36 ساعت

با بهارنارنج های نیمه شکفته و عطر مدهوش کننده شان وسوسه ام کردند ولی ککم نگزید.

با گپ و گفت های شبانه و خوراکی های خوشمزه سرم را شیره مالیدند ولی فایده نداشت.

از هوای غبار الود و کثیف تهران چهارشنبه گفتند و سودی نداشت.

نگران کارههای معوقه بودم و حس سفر نداشتم.

بعد یادم آمد تمام زمان های خوب سال گذشته ام مال همان سفرهاست.

تمام لحظات حقیقی و ماندگار عمرم مربوط به سفرهای عمرم است وگرنه که روزمرگی چیزی برایم ندارد.

این شد که سوار ماشین شدم و رفتم به شهر بهار نارنج

هرچند بهارهایش هنوز نیمه باز بود.

هرچند سوز و باد دریایش امانم را برید

اما پل رویایی رودخانه بابلسر برایم جاودانه شد

و سکوت جنگل های قائمشهر لحظه ای ماندنی ساخت.

و صد البته گپ و گفت های خواهرانه...

و خوراکی های خوشمزه

و دماوند سرافراشته

/ 8 نظر / 3 بازدید
سانا

سلام عزیزم بهتون غبطه میخورم قدر لحظاتتونو بدونین هستند دخترایی مثه من که از این سفرا محرومند فقط به جرم تجرد و دختر بودنشان که یک دنیا محدودیت برایشان اورده و افسوس روزهایی که میرود و تنها رنجور شدن روحشان و تکیده شدن جسمشان می ماند به یادگار ...و هزاران آآآآآآآآآآآآآه که هرروز از نهادشان بلند مشود که همین روزها افسانه"" آه"" میشوند..

بهزاد

چیزی ندارم در مقابل این حستون و آنچه که بازگو کردید بیان کنم جز اینکه یاد خودم و احوالاتم افتادم و یک سوال بزرگ و قدیمی که چرا به معنی واقعی شاد نبودم. به این همه جای دنیا که سفر کردم یادم می افتد که هر جا که رفتم همیشه سر در پایین و با قدم های آهسته رفتم. قدم های خسته ام و بی رمق. انگار گمشده ایی هست که همه خوشی ها وابسته به بودنش تنها اون گمشده باشند. تن خسته، روح خسته و من خسته از این جاذبه برای غم ها. آیا دیگران که میبینیم شادند و بی غم آیا به حقیقت شادند یا فقط ظاهر سازانی متبهرند؟ عمرم گذشت و هنوز پاسخی نیافتم که چیستم و کجایم و به کجا می روم.....

گلاره

خوش به حال تون...جای من خالی...[قلب][ماچ] شمال،چهار فصلش زیباست...هر فصلش یه جور قشنگه...بهارش باید دیدنی باشه...[قلب][رویا][گل][گل][گل]

شکوفه

خوشابحالتان قدر بدانید خواهشا پس من چی که برای فرار از روزمرگی ها جایی رو ندارم برم و حبسم در کنج اتاقم

بی نام و نشان

اردیبهشت بابلسر خود بهشته. یکماهه شهرم رو ندیدم[ناراحت][دلشکسته]

شيراز

سلام نميدونستم به بابلسر ميگن شهر بهار نارنج فكر می كردم شيراز شهر بهار نارنجه

مجيد شفيعي

چ خوبه كه آدم به خودش بياد تو لحظه و لحظه ش رو از دست نده و يه حسرت به حسرتهاش اضافه نكنه بهار نارنج شمال عالي بوددددددددددددددددددددددد [گل]