ماهیانه

باز هم دوران عادت ماهانه...

باز هم تمنای جسم....

به او فکر می کردم که لذت جنسی را با او تجربه کردم...

بی دغدغه حلال و حرامش...

بد کرد و رفت...

پیوند ما همان نیاز جسمی بود اواخرش...

کندنش هم سخت بود...

امروز فکر می کردم که روزه باعث می شود این ماه را راحت بگذرانم...

زهی خیال باطل...

بدن من دقیق تر از این است که گرسنگی مکانیزمش را بهم بریزد...

خواب می دیدم که بهش زنگ زدم و از نیازم گفتم...

گفتم که دیگر حوصله تجربه کسی را ندارم و می دانم جسممان هنوز در طلب همدیگر است...

بیدار شدم...

نفهمیدم که چه جواب می گرفتم...

مسلما دست رد به سینه ام نمی زد...

/ 2 نظر / 3 بازدید
یک دختر

آشنا و قابل درک برای همه ی دخترها.

مجيد شفيعي

روايت ازدواجهاي زمان پيامبر را كه ميبينم احساس ميكنم چقدر آنها در آن زمان پيشرفته تر از ما بودند و زمان و فرهنگ چه بلاهاي ناجوري بر سر اين ازدواج آورده است در ايران و البته شعر شعر و خدا كردن زن را نبايد از قلم انداخت چيزي كه او را از همه ي لذتهايش محروم كرده است