عادت می کنم

هنوز با محل کار جدید اخت نشده ام.

تنها با وعده حقوق اخر ماه است که عصیان نکرده ام.

فضایی متفاوت است و آدم هایی متفاوت..

کار اما همان است که انجا بود و همین اذیت می کند.

در هر جلسه تمام خاطرات بالا می آید و قفل می کنم.

راستش انگار جدی نگرفته ام این کار را

هنوز همه چیز برایم غریبه است و سعی هم نکرده ام مال خود کنمش با آوردن گلدانی

جامدادی و یا حتی خودکاری

شاید زود است ولی شرایطش کاملا بهتر است همه چیزش به جز حضور او.

حرف های ناگفته و خشم های نهفته همه باعث شده راندمان کاریم پایین باشد که در محیط کاری می گذارند به حساب بیماری مادرم و خوب برخورد می کنند.

عادت می کنم...

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
سارا

سلام ترنم جان، عزیزم خاطرات مردی که در این http://mojarad.persianblog.ir/post/517/ پست ازش گفتی اذیتت میکنه، سوگوار این رابطه ای؟

امير خان

كار جديد رو جدي بگير كم كم ازش خوشت مياد اين مردي كه ديگه حضورش نيست ولي يادش هست خيلي بايد مرد بوده باشه كه هنوز به يادشي

سارا

نمیدانم چرا وقتی تا به اکنون شیوه قدیمیمان جواب نداده خرق عادت نمیکنیم، کاش هر چند غروری که بارها بارها در وجود خودمان و در دلمان میشکنیمش را کنار میگذاشتیم و راز دل را بر ملا میکردیم، شاید کار برای طرف مقابل هم آسانتر میشد، شاید او نیز همچو ماست که توانایی بروز احساس را ندارد و ترس از شکست مانع میشود احساس واقعیش را بیان کند ، هر چند در ظاهر چیز دیگری را نشان دهد، کاش در بازی زندگی قدرت ریسک کردن را داشتیم

عمه

سلام.مادرشما بهترشدن؟نگران نباش تعویض محل کارمثل مرگ عزیزان میتونه سوگ ایجادکنه البته تاحد سوگ .کم کم حالت خوب میشه.[بغل][گل]

میترا

چقدر شبیه خودم بود چقدر از این که کار جدیدم دقیقاً همون کار قبلیمه، و اون هم توی همون بلوار، خوشحال نیستم و بیشتر درد می کشم چقدر اصلا اونجا رو نمی خوام چقدر دلم می خواد برگردم می شه دعا کنی برگردم تو رو خدا هر روز و هر لحظه دارم می میرم