تجربه

با استادم که روانشناس حاذقی است گفتگو می کردم و از فرافکنی هایم گفتم که این روزها گریبانگیرم شده و روزگارم را تیره ساخته ...

 از اینکه توقعم از آدم ها بالا رفته و بی ادبی ها و خودخواهی ها و حماقت هایشان را نمی توانم تحمل کنم ...

اعتماد به نفس های کاذب و دروغ هایشان برایم خفقان آور است و ....

دلیل اینهمه حساسیت  و کم شدن آستانه تحملم را تنهایی اینروز هایم دانست ...

تنهایی که به خاطر امتحانات و کار های زیاد ناخواسته به خودم تحمیل کردم و همین باعث شده تا اینجوری واکنش نشان دهم ...

اما دیروز بعد از یک روز شلوغ و پر هیاهو وقتی تو ترافیک سنگین همت به سرخی زیبای غروب نگاه کردم فهمیدم که خوشبختم ...

فهمیدم که دوباره لذت زندگی را کشف کردم ...

 دیروز از صبح شروع کردم که دوباره نقش آدم ها را در زندگیم پر رنگ کنم. با همکارانی که دستشان ندارم ولی ٩ ساعت در روز در کنار همیم صبحانه خوردم ...

به مراسم تشیع پیکر پدر دوستم رفتم که جایش در دلم خالی خواهد بود و حضور چند نفر از دیگر دوستان برایم بسیار دلنشین بود که هنوز آدم هایی هستند که هنگام سختی در کنارت باشند ...

بعد ناهار را در کنار خاله ها و عمه هایم صرف کردم که با اینکه حرف مشترکی ندارم ولی حضورشان مایه دلگرمی است ...

به شرکت برگشتم و کار و همکاران ...

هنگام غروب وقتی بر سر قرار با دوستی می رفتم و احساس خوشی ناشی از حضور آدم ها را مزمزه می کردم فهمیدم که باید توقعم را از آدم ها پایین بیاورم و از بودنشان لذت ببرم

همانطور که پدر دوستم رفت وقتی بالای آن قبر های بسیار گود ایستاده بودم فهمیدم که فرصت کوتاه است و هر لحظه شاید یکی دیگر از کنارمان برود ...

برای دوستی نوشتم که وقتی مجردیم همه لذت ها را منوط به حضور دلبری می کنیم که همراهیمان کند و وقتی سرو کله او پیدا می شود می فهمیم که به عنوان یک آدم از خیلی از لذت ها و خوشی های ما خوشحال نمی شود و باید دور خیلی از چیز ها را به خاطر عدم همراهیش خط بکشیم و کم کم دلمرده و افسرده می شویم ...

دوست هایمان هم که همان ابتدا کمرنگ شده اند و حضوری ندارند و حالا ماییم و خوشی هایی که محروم مانده ایم ...

ولی تصمیم دارم کاری کنم که خودم را با شرایط زندگیم منطبق کنم . حالا که کسی نیست منتظرش نمی مانم .

اگر دلم سفر خواست دوستانی هستند که بسیار خوش سفرند...

اگر دلم رستوران خواست ، همراهانی دارم که در کنارشان شام لذت بخشی را صرف کنم ...

کوه را می توانم با چند تا از دوستان ورزشکارم بروم ...

گالری ها و سینما و کنسرت را در کنار دوستانی که از اینگونه محیط ها لذت می برند مرور خواهم کرد....

خدارا شکر می کنم که چند وقت پیش متوجه شدم که انسان های زیادی هستند که هر کدام در یک قسمت زندگیم همراهیم می کنند و برای هر قدمم همراهی دارم ...

ادم هایی که حضورشان برایم دلنشین است و معاشرت با آنها لذت بخش ...

منتظر  نخواهم ماند شاهزاده رویایی با اسب سفید بیاید تا من از زندگیم لذت ببرم ...

من خوشی ها را تجربه می کنم و اگر او آمد در این خوشی ها شریکش خواهم کرد

/ 8 نظر / 13 بازدید
نوید

زنده باد

عاشق

کار درست همیته. یکی از مشکلات تأهل در ایران اینه که به محض متأهل شدن دوستانمون کنار می روند و به قول تو از تعدادی از خوشی ها هم محروم می شویم. چه بهتر اگر بتوانیم مدیریت کنیم دوستان و همسر و خوشی های دوران تجرد را.

ک -ب-س

سلام خیلی خوب مینویسی ...تا اینجا را خوندم الان دیر وقته بازم میام خدایی مث یک رمان میمونه این دل نوشته های شما..فعلا

میتی

سلام.چقدر احساس نزدیکی با افکارت دارم.

اوین

همه نگران ازدواجت هستند جز خودت چرا ازدواج نکردی چون مردی که منو واقعا دوست داشته باشه پیدا نکردم اخه این کجاش واسه ادمی که هم خیلی زیباست و هم تحصیلات و کار درست و حسابی داره زیاده که بهت بگن سختگیری دختر سختگیر

مهشید

یکمی از مطالبتو خوندم با اینکه هنوز خیلی کوچیکم واسه اینکه خیلی چیزارو درک کنم ولی از نوشتنت خوشم اومد

ليلا

ديشب تا ديروقت بيدار موندم و همه نوشته هات رو خوندم. و ديدم تفاوت زيادي با افكار و مسير من نداشت. شايد يه روز دنيامون بهتر بشه . من هم مجردم اما فكر كنم خوش بخت تر از خيلي دوستام هستم كه متاهل هستن.

سها

من سي سالمه ازدواج نكردم پدرم فوت كرده و مجبورم كاركنم تا لااقل خرج خودمو دربيارم... جايي كارميكنم كه دوست ندارم محيطم خشك و مردونس و من مجبورم كاركنم. ميترسم ازاينكه تنهابونم و مجيورباشم جوري زندگي كنم كه دوست ندارم. دلم لك زده واسه يه مسافرت ولي افسوس كه ... هميششه ازتنهايي ميترسيدم ..انگار راست ميگن از هرچيزي كه بترسي سرت مياد... برام دعاكنيد طاقت بيارم... من اهل دوست پسر نيستم و ندارم... ولي گاهي اينقدر تنهايي بهم فشارمياره كه ميگم شايد اگه دوست پسر داشتم ميشد دوكلمه باهاش حرف بزنم... ببخشيد سرتونو درد اوردم دلم خيلي گرفته شايد يكم حالم بهتر بشه.... برام دعا كنيد..