پیچیدگی ها

کاش بیشتر در مورد خودمان و بدنمان می دانستیم. +

این روزها با پسرک جوان ضد زنی همکارم که غرق در سطح افکار نیچه است و زن برایش فقط  جسمی است برای ارضای غرایز و کاربرد دیگری ندارد و کلا وجود زنان در جهان برایش بلاموضوع است.

همین هم ریشه مشکلات من  و او در کار است که توقع دارد هر بار برای هر کاری به پایش بیفتم و التماسش بکنم تا وظایفش را انجام دهد و رسما کارشکنی می کند و بارها برایش توضیح دادم که می تواند جایی برود که مدیرش مرد باشد و این انتخاب خود اوست که اینجا حضور دارد.

ولی در حقیقت باید پذیرفت که پیچیدگی بدن زنها به علت پروسه تولید مثل به قدری غریب است که برای خودمان هم شگفت انگیز است و همین در رفتار و افکار شان متبلور می شود.

زنها موجودات پیچیده ای هستند آنقدر پیچیده که حتی باهوش ترین مردها هم گاهی در شگفت می مانند از اینهمه پیچیدگی در افکار.

و این گاهی باعث می شود که برای جبران دست به تحقیر و توهین بزنند و جامعه مردسالار نیز حمایتشان می کند.

البته بماند که ته ذهن و ناخودآگاه همین زنهای پیچیده هم هنوز دختری است که مرد را به چشم نیروی برتر می بیند و همین باعث می شود که دربست هرچه می گوید قبول کند.

اعتراف می کنم که خود من هم گاهی که از دست این آقا کم میاورم  به مرد قوی تر دیگری پناه می برم.

ولی به هر حال پیچیدگی های وجود زنها انکار نشدنی است.

زنهایی که در پروسه ای نه ماهه از هیچ ، در درون خود موجودی را رشد می دهند که صورت متکثر خودشان است .

فرایندی عجیب و شگفت آور

به قول دوستی جزیی از روند تاریخ

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاره

(زنهایی که در پروسه ای نه ماهه از هیچ ، در درون خود موجودی را رشد می دهند که صورت متکثر خودشان است . فرایندی عجیب و شگفت آور...) این همیشه برای من هم جالب بوده...خیلی شگفت انگیزیه که بینی یه بشر،یه انسان،یه اشرف مخلوقات،با تمام پیچیدگی های جسمی و روانی اش،در یه پروسه ی نه ماهه،از هیچ...هیچ...هیچ...به وجود اومده و جون گرفته...واقعا" یکی از آیات و نشانه های خداست...برای گروهی که می اندیشند...[قلب][دست] به نظرم همین ها رو به اون پسر بی فرهنگ! هم بگین...بهش بگین تو که اینقدر از زن ها بدت میاد،مگه خودت از یه زن به وجود نیومدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه خودت از یه زن متولد نشدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه 2 سال شیره ی جونش رو نخوردی تا شدی این لندهور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه یه زن به خاطر تو زحمت بارداری و درد زایمان رو تحمل نمی کرد،اگه یه عمر خودش رو وقف تو نمی کرد،کهنه ی کثیفت رو عوض نمی کرد،بهت غذا نمیداد،الان زنده بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وجود داشتی؟؟؟؟؟؟؟ پس نفرت از زن،نفرت از خودته...تو داری با نصف وجود و روح و روان خودت می جنگی...اول با خودت کنار بیا...از نظریه ی یونگ و کهن الگوهای آنیما و آنیموس براش بگین...

گلاره

در این زمینه براش کتابی بخرین و بهش هدیه بدین...شاید آدم بشه... اگه افاقه نکرد،کاری به کارش نداشته باشین...کارشکنی میکنه،به درک و جهنم! خودش و کار خودش رو خراب میکنه...دو روز دیگه هم اخراجش می کنن! هر کس مسئول کارها و وظایف خودشه...اگه کارش رو درست انجام نده،به ضرر خودشه...نیازی هم به خواهش و التماس دیگران نیست...

گلاره

در این زمینه براش کتابی بخرین و بهش هدیه بدین...شاید آدم بشه... اگه افاقه نکرد،کاری به کارش نداشته باشین...کارشکنی میکنه،به درک و جهنم! خودش و کار خودش رو خراب میکنه...دو روز دیگه هم اخراجش می کنن! هر کس مسئول کارها و وظایف خودشه...اگه کارش رو درست انجام نده،به ضرر خودشه...نیازی هم به خواهش و التماس دیگران نیست...

گلاره

(خدا را شکر که کلا شفاف با هم صحبت کردیم و گفت که خوشش نمیاید از یک زن دستور بگیرد و زنها باید تو خانه بنشینند و بزایند. ) بهش می گفتین از بس زن ها نشستند و بی رویه زاده اند! من مجبورم موجوداتی چون تو رو تحمل کنم!!!!!!!!!!!!!! کاش کمتر می زاییدند،اما " آدم" می زاییدند!!!!!!!!!!!!!!!!!!![عینک][خنثی][سبز]

هانیه

تو واقعا فکر می کنی زنان موجودات پیچیده ایند.اگه واقعا اینطوری فکر می کنی معلومه هنوز امیدواری.

مجيد شفيعي

سلام يكي از چيزهايي كه بهش عميقا ايمان دارم اينه كه "تكرار واقعيت سازه" طرف ميره سگي رو دفن ميكنه و شايعه ميكنه كه امام زاده پيدا كرده و مردم هجوم ميبرن و انقد ازدهام ميشه كه طرف خودشم ميره زيارت انسان مدرن يادش رفته كه قرار برده ي تراستهاي مالي باشه و براي همينه كه توهمات علم مدرن رو كه صب تا شب براش تكرار ميشه رو قرقره ميكنه و اصلا يادش ميره كه بابا بدن من يه چيزيه كه حيواناتم دارن و روح من مذكر و مونث نداره و تمام قدرت انسان تو روحش خلاصه ميشه كه چقد بزرگش كرده باشه يا چي تعريفش كرده باشه كاري كه توي بدن يه زن اتفاق ميوفته تو يه تخم پرنده يا خزنده يا ماهي يا حتي حشره هم اتفاق ميوفته و اونها هيچ يه هميچين ادعاي بزرگي نمي كنن چرا چون يه اتفاق طبيعيه و هيچ عظمت خاصي هم نداره ولي خب وقتي همين اتفاق ساده در بدن زن مدرن اتفاق ميوفته توهم صورت متكثر خودش مي شود و يادش ميرود نصف اين بدن جديد از مرد و نصفش از اوست و او فقط قرار مكيني براي اين تولد تازه است و بس و اين تولد تازه روحي منحصر به فرد است كه ربطي به او و پدر جسم كودكش ندارد و براي همين است كه زن مدرن كودك را از خودش ميداند و .... دوس دارم در

گلاره

از نظر روانکاوی و روانشناسی، مردها همیشه رشک رحم دارن...و حسادت می کنن به اینکه یه زن می تونه یه موجود زنده و جدید رو به دنیا بیاره و اونا نمی تونن!!! حسادت می کنن به اینکه زن مظهر زایندگی و زندگیه...برای همین سعی می کنن اتفاقی به این بزرگی رو،کم و کوچک و بی ارزش جلوه بدن و بگن نصفش از ماست!!!!!!!! و اگه ما نباشیم،شما هم نمی تونین!!! در حالی که مریم مقدس رو یادشون رفته... درسته که خداوند از زوج و مذکر و مونث خلق کردن انسان،منظوری داشته و کارش بی حکمت نبوده...می خواسته به انسان بگه که به تنهایی کامل نیستی و نیاز به مکملی داری...که باید باهم همکاری کنین...متحد باشین...به هم کمک کنین تا منشا زندگی دوباره ای باشین...اما این دلیل نمیشه که نقش و اهمیت زن رو حقیر و کوچک کنیم تا حسادت خودمون رو جبران کنیم...به هر حال رنج و زحمتی رو که یه زن برای بچه دار شدن و به دنیا آوردن و بزرگ کردن و تربیت بچه اش می کشه،هیچ مردی نمی کشه...به خاطر همینه که پیامبرمون گفت بهشت زیر پای مادران است...به خاطر همینه که روایت داریم اگه پدر و مادرتون هم زمان صداتون کردن،اول دستور مادرتون رو اجرا کنین و بعد دستور پدر رو...[لبخند][گل]

گلاره

مطلب دیگه ای که دیروز می خواستم بهتون بگم و نشد،این بود که: شما چقدر از زندگی شخصی این آدم می دونید؟ میشه سرنخ های مهمی رو در زندگی گذشته ی این آقا به دست آورد...اینکه مادرش کی بوده؟؟؟ چه شخصیتی داشته؟؟؟ با این بچه چطوری رفتار می کرده؟؟؟ خواهر و مادربزرگ و خاله و عمه و کلا" هر زنی که توی زندگی این آدم بوده هم موثر بوده اند توی تصویری گکه از زن توی ذهنش ساخته اند... مردهایی که مادرشون اهل خیانت و بی وفایی بوده،همه ی زن ها رو اینطوری می پندارند!!!!! مردهایی که مادرشون زن بدرفتار و بداخلاق و خشنی بوده و خیلی تنبیه و تحقیرشون می کرده،از زن متنفر میشن و تفکرات خشنی رو درباره ی زن پیدا می کنن... حتی ببینین کسی به عنوان همسر آینده و معشوق توی زندگیش بوده؟؟؟ شاید یه عشق ناکام و شکست خورده داشته...دختری که به بهانه ای واهی،ولش کرده و رفته...با احساساتش بازی کرده...ازش سوء استفاده کرده...اون رو به خاطر خودش نمی خواسته... و همین گند زده به باورهاش...

بهزاد

می دونین؟ خیلی قبطه می خورم به حال شما. نه اینکه فشار تنهایی رو و اینکه یه دختر چی می خواد و چی کم داره تو این شرایط شما را درک نکنم. نه، برعکس خیلی هم خوب درک میکنم. و اگه آمدم اینجا و حرفایی نوشتم گاهی، همه از این بود که دلم می خواست و دلم می خواد که همه در مورد مساله ازدواج خیلی دقت کنند. دلم گرفته است. داغونم حسابی. داغون. اگه غصه هام رو می دونستین، غصه های خودتون از یادتون می رفت. ههههههههی که راهی نیست جز تحمل درد و بی صدا ماندن. می دونین؟ حتما شنیدین کسی حرف ها شو رو به چاه می گفته. متاسفانه امروزه دیگه چاهی هم پیدا نمی شه. با این پای دردناکم کیلومتر ها پیاده روی کردم. بیش از دو روزه که لب به غذا نزدم. حتی اشک هام هم سنگین شدند. دلم نمی خواد برزیند. ببخشید شاید بهتر بود هیچ نمی گفتم. اما به همراه دارید که خیلی دردمنده. خیلی.

یک منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود!

دوست داشتم بقیه‌ی نوشته‌ی نصفه مونده‌ی مجید رو میخوندم...