175

توی این مدت بارها این صفحه را باز کردم و حرفی برای نوشتن نبود.

ذهن درگیر روزمرگی است

درگیر امروز و فردا شدن ها

غم ها می آیند و می روند.

از غم مشکلات زندگی های دور و نزدیک

تا غم ارتباطات ناقص و سو تفاهم های الکی

ولی الان دلم میدان بهارستان است.

به لحظات آخرشان فکر می کنم.

به اینکه به چه چیز فکر می کردند؟

به اینکه حتما دلشان پیش عزیزانشان بود.

به اینکه شاید خشمگین بودند از نامردمی ها...

به اینکه ....

به آنهایی که چنین کردن می اندیشم.

به لذتی که درون این خشونتشان بود.

طعم پیروزی

طعم خونین دریدن و پاره کردن

آنها به چه چیز فکر می کردند؟

وقتی دستها را می بستند و درون آب می انداختندشان؟

آزمایشهای استنفورد ناامیدم کرده است از حضور وجدان در لحظات این چنینی

جنگ

جنگ لعنتی

هنوز هرشب نعمت امنیت و سلامت را بزرگترین داشته هایم می دانم.

و هنوز در گوشه گوشه جهان انسان ها زیر پوسته آدمیت می درند و می کشند و لذت می برند.

خشونت و سبعیت شاخ و دم ندارد.

حتی شاید در تمام این پلاکاردها و شعارهای جناحی نهفته باشد.

دلم گرفته ...

پ.ن:

دوستی گفت:

حالا که قرار است شهدای گمنام را در نقاط حساس کشور دفن کنند، چرا آنها را ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ها ﺩﻓﻦ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ قضات ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ آنها ﺑﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺣﮑﻢ کنند؟؟!!

ﭼﺮﺍ ﺩﺭ مجلس و ﺩﻓﺘﺮ هیات ﺩﻭﻟﺖ و شهرداری و...
شهداء را ﺩﻓﻦ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ نمایندگان و ﻭﺯﺭﺍ و شهردار
ﭼﺸﻤﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪﻥ ﺍهداف بلند انسانی ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ.
پیشنهاد ﮐﻨﯿﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﮑﺎﻥﻫﺎئی ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺟﻤﻊ ﻣﯽﺷﻮﺩ،
ﺷﻬﯿﺪ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ "ﻫﻤﻪ" ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺧﻮﻥ ﺷﻬﺪﺍ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
شهدا شرمنده ایم که عکستون رو دیدیم ولی عکستون عمل کردیم...
شرمنده ایم...


/ 9 نظر / 49 بازدید
نیلوفر

بازي زندگي، بازي بومرنگ‌هاست؛ انديشه‌ها، كردارها و سخنان ما دير يا زود با دقت شگفت‌آوري به سوي ما بازمي‌گردند.((فلورانس اسكاول شين))

نرگس

منم همین حال و هوا رو داشتم همین امروز صبح تو راه توی تاکسی داشتم به اینکه اون چند لحظه تا مرگ چقدر براشون زجر آور بوده و اینکه اون آدمی که دستور چنین جنایتی داده آیا مثلا چند لحظه بعدش وجدان درد نگرفته و به دنبال این شهیدا و نجاتشون نرفته؟ من میگم اگه یه آدم به این حد از خشونت هم برسه باید دوباره پشیمون بشه چون نمیشه با این خشونت زندگی کرد. نمیشه اینطوری آدم بود. چه قدر دلم به درد اومد وقتی دیدم و شنیدم این اتفاق رو. خجالت می کشم ازشون که اینقدر بزرگ بودن و ما اینقدر بی هویت و بی هدف

فینیکس

به قول دوستان...شهدا وقت شناسن..دیدن جریان زندگی داره مارو با خودش میبره...دیدن تو دریای دنیا داریم غرق میشیم..به آب زدن که بیان نجاتمون بدن..غواصن دیگه..با دست بسته هم که باشن باز میان دنبالمون.. ..ماها کجای این زندگی هستیم..ماها چه کردیم..کی میخاییم به وظیفمون عمل کنیم..اگه اینهمه آدم..اینهمه مرد و زن وکودک تو غزه..سوریه. عراق.. یمن ..دارن به خاک و خون کشیده میشن مقصرش ماهم هستیم..چون هیشکی حال نداره بخاطر امام عصرش تلاش کنه..کار علمی کنه..مملکتو ایرانو پیش ببره..امام زمانمان غریب است..خیلیا فقط دنبال منافع دنیوی خوشونن....کشته شدن افراد بیگناه بخاطر ضعف ماست..ضغیف که باشی...مزخرف ترین هاهم برات شاخ میشن..دیگه وقتشه یه تکونی بخوریم..معذرت که طولانی شد.

گلاره

"حالا که قرار است شهدای گمنام را در نقاط حساس کشور دفن کنند، چرا آنها را ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ها ﺩﻓﻦ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ قضات ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ آنها ﺑﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺣﮑﻢ کنند؟؟!! ﭼﺮﺍ ﺩﺭ مجلس و ﺩﻓﺘﺮ هیات ﺩﻭﻟﺖ و شهرداری و... شهداء را ﺩﻓﻦ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ نمایندگان و ﻭﺯﺭﺍ و شهردار ﭼﺸﻤﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪﻥ ﺍهداف بلند انسانی ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ. پیشنهاد ﮐﻨﯿﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﮑﺎﻥﻫﺎئی ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺟﻤﻊ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺷﻬﯿﺪ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ "ﻫﻤﻪ" ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺧﻮﻥ ﺷﻬﺪﺍ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻫﺴﺘﻨﺪ." پیشنهاد خوبیه ولی به نظرم کسایی که با لقمه ی حرام زنده اند و با لقمه ی حرام به این سن و سال رسیده اند و با لقمه ی حرام به این پست و مقام رسیده اند،اگر تمام شهدا را هم در محل کارشان و جلوی چشم شان دفن کنی،قلب سنگی شان بیدار نمی شود که نمی شود که نمی شود...بلکه از نام و قبر همین شهدا هم برای توجیه خودشان و کارهایشان استفاده می کنند!!!!!!!! اینجا همه یاد گرفته اند که شهدا را به نام خود مصادره کنند...[دلشکسته]

گلاره

"و هنوز در گوشه گوشه جهان انسان ها زیر پوسته آدمیت می درند و می کشند و لذت می برند. خشونت و سبعیت شاخ و دم ندارد. حتی شاید در تمام این پلاکاردها و شعارهای جناحی نهفته باشد...." این بسیار زیبا بود...[گل][گل][گل]

کاملا درست گفتی

شکوفه

قلمت بغایت زیباست همه چی رو به نحو احسنت به رشته تحریر در میاری .درود بر تو بانوی فرهیخته

مهناز

ببخشید من طرفدار هیچ جریانی نیستم ولی بنظرم این حرفا دیگه کم کم داره به شعار تبدیل میشه چون هیچ کس با شنیدنش تکون نمی خوره چون معمولا در بین برگزار کنندگان همچین مراسمی کسانی رو می تونید پیدا کنید که دقیقا هیچ اعتقادی به آرمان های اون شهدا ندارندو... بنظرم خیلی شعاریه

پزشک خیابان گرد

پاراگراف آخر پیشنهاد بسیار بسیار بسیار عالی بود