قسمت اول

1- مرد اول

من شما را می شناسم!

این اولین جمله ای بود که به مرد جا افتاده با موهای جو گندمی و کت شلوار بلیزر گفتم.

خودم را معرفی کردم و نشان دوست مشترکمان را دادم.

خندید ...

و از همان غروب زمستانی این مرد وارد زندگیم شد...

بسان پدری مهربان دستم را گرفت و قدم به قدم زندگیم حمایتم کرد.

بی هیچ چشمداشتی...

هیچ وقت از من نخواست کاری برایش انجام دهم...

به من راه و رسم انسانیت را آموخت...

از ایثار گفت و از بخشش...

از مسیر رشد و تعالی...

از هدف هایی والاتر ...

از رسالت انسان در زمین...

در بحران ها و سختی هایم وقت گذاشت و مواظبم بود...

به موقع تشویق کرد و کم هم بیم و انظار نداد...

راه درست را نشان داد ولی اجباری در کار نبود...

انتخاب همیشه با خودم بود...

می توانستم سریع قدم بر دارم و یا آهسته ...

تنها چیزی که انتظار داشت ثبات قدم بود...

صبر کرد و خطا هایم را نادیده گرفت...

بارها از اول شروع کرد و قدم به قدم همراهی کرد...

سربالایی ها هولم داد و سرازیری ها ترمزم شد...

در طوفان ها پناهم داد...

هرجا به نصایحش گوش کردم سختی کشیدم ولی طعم پیروزی و موفقیت را چشیدم..

هرجا حرف هایش را باور نکردم ، پشیمانی را تا اعماق وجودم لمس کردم.

او همچون سفالگری ماهر گل وجودم را شکل داد و هنوز که هنوز است هر لحظه و هر دم گوشه ای را می تراشد و فرم می دهد اما این روزها حس می کنم کار برایش سخت شده چرا که گل که خشک شود سخت است ایجاد انحنا و نرمی..

اعتراف می کنم شخصیت امروزم را مدیون تعالیم و هدایت این مرد بزرگ هستم حیف که کاهلی کردم و بسیاری از پندهایش را سرسری گرفتم.

و این تنها یک گوشه از تاثیر حضور او در زندگیم است....

...................................................................................................................

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

چه پیامبرگونه بوده رفتارهاش دلم خواست منم... به نظرم هر کسی نیاز داره به حضور همچین مربی ای... نگو دیگه سفت شدم و تغییر نمی کنم... که همین این سرآغاز توقفه اگر هنوز میتونی باهاش مربتط بشی حتما اینکارو بکن... می دونی ترنم جمله ها رو که می خوندم اصلا باورم نمیشد که یه فردی انقدر بی نیاز باشه و برای رشد روحیِ فرد دیگه انقدر حوصله داشته باشه... خوشحال شدم شنیدم اینو... اینکه هنوز هستن کسایی که به غیر از خودشون به دیگران هم فکر میکنن [گل]

مریم

]جپچه خوب که همچین کسی در زندگیت هست ..اما با شناختی که از مردها دارم ....در هر سنی .....من باور ندارم که بی فایده بوده برای او ......شاید بر زبان نیاورده باشد اما بودن تو هم برایش خوب بوده ..مطمئن باش ....اما خوبه بودنش خوبه ...

...

[دست] حالا مگه چی شده[تعجب]

...

سلام راست گفتید از پست بعدی سرکار این کار را میکنم[دلشکسته]

...

سرکار الان هستید...؟[تعجب] بهم خبر دهید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لیلین

خدا خیرش بده و برای تو نگهش داره.

...

سلام مگه تو مدرسه نداری[مغرور]

اِلا

يه جورايي باور نكردنيه وجود همچين مرداني هنوز! [تعجب]

مهسا

عزیزم خدا نگهش داره واسه همه اوناییی که کمکشون کرده و واسه شما ترنم جون.خدا رو شکر که هنوز این مردها وجود دارن

زهرا

تو چه حیطه ای کار میکنن؟؟؟ جایی برنامه دارن که شرکت کنیم؟؟؟