یک دورهمی خانوادگی

از به بهانه ای کوچک دورهم بودیم...

این دورهم بودن ها در این وانفسای شلوغی و کار دلگرم کننده است..

دلم اما گرفت.

وقتی به نیم رخ خسته اش نگاه می کردم و پوستش را که کدر و بی طراوت شده از نزدیک می دیدم، قلبم فشرده می شد.

4 ماهی است که به خانه پدرش برگشته و بعد از 6 سال استقلال این یعنی فشاری که کمر می شکند.

به سختی می گفت و می خندید ولی نه از ته دل...

دیگری زنی کامل شده ...

او هم خسته بود ولی شاداب بود.

کار، درس ، همسرداری خسته اش کرده بود ولی دیروز فهمیدم عجیب بزرگ شده است.

کاملا از ان دختر تپل سالها پیش فاصله گرفته و زنی کارامد شده ...

و کوچکترینمان

می دانم که او نیز تحت فشار است و می دانم که عجیب می کوشد تا شرایطش را عوض کند و یا حداقل خودش را با آن وفق بدهد و بر ان مسلط شود.

او نیز می گفت و می خندید اما می ترسم که او هم در این روزگار سرد ، سرد شود و تلخ...

جای پسرخاله خالی بود اما.

دیشب اما خوش گذشت...

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
عمه

سلام.برای کم کردن وزن بهترین کارسالادقبل ازغذاویکقاشق دریکماه کم کردن برنج.البته اگربرنج نمیخوری نان..اونم نه یهویی .من الان 10ساله که وزنم تقریبا ثابته گرچه زیادترازاستاندارده اماکنترل شده ست.صبحها ناشتا آب بخور.انشالله موفق باشی.موقع خوردن اصلا به چاقی فکرنکن.به این فکرکن که فردایت بهترازامروزخواهدبودمطمئنم[بغل][لبخند][گل]