/ 3 نظر / 3 بازدید
یه دختر

هیچی حتی تصورشم سخت بود چه برسه به واقعیتش ولی هیچ قدر راست نمیگفت الان هر روز میره سرکار ماه به ماه حقوقش و میگیره امسال دخترش فرستاد مدرسه درصورتیکه روی شونزده هفده سال درس خوندن من پا گذاشت اونم با دروغ با تهمت ولی خدا هست(گیرم که خلق را به فریبت فریفتی با دست انتقام الهی چه می کنی)

یه دختر

با مدیرم که با تهمت بیکارم کرد .

یه دختر

چرا امروز انقدر الان الانمی کنی گفتی چقدر راست میگه منم یاد دروغی که مدیرم بهم بست واسه بیکار کردنم افتادم .چقدر راست میگه از نظر من اولین کسی که به ذهنم رسید مدیرم بود گفتم هیچی همین امیدوارم دفعه بعد جوابم بدی الان متوجه شدم منظورت چی بود