در رود زندگی

قایق پارویی صفای خودش را دارد، حس و حال خوب و آرامش خاص خودش را. می تونی سوار قایق بشی و آرام پارو بزنی و از منظره ها لذت ببری قایق موتوری هم حال و هوای خودش را دارد، سرعت ، بادی که به صورتت می خورد، موج هایی که ایجاد می کند و شتک های آب که به اطراف می پاشد. از قایق پارویی نباید توقع سرعت قایق موتوری را داشته باشی، وقتی عجله داری نباید سوار قایق پارویی بشی و بخواهی سریع به مقصد برسی ... اینجوری هم خودت عذاب می کشی و هم قایق را مستهلک می کنی ... بعضی آدم ها مثل قایق موتوریند، بعضی ها هم مثل قایق پارویی . یک سری ها ذاتا تند و تیزند و سریع کار ها را انجام می دهند. گروه دیگر آرامند و یواش و آهسته کارها را پیش می برند... کلا هر کدام مزایا و معایب خود را دارند ولی مهم این است این آدم ها در جای درست قرار گیرند. برای کارهایی که بازه زمانی کوتاهی دارند استفاده از افراد دسته دوم فاجعه است. و برای کارهایی که ارامش لازمه کار است دسته اول بدرد نمی خورند. من خودم ادم نوع اولم ، کلا سرعتم بالاست. اطرافیانم هم اکثرا تیپ خودم هستند ولی این وسط همکاری وجود دارد که از نوع دیگر است. یعنی اگر یک کار را به هر دوی ما بدهند من در ۵ دقیقه و او در ۶ ساعت انجام می دهد و این من را عصبی می کند. هر چقدر هم با خودم کلنجار می روم که حتی در حرکت هم ما اختلاف سرعت داریم چه برسد به کار باز هم دلم آرام نمی گیرد.( یعنی از اینور سالن تا آنور سالن با اختلاف یک دقیقه تردد کردیم) به هر حال من زیادی سریع هستم و او زیادی کند است و در حال حاضر که باید پروژه ای را تا چند روز دیگر جمع کنیم حضورش اعصابم را خط خطی می کند. تنها راهکاری که برای این ماجرا اندیشیدم ، استفاده از نیروی او در کارهای بدون بازه زمانی است که متاسفانه در شرکت ما بسیار کم است و البته به تخصص او بی ربط. ولی چه می شود کرد که زمان عنصر مهمی در کار است و عملکرد آرام او با روند پروژه ها جور در نمیاید و عملا وسط کار باید دیگری جورش را بکشد. به هر حال این روزها دوباره زندگیم روی دور تند افتاده و سرعت گرفته، باید تدبیری بیندیشم و متعادلش کنم.

/ 6 نظر / 27 بازدید
مینا

منم نوع اولم و همسرم نوع دوم! اوایل ازدواج کلی سر این موضوع بحث داشتیم ولی بعدا یه جورایی با هم کنار اومدیم من صبورتر شدم اون سریع تر

سانا

سلام ... دقیقا من ی همچین دوستی دارمممم ..وای خدا هر چی من تند هستم اون کند... اما نمیدونم چرا اون همه جا از من جلوتره .. حتی ازدواج[نیشخند]

بهزاد

سلام. این نوشته شما مرا به یاد یکی از نوشته هایم انداخت که حدود چهار سال پیش آنرا نگاشتم و البته بعد دور ریختم. اسمش را هم گذاشته بودم "محدوده سرعت". درک بسیار ساده و روانی داشت. محدوده سرعت اساسا مقوله مناسب و در خوری است. مانع از سرعت بیش از حد می شود. اما این محدوده سرعت برای خودرو های سریع معنی دارد. و برعکس برای مثلا یک فولکس قورباغه ایی آبی رنگ دهه 60 این محدوده سرعت چیزی جز یک خنده نیست. بخصوص در پیچ های تند و سربالایی اصلا باید دید این موتور فولکس می تواند تمام راه را طی کند یا خیر چه برسد به گذشتن از محدوده سرعت. یه جایی وسط کار جوش نیاورد جای تبریک دارد. آدم های کند مثل آن فولکس هستند اما آدم های سریع هم باید محدوده سرعت را رعایت کنند تا همه چیز درست باشد. در اروپا که بودم دیدم که آدم ها چقدر بی خیال و کند کار می کنند اما مطمئن. اسمشان را گذاشته بودم "Slow Motion" . اما در آمریکا وضع کاملا برعکس بود همه در حال دودیدن اما بی روح و بی احساس کاملا شبیه یک ماشین. پس، گاهی انرژی داری و می توانی بدوی اما اگر بی انگیزه باشی و سست همان بهتر که کار را تعطیل کنی. البته اگر بشود. این فلسفه

فینیکس

شوکر بهش وصل کن..

گلاره

منهم جزو دسته ی دومم! با آرامش و خونسردی کارم رو انجام میدم و از عجله و بدو بدو خوشم نمیاد!!!!!!!!!!! عصبی میشم حتی!!!!!!!!!!!!!!! البته به وقتش می تونم تر و فرز هم باشم!!!!! اما در کل آرامش و طمانینه رو ترجیح میدم... [لبخند] اولش گفتین قایق پارویی، یه لحظه یاد یه صحنه ای از رمان "چشمهایش" افتادم که خودم توی ذهنم ساخته بودمش...اصولا" آدم موقع کتاب خوندن،توی ذهنش،فیلم اون چیزی رو که می خونه،می سازه!!! حتی بازیگرهاش رو هم انتخاب میکنه!!!!!!!!!! صحنه ی رمانتیک و عاشقانه ای بود به هر حال...[چشمک][پلک][قلب][گل]

مجيد شفيعي

سلام اين عنوان در رود زندگي منو ياد اين رباعي از جليل صفر بيگي انداخت با اينكه هيچ ربطي به محتواش نداره و به تو اما تلطيف فضا هست شايد اميدوارم دريا بسرش زده پري مي رقصد ناهيد كنار مشتري مي رقصد بانو تو مگر چه كرده اي با عالم با عشق تو رود بندري مي رقصد :) @}-----