کبک در برف نیامده

تمام این سال ها از تک بعدی شدن زندگیم اجتناب می کردم، از اینکه فقط متمرکز باشم روی یک بخش و یا با یک قشر بخصوص رفت و آمد کنم، اما این روزها ناخودآگاه به این سمت رفته ام، آدم های اطرافم محدود شده اند، دغدغه های ذهنیم حول و حوش یک فضای کوچک است و یادم رفته چه برنامه ها و هدف های بلند و کوتاهی داشته ام. این شرایط شاید برای مدت کوتاهی بد نباشد ، ولی اگر کمی بیشتر طول بکشد خطرناک و مضر است، صبح را شب کردن و روز دیگر را در امتداد روز قبل شروع کردن تا یک جایی خوب است نه اینکه به کل زندگی بدل شود. ، تنها شانسی که دارم این است که قبل از گرفتار شدن در این لابیرنت هدف ها و برنامه ها را می نوشتم و روی دیوار می زدم، حالا هر از چند وقتی که دمی خلوتی با خودم پیدا می کنم نگاهم به دیوار میفتد و یادم میاید که چه کارهاست که برجا مانده و من انرژیم را درجای دیگر صرف می کنم، خودم می دانم که ناخودآگاه به خاطر فرار از بعضی مشکلات به کار و محیط کاری پناه برده ام و همین باعث شده تا روزی بیش از ده ساعت کار کنم ولی اگر این روند را ادامه دهم از خودم و رویاهایم دورتر و دورتر می شوم و ازخودبیگانگی از راه می رسد. خلوت صبحگاهی بعد از نماز صبح را برای همین دوست دارم ، ولی بازهم نود درصد ذهنم مشغول بازکردن مشکلات کاری است و خیلی سخت با خودم مرتبط می شوم و این خوب نیست، ننوشتن در اینجا هم به همین خاطر است، اینجاسخن از دلم می نویسم واین روزها حرفهایش را نمی شنوم، وقتی برایش ندارم،از سرکار که میایم کمی پیش خانواده و بعد هم یک ساعتی فیلم می بینم و بعد هم خواب، ورودی هایم کم است و خروجی هایم کمتر، باضرب و زور به دورهمی های دوستانه می روم که تنها منبع نشاطم است ولی ارتباطم با خیلی ها کم شده، بیشتر هم به خاطر اینکه همه کوهی از مشکلاتند و وقتی با انها روبرو می شوی فقط از دردشان می گویند و حتی حالی از تو هم نمی پرسند و من دیگر ظرفیت ندارم، ماه هاست که به طبیعت نرفته ام، روزهاست که به آسمان نگاه نکرده ام، و تنها ارتباطم با طبیعت گلهای نرگس و میوه های پاییزی / زمستانی هستند که هربار از زیباییشان در شگفت می شوم، از از زمستان گرم امسال می ترسم ، همه اینهاباعث می شود سعی کنم وقتم را طوری بگذرانم که نفهمم چه خبر است

/ 1 نظر / 19 بازدید
مجيد شفيعي

سلام رسيدن بخير خوب ترشي ترنم داشته باشي :) @}----