استقلال

به نوعی در حال مستقل شدنم .

جدا شدن از پدر و مادر ...

اتفاقی که شاید باید سالها پیش میفتد ولی در آن زمان وجود مردی برای بردن من ازین خانه لازم بود  . اما حالا خودشان اعلام امادگی کردند که برو

واحد کوچکی در همان ساختمان شاید خیلی دور از آنها نباشد ولی اینجوری شاید قدمی باشد برای تجربه استقلال و جدی شدن زندگی.

دلم می خواهد خانه کوچکم مامنی باشد برایم ولی این روزها آنقدر گیجم و البته بی پول که نمی توانم هیچ تصمیمی بگیرم .

اما ته ناخودآگاهم می ترسم این حرکت باعث شود تنهاییم چند برابر شود و تصمیم های مسخره بگیرم .

/ 4 نظر / 12 بازدید
عروس خانم

اينكه خيلي خوبه خوش به حالتون من يك بار اينو بهشون گفتم چنان به من توپيدند كه من ديگه فراموشش كردم نمي دونم واقعا بگم واسه شما خوبه يا بد چون دقيقا درشرايط شما نيستم اما من به نوبه خودم از اين پيشنهاد استقبال مي كنم چون واقعا دوست دارم كمي آرامش رو درنوبد ديگران تجربه كنم دراينكه هر ساعتي خواستم بخوابم هر چي خواستم بخورم و هر جوري خواستم اتاقمو تزيين كنم

fafa

به عنوان کسی که تجربه اش رو داره بهت میگم خیلی خوبه که مستقل بشی اما باید قول بدی که گریه نکنیو اشک نریزی اگر جمع گرا هستی با دوستات رفت و آمد داشته باشی... باید خودت رو بشناسی و ببینی قوی هستی یا نه؟ ترس نداشته باشی از تاریکی از اشباحی که فکر میکنی مثلا دارند تو خونه ات رفت و آمد می کنند از این توهم ها که بعضیا می زنند...

عاشق

تنهایی دو جنبه داره. که نمیدونم چه جوری اما از یه زمانی به بعد انگار بیشتر ادم را به تنها شدن سوق میده. اما به هرحال استقلال خیلی خوبه و خوبه که قبول کرده اند