فرار

تیروییدم بهم ریخته، می دانستم دیر یا زود این اتفاق می افتد از بس که قرص ها را نامنظم می خوردم. باید خیلی زودتر دکترمی رفتم که چون چند ماهی هست بیمه ام تمام شده و تصمیم دارمم برای ببیمه اختیاری اقدام کنم این کار را بع تعویق انداخته ام و چرا کهه باید عکس بگیرم و عکس گرفتن به معنای آن است که از قیافه خودم خوشم بیاید و راضی باشم . یعنی یک نفر آدم تا چه حد احمقانه می تواند سلامت خودش را به خطر بیندازد.؟ البته اینها همش دلایل ظاهری بود که خودم را قانع کنم ولی وواقعیت این است که تیروییدم بهم ریخته.چون قرص هایمم را درست نخورده ام چون هیچ وقت با دکتر های غددم ارتباط درستی برقرار نکردم که بفهمم چرا باید قرص بخورم و اگر نخورم چه ممرگم می شود و الان دارم می فهمم چه مرگم می شود و هر بار فکر می کردم به چیزی که توجه ندارند من هستم وبهشان اعتماد نداشتم. دنبال کار بیمه ام نرفتم چون ته ته دلم عصبانیم از خودم که چرا وضعیت کاریم اینجوری است و کلا زندگی ام و کارم را نفی می کنم. عکس نگرفتم چون می ترسم با چهره ای روبرو شوم که نمی شناسمش و پر از واقعیت است . و اینجوری می شود که وقتی همه سیستم بدنم به خاطر هورمونهای لعنتی بهم می ریزد ترجیح می دهم از همه چیز و همه کس فرار کنم و به غار پناه ببرم ولی توی غار است که تازه با خودم روبرو می شوم و آنوقت است که تازه نیاز پیدا می کنم به یک آدم مهربان که کمکم کندتا به زندگی برگردم و وای به حال روزی که توی این وضعیت کشان کشان پیش هرکس بروم تازیانه بردارد و بدتر سرزنش کند و که فکر می کنند با این کار محرکی می شوند برای انجام کارهای. معوقه و این بدتر برای من بازدارنده است. و ااینجاست که من ترجیح می دهم به عالم خواب پناه ببرم و یا نقاب بزنم و پیش آدم هایی باشم که کمتر می شناسندم و یا کمتر بی رحمند...

/ 8 نظر / 4 بازدید
دلاویز

چقدر جالب بیماری جسمی تون رو به شخصیت تون و جنسیت تون و کارتون و اقتصاد و بیمه و جامعه و پزشکان و اطرافیان و سرنوشت و فلسفه و واقعیت و حقیقت و غیره ربط دادین... فکر می کنم این روزها حال روحیتون خرابتر از حال جسمیتون باشه! به هر حال امیدوارم هرچه زودتر سلامتیتون رو به دست بیارید. بیشتر مراقب خودتون باشید.

یک منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود!

توی حرم امام رضا (ع)، طرف مردونه، وقتی از داخل روضه از سمت سر مبارک خارج میشی، عقب عقب وارد اتاق دیگه ای میشی که بهش میگن مسجد بالاسر؛ یه ضلعشم پنجره‌ی مشبکیه که از طرف خانوما میشه دیدش. اونجا، روبروی همون پنجره، بالای جامهری‌های سمت چپ، یه حدیث از خود امام توی یه قاب سبز نوشته شده: «سرآمد طاعت الله تعالی صبر و رضاست.»

فرشته

ترنم جرا یه بجه به فرزندی قبول نمیکنی؟میدونی که تو طرح حمایت از خانواده که پارسال تصویب شد به خانمهای مجرد بالای سی و پنج سال که بتونن صلاحیت مالی و اجتماعیشونو ثابت کنن طبق اون ضوابطی که هست ،اجازه فرزند خوندگی میدن .شاید همه جی برای تو و برای اون بجه خوش شانس بهتر شد

مونا

حداقل در مورد بیمه و دکتر رفتن این قدر سخت نگیرین

شکوفه

عزیزم انقد خودتو اذیت نکن هممون به نوعی با این مشکلات دست به گریبانیم.من خودم همش نگران آینده هستم نمیدونم چی پیش خواهد آمد ... بیشتر از ازدواج دغدغه کارمو دارم نمیدونم در آینده میتونم یه کار درست و حسابی تر داشته باشم که به تنهایی از پس زندگی بر بیام یا نه ؟! واقعا توی این سن و سال سخته پول توجیبیت و از خانوادت بگیری خدا رو شکر یکسالی هست که به لطف خدا به اصطلاح دسم تو جیب خودمه ولی خب بازم نگرانم بیشتر از این به فکر سلامتیتون باشید منم دعا میکنم خدا در همه حال شما را مورد لطفش قرار بده و اوضاع جسمی و روحیتون خوب خوب بشه

مهناز

میفهمم چی میگین مخصوصا در مورد عکس نگرفتن منم خودم از پنج سال پیش تا حالا عکس جدید نگرفتم چون میترسم ببینم چقدر فرق کردم و افسوس میخورم چرا زودتر تو این 5 سال نفهمیدم چقدر فرق کرده ام باهاتون موافقم همه چیز بهم ربط داره اما یه چیزی که تازگی ها بهش خیلی فکر میکنم اینه که وقتی تو زندگی آدم همه چیز یه دفعه بهم میخورد و آدم احساس میکنه عقلش به جایی نمی رسه و خدا فراموشش کرده حتما یه جای کارمون می لنگه حتما خودمون یه مانعی را داریم سر راهمون قرار میدیم که به خواسته هامون نرسیم بعضی وقت ها باید یه نفر از بیرون به زندگی ما دقت کنه و جزییاتشو ببینه تا بفهمه گیر کار کجاست البته خودآدم هم تا حدی میتونه خودشو محاسبه کنه امیدوارم زودتر همه مشکلاتتون حل بشه انشالله