خوشبختی

ادم خوشبختیم برای اینکه ازدواج نکردم که توی این حال و هوای بی حوصلگی بخواهم به یکی دیگر سر ویس بدهم ، ادم خوشبختیم که فقط بار خودم بر دوشم است و نه شوهر و بچه، ادم خوشبختیم که أفسار زندگیم دست خودم است و هر وقت دلم بخواهد می روم توی غار و بیرون هم نمیایم مگر به ضرورت، همه اینهاحسرت های زنان متاهل دور و برم است، زنانی که خسته از روز مرگی ها با فاصله دور روحی و عاطفی در کنار همسرانشان زندگی می کنند، زنانی که به حال و روز من حسرت می خورند و تمام خوشی های دوران تأهل شان را إنکار می کنند، زنانی که یاد شان رفته چیزهایی را تجربه کرده اند که هیچ وقت من تجربه نکرده ام، زنانی که چوب انتخاب اشتباه شان را می خورند یا چوب عدم پذیرش مسوولیت انتخاب شان را، خیلی وقت است دیگر با زنان متأهل صحبت نمی کنم چون همه شان طوری از زندگی شان تعریف می کنند که انگار جهنمیست بی هیچ مفری، جالب تر اینکه از زندگی مجردی من بهشتی می سأزند باشکوه و من بسیار ناشکرم که قدر این رهایی را نمی دانم، هرچه هم بگویم باز حرف خودشون را می زند، از فشار های جنسی بگویم جواب می دهند ماه هاست که حتی بوسیده نشده اند، از تنهایی بگویم جواب می دهند که مدتهاست جز سلام و خدا حافظ و احیانا مسائل مالی بأهم صحبتی نکرده اند، به هر حال من نمی فهمم اگر ازدواج اینقدر بد است چرا هنوز همه ازدواج می کندو هنوز مجرد ماندن من برای خیلی ها قابل درک نیست

/ 27 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانیه

هر کی بهت این حرفو زد بهش بگو دوست داری تا همین سنت مجرد بودی؟بر عکس چیزی که می گن یک لحظه نمیخوان جای تو باشن قسم میخورم.اینا تو ادا اصولای شب عروسیشون موندن به دل نگیر.

مریم

اصلا هم اینجوری نیست که اینا میگن(نیست 30 سال از زندگی مشترکم میگذره!!!!![نیشخند]) به نظر من که تجرد رو تا چند ماه پیش تجربه کردم دوتاشون مزایایی دارند و معایبی، محدودیتهایی و آزادیهایی. ولی به هرحال ازدواج اون هم به شرطی که آگاهانه و از روی عقل باشه ضرورتی اجتناب ناپذیر و نیاز روحی و جسمیه( بههههههههه چه سخنرانی شدم ترنم گلی!)

ساناز

برام جالبه که چرا دوروبر خانومهای مجرد که سنشان هم کمی بالا ست فقط و فقط خانومهای متاهل بدبخت زندگی می کنند [تعجب] من صادقانه حاضرم یک روز ، یک هفته ، یا حتی یک ماه یا تا هروقت شما بخواهی از زندگی مشترکم فیلم بگیرم و تقدیم شما کنم که باورتون بشه واقعا این جور نیست .حتا یک مورد از اینها که شما نوشته اید بعد از چند سال ازدواج نمی بینم.نه تا به حال احساس تنهایی کرده ام ، نه در حال سرویس دادنم وقتی خسته باشم،نه بوسیدن و ... آرزویم شده. واقعا دلایل بهتری وجود دارد که شما خوشبختید.مثل کارهای خیری که می کنید مثل شغلتان مثل... اگر دوست داری فکر کنی اگر ازدواج کرده بودی الان احساس بدبختی شدید می کردی و حالا خوب است که اینکار را نکرده ای بحث دیگری ست

رهـــا

بنده هم نظر شما را درمورد خوشبختی هایی که گفتید دارم، اما ترس از آینده و تنهایی های آن، مرا گیر انداخته است بین انتخاب تجرد و تاهل! من کمال گرا هستم و شدیدا آرزومن آنم که در رشته تحصیلی خودم در آینده بتوانم دانشمندی باشم؛ اما با ازدواج و بعد از آن مادر شدن عملا راه پیشرفت بر من بسته خواهد شد! مگر آنکه حق فرزندم را نادیده بگیرم و بیشتر به فکر خودم باشم.

پرنیان

ما ادمها عادتمونه همیشه حسرت نداشته ها رو میخوریم و از داشته ها گله داریم خوشحال میشم تبادل لینک کنیم

گلفرنگ

من 2 دوست مطلقه دارم که در سن پایین ازدواج کردن و زود جدا شدن. الان دارن روز بروز بیشتر ترقی میکنن یکیشون نویسندست و کتابش رو خودم ویرایش کردم. یکی دیگه هم دیپلمه هست و یه قالیشویی بزرگ رو اداره میکنه تابستون هر روز با هم میرفتیم کوه. یک زن خودساخته و شاد و زیباست. تنهایی و طلاق اصلا بد نیست و بهتر از یه زندگی بدون عشقه. فقط ادم باید قوی باشه و بهای اسقلال رو بپردازه.

سلام. من اولین باره که مطالب این وبلاگ رو خوندم. حرفایی که در جواب سحر زده بودین با اینکه تلخ بود ولی خیلی به دلم نشست.تقریبا هممون صحبتا و درد و دلای مشترکی داریم. من خودم 31 سالمه و دانشجوی دکتری هستم. یه خواهر 34 ساله مجرد هم دارم که تقریبا همه فاکتورای یه ازدواج خوب رو داره فقط تنها گناهش بالا رفتن سنشه. وقتی میبینم که نگاه ادما بهش چقدر پست فطرتانست حالم از زن بودنم بهم میخوره. چرا باید یا باور نکنن که تو این سن تا حالا نامزد یا .. نداشتی یا بگن حتمت عیبی داشته که تا حالا کسی نگرفتش. تازگیا خودمم دچار وهم شدم. منم اگه الان یکم بروبیا دارم فقط به خاطر مدرکمه. اونم کسایی میان سراغم که میخوان نداشته های تحصیلیشونو با من پر کنن. اینو توی بیشتر خواستگارام میبیم. حالم ازشون بهم میخوره. دلم خیلی تنگه دلم از خدا گرفته. اخه به چه گناهی

احمد

سلام. باعث افتخار بنده است که با وبلاگتون آشنا میشم. خیلی خوبه که میتونید بنویسید...از همه چی، از افکارت ،ازاطرافت،از آدمای دور و برت و از خیلی چیزای دیگه.... چند تا از پست هایی که گذاشته بودید و خوندم،البته زیاد ارتباطی با من نداشت !!! چون من یه پسر مجردم (شاید) هم سن و سال خودت.اما خب میتونم با روحیات کسانیکه در این سن و سال مث من و شما به مسائل ازدواج درگیر هستند آشنا بشم.شرایط من و تو (شاید) شبیه هم باشه.بطوریکه من چند جا رفتم و با این سی و چند سال هنوز مجردم.دلیلشو هنوز نتونستنم خودم پیدا کنم.اما این پرسش هنوز برام بی سوال مونده که واقعا این دختران مجرد دنبال یه اسب زین کرده هستند( دور از جون شما!!!) خب بالاخره هر کسی میگرده اون شرایطی رو که بهش نزدیکتره رو پیدا میکنه. خب بهتره بگیم تو این روزگار هیچ کس تکمیل نیست!!! بالاخره پیدا میشه،شاید هم نشه!!! خوش باشید. (ببخشید حرفامو تموم نکردم چون نمیخواستم بیش از حد مجاز شم ) بازم میام وبلاگتون سر میزنم. پایدار باشید.

سارا

افکار آدما رو بریز دور...شوهم چون چشم نخوریم به همه میگه اوضاعمون خوب نیست...میگم دروغ نگو چرا زده میکنی همه رو از ازدواج منصرف میکنی...هر کس فکر خودشه...شما طبق فطرت پاکت فکر کن و راهتو انتخاب کن...زندگی برنامه داره...راه روشن ازدواج در سن مناسب و با شخص مناسبه...و همزمان هم موفقیت مادی و هم معنویه.

سمیه

سلام .بعضی از متنهاتون رو خوندم برام خیلی جالب بود چون خیلی به حس و حال من شبیه بود .منم یک دختر سی و یک ساله و مجرد هستم .و با خلا تنهایی و فشار جنسی نميدونم چکار کنم .گاهی وقتها انقدر تنهایی بهم فشار مباره که حتی حاضر به هیچ حرکتی نیستم .می ترسم باعث بشه که در زمینه های دیگر زندگیم عقب بیفتم و هیچ تلاشی نکنم .در ضمن من ترم آخر ارشد هستم .اگه میشه راهنماییم کنید که چگونه با این وضعیتم کنار بیام .تمام دوستام هم ازدواج کردن و از وقتی ازدواج کردن ديگه خیلی کم با من رفت و آمد دارن یعنی کاملاتتنها شدم حتی خواهر هم ندارم.