خلاف عرف

تک تک سلول های جسمم  طلب می کند حضوری را . فکر می کنم به یائسگی نزدیک می شوم  و بدنم به طور طبیعی مادر بودن را می خواهد و سیستماتیک شرایطی را فراهم می اورد تا از این فرصت باقیمانده استفاده کند....

اما چه کسی ؟ نمی دانم.  شاید او .

چه می شود اگر من انتخاب کنم مانند دیگر حیوانات این کره خاکی...

بهش بگویم هستم و تصاحب کن؟....

تبعاتش را شاید تاب نیارم .

روزگاری نه چندان دور استادی گفت رابطه جسمی سخیف ترین رابطه بین دو انسان است و اگر رابطه دونفر تنها بر این استوار باشد حداکثر 3 ماه دوام خواهند اورد و در یک رابطه  باید روح و جان  درگیر شوند تا تداوم یابد.

و نهی کرد ادامه رابطه را با کسی که جسمم طلبش می کرد. بعد از او دیگری امد که  کنارش تمام وجودم گر می گرفت . نیم متر بیشتر نمی توانستم نزدیکش شوم و حضورش  اتش به جانم می زد و من فرار کردم از بودن کنارش و ندیدمش دیگر .

و باز روزها  به این موضوع فکر می کردم که قبل از ندیدنش خودم را در اختیارش بگذارم  و این اتش را فرو نشانم.

و این روزها سینه فراخ و بازوان قویش تنم را به لرزه می اندازد .   وجودم قدرت جسم و رحش را طلب می کند تا این زن سرکش را رام کند. مانند مادیانی وحشی نیاز به کمندش دارم . این روزها بیشتر از هر چیز نیاز به رام شدن دارم .

و تنها یک مرد قوی می تواند از پسش براید. قدرت جسمانی کافی نیست مردی که بتوانم او را قوی ببینم  حتی اگر ریزه اندام باشد.

نیاز به مهربانی ندارم آیا؟ مرد مهربان و رمانتیک ؟ شک دارم . این روزها افسار گسیخته تر از اینم که مهربانی و نرمی به راهم بیاورد.

فشاری بیش از توانم تحمل می کنم ....

و ترسم این است که او با تمام قدرتش در هنگام عمل موجودی ضعیف باشد مانند هزاران داستان روزمره دیگر...

/ 4 نظر / 2 بازدید
ژولیت

[ناراحت] خوب البته اون استادت راست میگفته. این موضوعی بود که من خودم یه مدتی دچارش شده بودم و توهم زده بودم که نکنه تنها چیزی که بین ما وجود داره همینه. گاهی این چیزا پیش میاد. عادت و روزمرگی ها باعث میشه که آدم خیالات برش داره اما خود آدم بهتر از هر کس دیگه ای میتونه تشخیص بده که رابطه اش بر پایه چه عناصری استوار شده. البته که یه رابطه کاملا ج.ن.س.ی تداومی نداره و اگر هم داشته باشه یه هدف بیشتر توش نیست اما رابطه ای که خالی از اون هم باشه لنگ میزنه و چیزی کم داره. اما در مورد پستت من فکر میکنم که شاید تو به خاطر همین محدود کردن های خودت (مثلا اونجا که نوشتی رابطه رو قطع کردی با کسی که جسمت طلب میکردش، یا حتی نفر بعدی که درکنارش گر میگرفتی) حالا شاید از داشتن همچین رابطه ای کمی توی دودلی و تردید باشی. شاید خودتو ترسوندی و انتظارت رو از رابطه بالا بردی. کمی درگیری و آشفتگی ذهنی دیدم اینجا توی حرفات اما فکر میکنم همون مهربونی و نرمی راه چاره باشه. به هرحال برای اینکه بدونی در هنگام عمل ضعیفه یا اونی هست که تو انتظارش رو داری باید بری توی این راه.

ژولیت

و به اعتقاد من ترسی به دلت راه نده و اجازه بده که بازم تجربه کنی راهی رو که شاید بازهم رفته باشی. با انرژی و امید بهش نیگا کن. هر چی که هست، الهی که همون چیزی باشه که انتظار داری. همون چیزی باشه که الان بهش احتیاج داری که دلت میخواد با بودنش رامت کنه. با بودنش آرومت کنه. حتی اگر مثل هزاران داستان روزمره دیگه هم باشه بنظر من بهتر از هیچیه. اصلا نمیدونم اصل مطلب رو گرفتم یا نه کلی هم پرحرفی کردم اما دلم روشنه. فقط تو هم کمی خودت رو رها کن. [ماچ]

fafa

منم میگم باید این راه رو رفت اما اول از طرف مقابل مطمئن شد بعدا ...بزار اون برات تب کنه بعد تو واسش بمیر...

عروس خانم

وقتي كسي هست كه دلت به بودنش خوشه راحت تر مي توني زندگي كني