تیپ ها

ذهن است دیگر بازی های خودش را دارد.

سالهاست که نظریه پردازان مختلف روی این بازی ها کار کرده اند و سعی کرده اند قواعدش را در بیاورند.

از گشتالتی ها که می گویند ذهن سعی می کند جزئیات را به صورت کل یکپارچه ببیند تا دیگران

اما همین بازیها است که گاهی ما را به بیراهه می برد.

ذهن عادت به طبقه بندی دارد.

همه چیز را طبقه بندی می کند، موضوعات را، پدیده ها را ، آدم ها را.

تیپ ها از اینجا بوجود می آیند.

نویسنده ها خوب با این مقوله آشنا هستند و از آن بهره می گیرند.

تیپ دانشجو، تیپ هنرمند، تیپ بازاری، تیپ بچه مسلمان، تیپ زن خونه ....

یعنی گروهی از انسان ها که بواسطه فصل مشترکی خصوصیات و خلقیات مشترکشان زیاد است و بنابراین رفتارشان پیش بینی پذیر شده و می توان همه این گروه را مثل کتاب باز خواند.

غافل از اینکه این شاید در دهه های کمی قبل تر به خوبی جواب می داد ولی الان کمی موضوع پیچیده تر شده است.

سونامی اطلاعات همه پیش فرضها را بهم ریخته و در این دوران گذار تیپ ها نیز کمابیش عوض شده اند و حداقل به دسته های خردتری تقسیم شده اند.

و حتی به نظر من کم کم در حال انقراضند.

اما نتیجه حضور تیپ ها در اذهان چیست؟

قضاوت

قضاوت ثمره مستقیم تیپ سازی است که حرجی هم برآن نیست و جزء لاینفک ذهن است.

بد هم نیست تا زمانی که بد از آن استفاده نکنیم و فقط در حد طبقه بندی و پیشبینی رفتار باشد و ایجاد امنیت برای خودمان

ولی زمانی که بخواهیم فرد مقابل را تخطئه کنیم و او را ارزش گذاری کنیم و خصوصیات تیپیک به او بچسبانیم قضاوت می شود میوه شجره زقوم.

منکر این نیستم که آدم ها به واسطه قرار گرفتن در نقش مشترکی واکنش ها و رفتارهای مشابهی از خود بروز می دهند که نتیجه آن تیپ می شود ولی امروزه دیگر هیچ کس تک بعدی و تک نقشی نیست.

هیچ کس فقط زن خونه یا بازاری نیست.

هیچ کس فقط طلبه و یا دختر جلف نیست.

هیچ کس فقط مادر یا پزشک نیست.

یک زن خانه، دانشجو است، اهل مطالعه است، عضو جامعه های مجازی است، در جوامع محلی حضور فعال دارد و...

یک بازاری دیگر یک فرد شکم گنده پول پرست و خشکه مقدس و در عین حال چشم چران نیست. الان بازاری های ما تحصیل کرده و خوش برخورد و روشنفکر هستند و خیلی وقتها هم خیلی پول ندارند.

پ .ن: تمام اینها شاید به خاطر جوابی بود که به دلاویز توی این بخش دادم و حوصله نداشتم اون چند جمله را اینجا بگویم.

 

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاره

"ولی زمانی که بخواهیم فرد مقابل را تخطئه کنیم و او را ارزش گذاری کنیم و خصوصیات تیپیک به او بچسبانیم قضاوت می شود میوه شجره زقوم."... ما ناچاریم به پیشداوری...چون حجم اطلاعاتی که به ذهن و مغز ما میرسه،اونقدر دیوانه کننده اس که باید طبقه بندی بشن!!! و همین هم قضاوت رو شروع میکنه...اما به قول شما،باید یاد بگیریم کنترلش کنیم و همه ی آدما رو فقط در یک طبقه قرار ندیم! بدونیم که در دسته های دیگری هم جا می گیرن...[لبخند]

علی

امام هشتم (ع) یکی از شرایط کمال عقلو این عنوان کردن که شخص دیگران رو از خودش بهتر بدونه. حالا این ذهنی که شما میگی من نمیدونم چیه؛ عقل ناقصه مثلا؟ هر چیه عقل نباید باشه که باز کلام معصومه که "العقل ما عبد به الرحمان..." و با توجه به " اجتنبوا کثیرا من الظن" این به قول شما قضاوتا اگه گناه نباشه عبادت که عمرن نیست. در کل هویت این ذهنو واسمون معلوم کنید، لطفا!

مسافر

[تایید]

یسرا

متاسفانه ادمهایی هم پیدا میشوند که خیلی حق به جانب این کار رو انجام میدن من قلم خوبی ندارم گاهی مسئله ایی ذهنم رو مشغول میکنه خیلی بهش فکر میکنم اما نمیتونم از اون موضوع بنویسم بعد میام وبلاگ شما رو میخونم و میبینم شما راجع به همون موضوعی نوشتین که من بهش فکر کردم و نتونستم بنویسم و چه قشنگ این کار رو انجام میدین[قلب]

دلاویز

تشکر....

sara

چقدر اینجا تنوع موضوع داره :)

مهرداد

[گل][قلب]

ali

با سلام در جواب علی 26 مهر جملاتت پراکنده بود چیزهایی رو مطالعه کردی ولی نتونستی دسته بندی کنی و ارتباطش رو بفهمی( از روی کامنتی که نوشتی) کمال عقل در انسان کامل به ظهور میرسد که فرد مانند نقطه پرگار در مرکز قرار می گیرد و ماسوا در بیرون در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی و این عقل کمال یافته در درجات متعالیه خودش رو برتر از دیگران نمی بیند والا که فعل شیطان را مرتکب شده( من از آتشم و آدم از خاک ) ذهن عقل ضعیف شده کیست بلکه وهم عقل ضعیف است و چون ضعیف است گوهرآدمی که زمان است رو از کفش در میاورد بدون تحصیل چیزی. و عقل ترازوی سنجشی است که خداوند به انسان در زمان زندگی دنیا امانت داده برای نیل به هدف. ذهن لوح سفید وجود ادمیست برای نقش بستن ورودات مختلفه که دو دسته متفاوتند خوب وبد. عقل می سنجد و جوابش تبدیل به فعل می شود.

مهدی

سلام . وقت بخیر موافقم . امروز تیپ های شخصیتی خیلی متنوع شده و کلیشه های گذشته جواب نمی دهد . تحصیلات و در عین حال بیکاری در رشته های متناظر ، باعث شده که ما شاهد این موضوع باشیم .