تلفیق

ساعت هفت صبح است و آراسته و مرتب توی ترافیک پشت فرمان نشسته ام و به پنجره خانه های اطراف نگاه می کنم.

سعی می کنم تصور کنم که پشت این پنجره ها چه قصه ای روایت می شود.

به زن خانه داری فکر می کنم که پشت پنجره ای با پرده های کلفت زرشکی هنوز در تخت خود و لایه های عمیق خواب است.

دو سه ساعتی دیگر بیدار می شود و زمانی که من در شرکت برای ناهار لحظه شماری می کنم او ظرف های صبحانه را می شورد و برای رفتن به خرید آماده می شود و شاید هم چند تا تلفن بزند و ....

.......................

ساعت 11 صبح کش و قوسی به بدنم می دهم و چشم هایم را باز می کنم. کارهای پیش رو را مرور می کنم. ناهار با دوستی و افتتاحیه نمایشگاه دوست دیگری و صد البته مرتب کردن خانه برای میهمانی شب.

یک سری باید دنبال پارچه و خیاط بروم برای لباس تابستانی و....

....................

این روزها اما زندگیم تلفیقی از دو سناریوی بالا است . گاهی در نقش یک زن خانه دار فرو می روم و گاه در جلد یک فرد اهل کسب و کار ....

اینهم خودش سبکی است.

/ 3 نظر / 3 بازدید
واتو

چی میخوای بدوزی مدلشو باز ما بهم بریم بدوخیم ازش . افرین گاهی اوقات به اون زن خونه دار بد رقم حسودی می کنم اول از همه به مامان خودم که من 5:30 صبح بیدار میشم و اون9:30 صبح فقط میگم خدا برو بالاتر که اگر دستم بهت برسه حسابی حالتو سر جاش میارم

FAFA

تلفیق خوبه ...