پرسش و پاسخ

 به نظرم شما جالبین که از دین هر چی دلتون می خواد را انتخاب می کنید.

مثل نماز و روزه و می گویید بهتون ارامش می دهد و داشتن رابطه با نامحرم در حد تنها بودن تو خانه و عمقش که من نم یدونم که اسلام عزیز اکیدا ممنوع کرده و حجاب را انکار می کنید.چه جور با این حالت نه این و نه آن کنار میاین ؟ خیلی شبیه این دیدم و برام عجیب و سوال است.

رابطه با نامحرم منظورم راوابط نزدیک بدنی نیست. در همین حد گفت و خند و دوست بودنرا منظورم بود . شما را در حد همین نوشته هاتون می شناسم و دانشتون قابل ستایش . سوالم این بود که چه چیز این دو گانگی به شما ارامش می دهد. حجاب را هم خودتان تو بعضی نوشته ها اشاره کرده بودید.

 

 ندا جان.

اگر من را از همین نوشته ها می شناسی که کلا همین شناختت هم کامل نیست چون دقیقا تو همین نوشته ها اشاره کرده بودم من حجاب دارم.

ولی

بگذار کمی عمیق تر باهم بحث کنیم.

یادگرفته ام و باور دارم که انسان موجودی تک بعدی نیست و چهار بعد دارد.

جسم ، خرد ، روان و جان

زمانی در آرامش است که این چهار بعدش در تعادل باشند و به هر چهارتایش رسیدگی شود.

جسم سالمی داشته باشد و نیازهای جسمیش برآورده شود . و خلاصه هواسش به بدنش باشد.

خرد را در نظر بگیرد و کنجکاوی های فطیش را برطرف کند و کسب دانش و معلومات را در برنامه های روزانه خود گنجانده باشد.

روانش را از یاد نبرد  برای از بین بردن خلل های روان مانند ترس ها و  غم ها و حسادت ها برنامه داشته باشد و با ارتباطات درست با آدمیان نیازهای اجتماعیش را برطرف سازد و روابط سازنده داشته باشد.

و از همه مهمتر بعد جان است. که همان بعد معنوی و روحانی انسان است که باید دیده شود و تغذیه گردد و هر کس برای تغذیه وجه روحانی خود روشی برمی گزیند که در کل نامش را دین می گذارند.

این وجه روحانی است که تو را وصل می کند به جایی غیر از زمین و طبیعت و ....

جایی که وقتی به بن بست می خوری و همه درهای مادی به رویت بسته شد، می توانی به آن تکیه کنی و بهش امیدوار باشی...

نامش خداست؟

کائنات است؟

.......

اما ندا جان باید چیزی را در نظر داشته باشی که دین کدام است ؟

همین اسلام عزیز که تو گفتی

ما زهد داریم و فقه . که قوانینشان خیلی جاها باهم در تضادند

عرفان داریم و عشق

قران داریم و سیره اهل بیت. که برای بسیاری از ما نامفهوم است.

روایات داریم و  که معتبر و نامعتبر بودنش را کمتر کسی می تواند تشخیص دهد.

و از همه مهمتر عرف داریم و  سنت های فرهنگی که این روزها بلاموضوع شده اند.

ولی در کنار اینها چیزی به اسم عقل سلیم در وجود هر انسان گنجانده شده که می تواند راهنمای خوبی باشد. گرچه خیلی جاها اشراف کامل به موضوع ندارد و باید از دل هم کمک بگیرد.

به نظر من هر انسانی باید با توجه به این چهار بعد و نیازهایش، ارزش ها و چهار چوب هایش را تعیین کند.

باورها ، ارزش ها و چهارچوب های انسان ها هستند که خط مشی و نوع رفتار او را مشخص می کنند.

حال این باورها بر چه اصولی شکل می گیرند؟

تقلیدی؟

اکتسابی؟

هر چه هست بالاخره انسان یک جایی یک چهارچوبی از ارزشها و باورها برای خودش می سازد تا بتواند مسیرش را طی کند.

متر و سنجه ای برای ارزیابی عملکردش و برنامه ریزی رفتارهای آتی...

انتخاب با خود اوست.

هرچه آگاهانه تر شادتر و مسئول تر.

و باز هم در این ارزشها و باورها سلسله مراتب و اولویت هاست که خیلی چیزها را تعیین می کند.

مثلا باور اصلی من این است که به دیگران آسیب نزنم.

حالا بیرون ماندن موی من از روسری با این باور در تضاد است یا غیبت کردن.....

راستش را بخواهی هر دو می تواند با این باور من در تضاد باشد.

اگر موی سرکش من باعث شود مردی زیبایی من را با زنش مقایسه کند و او را برنجاند من غیر مستقیم باعث آزار دیگری شده ام.

اما غیبت کردن من به طور مستقیم باعث آزار رساندن به چند نفر منجمله خودم و شنونده و نفر غایب می شود.

پس حکم غیبت سنگین تر است.

بنابراین برای مثال من ترجیح می دهم در مجالس عروسی در نزدیک پیست رقص بنشینم تا میان کسانی که در کنج نشسته اند و عیب لباس و تیپ دیگران را می جویند.

دینی که تو گفتی برای من مجموعه قوانینی است که قرار است با آن جانم را سیراب کنم.

اصولی برای اعتلای روح

می دانم که نماز همان مراقبه است.

خلوت من با خودم و خدای خودم

یا روزه دمی خویشتن داری که باعث می شود روحم جلا پیدا کند و قدرت معنویم بالاتر رود.

اما بحث محرم و نامحرم......

هرشب وقتی پای درد دل یکی از دوستان متاهلم می نشینم که از بی وفایی شوهرانشان شکایت می کنند و گله از بی توجهی آنها ، پیش خودم کمی عذاب وجدان می گیرم که خوب منهم یکی از آن دخترانی هستم که هر روز با ده ها تن از این مردان متاهل سر و کار دارم و با آنها بگو بخند دارم.

هر چقدر هم بگویم آنها را به چشم مرد نمی بینم و فقط برایم انسان هستند ولی آنها من را به چشم زن می بینند با تمام زیبایی و ظرافت .... و خوب بعد از اینهمه مشکلاتی که در اطرافم می بینم به خاطر روابط لجام گسیخته معتقدم که روابط زن و مرد باید حریم داشته باشد و حدود.

رابطه ای به اسم خواهر و برادری نداریم.

رابطه ها دوستانه اند  .

 باید بدانیم که هر رابطه دوستانه جنس مخالف پتانسیل این را دارد که مرزها را در هم بشکند.

پس این ما هستیم که حد و مرزها را مشخص می کنیم.

روابط من مرز هایی دارند که نادیدنی است ولی کاملا تعریف شده برای مخاطبانم و نمی دانم برداشت های تو از روابط من بر اساس چه بوده است.

اما ارتباط سالم و رابطه اجتماعی نیازی جسمانی و روانی است و برای در تعادل بودن وجودش لازم است. پس انکارش نباید کرد و  می توان رابطه ها را بر اساس نیاز تعریف کرد.

آنگونه که در چهارچوب بگنجد.

ندا جان  نکته اساسی در اینجاست که باورها و ارزش ها باید در راستای اعتلای تو باشند.

 در راستای شادی و آرامش تو

در راستای تعادل و تکامل

و نه محدود کردن و عذاب دادن

من به شخصه اشراف کامل به قران ندارم.

ولی حداقلش این است که می دانم در آن چه چیز نوشته شده است.

هیچ جای قران حرفی از اویزان شدن از تار مویی که نامحرم دیده است نیامده است.

هیج جایش نگفته که توی دختر لباس رنگی نپوش و یا نخند.

ولی مستقیما گفته شده که همدیگر را مسخره نکنید و یا به همدیگر تهمت نزنید.

و یا کم فروشی نکنید.

این انتخابی برخورد کردن با دین نیست.

من به عنوان دختر مسلمان ایرانی نباید فرقی با دختر مسلمان مالزیایی داشته باشم.

قانونی که برای اوست برای من هم هست.

در حرم امن کعبه من بی جوراب طواف کردم و با صندل بودم

پس در کشور خودم هم باید اجازه داشته باشم بی جوراب باشم و صندل بپوشم اگر قدغن است نه به خاطر اسلام که به خاطر عرف است.

یادمان باشد که دین را با قوانین عرفی یکی نگیریم.

به اسم دین جنایت ها زیاد شده است.

تاریخ قرون وسطی را بخوان.

جنایت هایی که کشیشان در آن زمان به اسم دین کردند مو بر تن آدم راست می کند.

الان هم در جای جای دنیا مصادیقش بیداد می کند.

حکومت های دینی .....

خوب و بد را تشخیص دادن دشوار نیست

کمی هوشمندی می خواهد.

و البته اگر بلد راهی هم باشد که بتوانی به او اعتماد کنی چه بهتر

وگرنه فطرت انسانی خودش راه را به تو باز می نماید.

 

/ 24 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی

لذت بردم

گلاره

چقدر با حرفاتون موافق بودم...زیبا بود و ممنون از توضیحات تون بانو...[لبخند][قلب][ماچ][گل][گل]

گلاره

کاش همه مون ایمان بیاریم و باور کنیم که باطن و روح دین، که همون اخلاق و انسانیتو ارزش های والای انسانیه، خیلی مهم تر از ظاهر و فروع دینه...[لبخند][گل]

احسان

سلام دوست عزیز اگه مایلید به همراه دوستان و مخاطبین خودتون که در خصوص تجرد صحبت کردین سری به وبلاگ زیر بزنید و دیدگاههای خودتون رو در خصوص تجرد و تأهل ومزایا و معایب هر کدوم عنوان کنید. و البته از اونجایی که دهه شصتی هم هستین کتاب چرکنویسهای یک دهه شصتی رو از اونجا دانلود کنید. ممنون padshahenaslha.blog.ir

علی

البته مستقیما هم به حجاب زنها اشاره کرده دیگه! بعد فرق جان و روان رو میخواستم بدونم چیه؟ یه مرجع معتبر که جان و روان رو به عنوان دو بعد مستقل از وجود انسان تایید کرده ممکنه بگید

علی

فرق جان و روان رو میخواستم بدونم چیه؟ یه مرجع معتبر که جان و روان رو به عنوان دو بعد مستقل از وجود انسان تایید کرده ممکنه معرفی کنید؟

علی

حتما خودتونم یه فرق هایی براش قایل هستید دیگه؟! نظر خودتونم اگه بگید ممنون میشم.

علی

ممنون از اینکه پیگیری کردین. شما کلمه " نفس" رو هم وارد بحث کردید؛ فکر میکنم به عنوان معادل عربی "روان". تا اونجایی که من یاد گرفتم "نفس" همان "روح" انسان است. (که ممکنه تو فارسی بهش"جان"بگیم) منتهی اگر این روح که همون حقیقت "منِ" ماست در غالب جسم قرار گرفته باشه، بهش "نفس" میگن؛ ولی اگر از غالب جسم رها باشه، "روح" نامیده میشه. ("روح" و "نفس" تو قرآن به کار رفته) در واقع روح و نفس (یا به تعبیر شما جان و روان) یک حقیقت هستند که در شرایط مختلف دو عنوان مختلف بهشون میدن. حالا این که چرا دو عنوان، دلیل داره و میشه در موردش صحبت کرد. ولی من باز تو مولانا نگاه میکنم اگه چیز جالب توجهی به نظرم رسید مینویسم واستون. یه نکته ی دیگه اینکه: من که در مورد علوم غیر تجربی (مثل همین مورد بحث ما) به منابعی که مستقل از وحی اظهار نظر میکنن، اطمینان نمیکنم. شما رو نمیدونم!

علی

همین الان دارم "نفس" روتو مولانا جستجو میکنم. تا اینجا ( و احتمالا تا آخرش) معنی "روان" ازش در نمیاد: نفس چه تو دیوان شمس و چه تو مثنوی کلا مورد نکوهش قرار گرفته و گفته که "غیره" یعنی بیگانه است، اژدهاست، گفته که پیروی ازش نکنی، مثل یه مرکب باید رامش کنی....

اعظم

سلام. مدتها بود به وبلاگتون سر نزده بودم، دیشب به یادتون افتادم ناخوداگاه،و امروز اومدم که ببینمتون مطلبتون به قدری بهم آرامش داد که ....فقط می تونم بگم خیلی بهش نیاز داشتم تشنه بودم[گل]