اعترافنامه عاشقانه

جوانتر که بودم استاد روانشناسیم، از آدم های بدبختی می گفتند که وقتی فیلم عاشقانه می بیینند روشون را بر می گردانند، جوان های عاشق را مسخره می کنند و از عشق بد می گویند، چون خودشان محرومند و شکست های متوالی تلخشان کرده و جقدر می ترساندنمان از اینکه مبادا به آن حال و روز بیفتیم. نمی دانم اما، حال روز الان من در همان وضعیت فلاکت است یا نه، نشانه هایش که یکیست ولی دلم نمی خواهد جزو آن دسته باشم. بی اغراق بگویم از همان بچگی که با تفاوت ١۴ سال از آخرین بجه خانواده بدنیا آمدم و نقش هیجانی عروسک بامزه موفرفری کل فامیل را تا ۴ سال به دوش کشیدم ، به محبوب بودن و دوست داشتنی بودن خو گرفتم. اینکه راه بروم و همه دور و برم قربان صدقه بروند و دوستم داشته باشند. بقیه زندگی هم همین بود دیگران شاید نه به صراحت خاله و عمه ولی کم به من مهربانی نکردند و دوستم داشتند، هنوز هم که هنوز است هر روز حداقل از یکی دو نفر می شنوم که چقدر دوستم دارد و چقدر دلش برایم تنگ شده و یا اینکه چقدر وجودم در زندگیش خوب بوده.... اما نکته مهم اینجاست که ته ته وجودم خودم این را باور ندارم ، دوست داشتنی بودنم را نمی توانم هضم کنم، خلل ها و کاستی هایی را که زیر نقاب های خوش آب و رنگ می پوشانم بیشتر از خوبی هایم باور دارم. برای اینکه دوست نداشتنی بودنم را به خودم ثابت کنم ، عاشق آدم هایی می شوم که دوستم ندارند و برای جلب محبتشان به آب و آتش می زنم و نا موفق و شکست خورده این روابط مهر تاییدی می شود بر دوست نداشتنی بودم. تا زمانی که خودم باور نکنم دوست داشتنی هستم از این دور تسلسل خارج نمی شوم ، این حس باید درونی شود. حالا هر چند نفر در روز صادقانه و با اخلاص و گاهی هم از سر منفعت ابراز محبت کنند... پارادوکس غریبی است آدم هایی را که به من محبت می کنند را درک نمی کنم و نمی توانم جواب محبتشان را بدهم در صورتیکه آنها مرا انسان مهربانی می دانند.
همین می شود که روز به روز بیشتر دلشان را می شکنم و از انها فاصله می گیرم.
روز به روز بیشتر به ته غار می روم و سعی می کنم باموجود خشمگین و تنها و نامهربان آن ته دوست تر شوم ولی نتیجه اش مایوس کننده است.
در نتیجه کم کم منهم به خیل تمام آن جماعت بدبختی می پیوندم که وقتی فیلم و یا روابط عاشقانه ای را می بینند می گویم: هی هی ! چه سرخوشند بیچاره ها

/ 29 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم.س

سلام امروز به وبلاگت برخوردم! من چند روزی است که سی ساله شده ام و در این چند روز حس کردم که مسیرم به سمت این جماعت بدبخت متمایل شده! جالبش هم اینه که تو لایه های بالاتر ذهنت دلیل دیگه ای میتراشی برای این تغییر مسیر! من تمام عمرم دارم درس می خونم و شغلی ندارم هنوز! فکر می کردم اگر بعد لیسانس رفته بودم سراغ کار، یک شغل خوب و پولش باعث می شد این حس رو با وجود مجرد بودن نداشته باشم الان! چون دانشگاه خوب، درس و دکترا و رتبه بازم باعث نشده حس مثبتی کنم... ممنونم بابت به اشتراک گذاشتن تجربه ها و حس های درونیت

پرستو

واقعا که! خوشی زده زیر دلت

محمود

عشق زده زیر دل ما که خوش شده ایم چه خوش خوشانه به سمت عشق می رویم همه عرق میریزن که خوش باشن ما با عشق خوش خوشیم

فامیل دور

میخوام با شما بیشتر آشنا بشم از افکارتون خوشم اومده به من سر بزنید حتما.من به افکارتون علاقه دارم

یسرا

سلام با توجه به تمام مطالبی که دوستان نوشتن حتی متن خودتون من احساس میکنم حالتون خیلی خوبه خیلی بهتر از یکسال قبل و حتی چند ماه قبل براوتن خوشحالم و امیدوارم حالتون بهتر از این هم بشه و تمام این حسهای منفی دور شن

ابراهیم

اکثر عشق های که دیده ایم پفکی بوده این حق ماست که بدبین باشیم .

سیمین

با خوندن این پست به این نتیجه رسیدم که منم بدبختم. چون واقعا حال و حوصله دیدن این فیلمارو ندارم.

سیمین

چقدر تک تک حرفاتو حس میکنم. نمیبینم کسانی رو که دوستم دارند و برای دل بردن از کسی که حسی بهم نداره هر جور خواری وخفتی رو تحمل میکنمو نهایتش میشه سرخوردگی و از دست دادن اعتماد بنفس. خودمو دوست داشتنی نمیدونم چون اون دوستم نداره و چقدر درد آوره. همه اعتماد به نفسمو از دست دادم...

رامین

اما از نظر من آنهایی که عشق رو چیز خیلی ناب و مقدسی میپندارند به تکامل فکری نرسیده اند

یاس

سلام این دومین کامنتیه که در اولین آشنایی ام با وبتون میذارم. با توجه به نظرات مختلف دوستان و نظر شخص شما بنده هم تایید میکنم که بسیاری از مردمان و خوانندگان این وبلاگ با هم احساسات مشترک زیادی دارند. من در ارتباط رودررو و غیر مجازی با دوستانم هم موقع بازگو کردن مشکلات و بیان حس های درونی با هرکدامشان به نوعی اشتراک ویژه دارم. پس اصلا غیر طبیعی یا از روی حس هم دردی نیست، اگر دوستان میگویند منم همینطور یا اینکه برای من هم اتفاق افتاده... . خدا رو شکر شما قلم بسیار شیوایی دارید و بسیار خوب و شایسته حس های درونی تان را بازگو میکنید و خودتان را خوب می شناسید و خوب تحلیل می کنید. دوست دارم وبتان پایگاهی شود برای همفکری و به نتیجه بهتری رسیدن برای زندگی بهتر. در پناه حق خوشحال هستم از آشنایی تون