reset

این تجرد ما بیشتر از خودم و خانواده ام عمه هایم را آزار می دهد. بنابراین کلا از سالها پیش ستاد پیشگیری از بحران تشکیل داده بودند و الان هم که به قول خودشان وارد سنین بحرانی شده ام ستاد مدیریت بحران...

به هر حال هنوز تک و توک خواستگارانی که به سراغمان می آیند از صدقه سر همین تلاش های شبانه روزی ایشان است.

مادرم هم که کلا از روز اول با کلیه کسانی که از آن طرف معرفی می شدند سر ناسازگاری داشت و دارد.

کلا استراتژی عمه جان ها شوهر کردن به هر قیمتی است...

و با بوجود مشکلاتی که هم خودشان و هم دخترانشان با شوهران گرانمایه دارند ولی کوتاه نمی آیند و باز می خواهند به همان شیوه مرا هم عاقبت به خیر کنند...!

و صد البته من هم که پایه و دست رد به سینه هیچ کدام از سوژه های مورد نظر نمی زنم و مثل دختران آفتاب مهتاب ندیده شال و کلاه می کنم برای دلبری از این شهزاده های با اسب و بی اسب...

امشب دوباره عمه خانوم کوچک تماس گرفته است.

او که هنوز زخم خورده پیشنهاد قبلیش است با کلی سلام و صلوات بحث را پیش کشید.

وقتی دید خیلی هم نیاز به سفسطه نیست و من کاملا معمولی برخورد کردم نصایحش را شروع کرد...

عزیز دلم خیلی تند نرو..

بهش نگو دوتا لیسانس داری...

اصلا راجع به تحصیلاتت چیزی نگو!!!

خیلی حرف نزن..

در مورد کار صحبتی نکن...

حرف سیاسی نزن...

کلا اظهار نظر نکن.

بگذار او حرف بزند.

خیلی نخور...

تنها امیدم این بود که کافی شاپ  پیشنهادی خوراکی های خوشمزه ای داشت که آن هم با بند آخر نصیحت نامه حذف شد!

 منهم قول دادم مثل حوری بهشتی محجوبانه رفتار کنم و سر به زیر و مطیع در محضر این شاهزاده خوشبخت ظاهر شوم...

خدا از سر تقصیراتم بگذرد!!!!با این دورویی!

یک زمانی بهمان می گفتند دختر باید کمالات داشته باشد حالا می گویند کلا فرمت کن و صفر کیلومتر ظاهر شو!!!

اما راستش را بخواهید خودم هم بسیار فرو افتاده تر از پارسال هستم و خوی سرکش به خواب زمستانی رفته است.

کاملا به راحتی در نقش فردی منفعل و محجوب فرو می روم و صد البته که این آتش زیر خاکستر است.

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...امید

سلام ای کاش دختر نبودی....؟

اِلا

بعيد ميدونم اين يكي هم سر بگيره! ولي به حرمت عمه جان هم كه شده بايد بري ديگه...

...امید

سلام منظورم مشکلاتی اس که معمولا دختر خانوم ها و زن ها بخاطر محدویت جنسی خود دارند...همین انتخاب شدن ...یا ده ها چیز دیگه که در جامعه ما عرف است باعث اذیت و ازار شماها شده من بعنوان یک مردمنتقد هستم..... بخدا قصد جسارت یا توهین نداشتم فقط دلم براتون بدرد اومد...

گیس گلابتون

ترنم جون کی قرار است او را ببینی؟ می خواهم این کتاب را برایت بفرستم، نمی دانم به کدام آدرس بفرستم. قسمت قرار اول را بخوان. یک ایمیل برای من می فرستی لطفا؟ gisgolabetoon0@yahoo.com

sasan

روزی روزگاری باهم به شکار میرفتند و نیازی نبود که کسی از غار مراقبت کند تا روزی که زن نتوانست.مرد نفهمید و رفت و اورا ناتوان دید و هرگز به یاد نیاورد که روزی با هم به شکار میرفتند......اما زن.....او مادر شده بود......این قصه تا امروز ادامه دارد....مادر شدن پیچیدگی نیست ... ما نمیفهمیم..................ادای فمینیستهارو نمیخوام دربیارم ولی این واقعیته... موفق باشی ساسان

زهرا

باریکلا به امید... هر مردی انقدر جسارت نداره که بخواد این حرفا رو بزنه... خیلی ها از موقعیتی که دارن کمال استفاده رو میکنن و در آخر هم میگن حقمونه!!! امیدوارم هر چی که خیره برات پیش بیاد ترنم جان

سمیه

انگیزه ای برای ازدواج هم نداشته باشی گاهی سعی کن بهش فکر کنی- به نظر من ازدواج در سن بالای 30 می تونه بهترین نوع ازدواج باشه- بلوغ فکری کامل- دور از احساسات موفق باشی عزیزم

صبا

سلام انشالله که هر چی خیره و به صلاحتون پیش بیاد.

يه دختر سي و چند ساله در يك شهر بزرگ

آخرين خواستگاري كه اومده بود برام هفته پيش: فرمايشات آقا پسر:ماشاالله ابروهاتونو كه كامل برداشتين!!!! براي بيرون هم مثل همين شال قرمز رنگي كه سرتونه سرميكنين!!!حقوقتون چقدره!!! من:ماشين دارين؟آقا پسر: بله آقا پسر: گواهينامه دارين؟ من : نه خير !!! من :آپارتمانتون كجاست؟(جواب يه منطقه خارج از شهر)من:يه كم راهش دوره!آقا پسر:شما خيلي مادي فكر ميكنين.از حرفاتون اينطور برداشت كردم كه آمادگي ازدواج ندارين!!!فكرميكنم تحمل سختيهاي زندگي رو ندارين و همه چي رو آماده ميخواين!!!!چرا پرسيدين ماشين دارم يا نه!!!!!!!!!! خسته شدم از اين خواستگاراي مسخره!!!!!!!!!!!! حالا اين تحصيل كرده بود مثلا خير سرم !!!!!!!!