زیر سقف آسمان

دیروز ظهر باید میرفتم دکتر ، کار ها را جمع و جور کردم و رفتم.

بعدش هم اون سر شهر جلسه داشتم.

بعدش هم همکارم را باید می رساندم به جلسه دومش.

ولی...

یکهو دیدم ساعت هفت و نیم شب است.

نماز نخوانده بودم.

یادم افتاد که دیگه غروب آفتاب نه شب نیست.

هشت شب اذان است.

بعد با خودم فکر کردم که قضا می شود امروز هم...

مثل چند روز پیش که تو سر شلوغی کاری صدای اذان مغرب و شنیدم و اه از نهادم در امد...

بعد یادم افتاد چند سال پیش هیچ وقت اینجوری نمی شد.

دیر که می شد و نمازم می خواست قضا بشود کنار خیابان و توی باغچه و پیاده رو  می ایستادم به نماز

هر چند که نماز هایم نه حال دارد و نه عمق

ولی استمرار داشت

اما چرا اینقدر بی خیال و بی قید شده بودم؟

همکارم را رساندم

باید جایی را برای شرکت می دید.

صاحب خانه نیامده بود

ما بودیم و آشنایی از شرکتی دیگر

آرایشم را پاک کردم

خواستم تیمم کنم ولی یادم افتاد آبی که برای رادیاتور ماشین هست توی صندوق عقب است.

وضو گرفتم

آفتابگیر ماشین را توی پیاده رو پشت شمشاد ها پهن کردم و زیر آسمان نماز خواندم

نماز خوبی بود.

آسمان زیبایی بود.

خیلی وقت بود زیر اسمان نماز نخوانده بودم.

نه

مشهد که بودم توی باغ

بغل گل شب بو

لب جوی آب

نرسیده به گل رز سفید

زیر درخت گردو

نماز خوانده بودم..

پس خیلی وقت نبود....

نماز زیر اسمان خیلی متفاوت است...

حتی آگر کنار خیابان باشد

حتی اگر روی سایبان ماشین و جلوی همکار های رودربایستی دارت باشد

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی

توی این جامعه معمولا دخترای پاک مجرد میمونند.

شیدا

چه باحال:)))))

عمه

احسنت(توی این جامعه معمولا دخترای پاک مجرد میمونند. )اسم شماراننوشتی ولی حق باشماست.

عمه

نه نه اشتباه نکن.منظور اینه که دختران عفیف خیلی به چشم نمیان مثل لباسهای تومغازه هرچقدرباکیفیت باشندپشت ویترینهابیشتر درمعرض دیدهستن.منکه تا حالاهرچپی دخترسربزیردیدم همینجوربوده

Mo na

قديم تر ها مثل تو بودم البته نه به اين شدت ?? حدودا ٥ سالي ميشه كه با چادر نمازم خداحافظي كردم و فقط ماه رمضونا ميرم سراغش ، از وقتي كه فهميدم نماز خوندنم و نخوندم توفيري نداره ولش كردم ، شايد از وقتي بود كه خيلي فكرم مشغول شده بود! يهو يادم ميرفت ركعت چندمم دوباره و سه باره ميخوندم و ... مدام فكرم جاي ديگه اي بود بنابراين بدون هيچ عذاب وجداني گذاشتمش كنار و اين روند همچنان ادامه داره...

Mo na

راستي منم ي جورايي با اين نظر موافقم دور و اطرافم دخترايي ميبينم كه مث ي فرشته معصومن و ازارشون به احدي نرسيده ولي... و برعكس دخترايي كه با وجود انواع و اقسام دگرازاري و ... خدا از هيچ خوشبختي در حقشون مذايقه نكرده! گاهي بي عدالتي انقددد بيداد ميكنه كه هيچ نگاه خوشبينانه و هيچ سفسطه گري نميتونه توجيهش كنه واقعا دنيا دار مكافاته ؟!!!

سمانه

افرین به تووووو[دست][دست] نگه اشتن ایمان در اخر الزمان مثل نگه داشتن یک تکه زغال داغ در کف دست هست .

asad

سلام برام جالب بود برا اولین بار بود دلنوشته های یک دختر رو میخوندم

شيراز

[گل]

مریم.ا

وای که همه کارت خاصه ترنم جون همین خاص بودن پیچیده ت کرده