خبر نداره بخاطر خودش زندگی کنه نه دیگران . موفق باشید

ممکنه کمر درد از بی تحرکی باشه! شاید حرف خنده داری باشه ولی ممکنه. لطفا پیاده روی کنید . لطفا بفهمید که زندگی شما و زندگی همه ی بنی بشر بی نظیر است.

نام کفش خاصی را بلد نیستم ، اما اگر «من» جای شما بودم احتمالا می رفتم یکی از فروشگاه های کفش ملی و یک کفش می خریدم. یعنی واقعا مشکل ، کفشه؟... «انسان در جستجوی معنیِ» ویکتور فرانکل (ترجمه ی صالحیان ، میلانی) را هم که حتما خوندین.

سانا

سلام عزیزممم.. بازم دغدغه هامون مثه هم بوده[ابرو] جسم نازنینم منم دو هفته ای بود درگیر کمردرد بودم وقتی به خودم اومدم که مجبور شدم نمازمو شیکسته بخونم که گفتمممم وا اسفاااا بر من که ... هیچی دیگه الان به خودم قول دادم هوای نازی خانومو داشته باشم تا فقط غصم پری خانوم باشه[پلک]

مسافر

امیدوارم سلامت باشی , ممنون بابت مطالب و قلم زیباب.. کفش با مارک R & w جزء بهترین کفشهاست،کاملا طبیه هم رویه اش و هم کفی بیرونی و هم درونیش چندین ساله که اینو استفاده میکنم کمر دردام کاملا برطرف شدن البته تنوع زیادی ندارن ولی با این حال شیک و زیبان به نسبت..