باز زایی

دوستان یکی یکی می آیند و با روی گشاده و آغوش پرمهرشان زیارت قبول می گویند، سوالی بپرسند جوابشان را می دهم و در باقی اوقات در سکوت نگاهشان می کنم، انگار از ورای فاصله هایی دور می بینمشان ، زندگیم مثل خوابهایم شده است، انگار نیستم ، همه چیز غریب است برایم ، ، دیدار دیروز هم حسن ختامی بود بر فصلی که گشوده مانده بود و نتیجه اش به دست تقدیر است و انگار دیگر کاری ندارم در این دنیا... گذشته های نزدیک هم انگار خیلی دور شده اند و غبار فراموشی گرفته اند. آینده؟ واژه غریبی است برایم. یک جورایی معلقم . ماشین وار کارهای معوقه را انجام می دهم و تحویل می دهم، کارهای روزمره هم همینطور . در هیاهوی شلوغ دوستان سعی می کنم به به صحبت هایشان گوش دهم ، هنوز از بازارچه و شور و انرژی ان سرشارند.منهم سبکم در عین سکون ... حال غریبی است .دوستی از برنامه هایم می پرسد خیره نگاهش می کنم، جوابی ندارم برایش، کار برای انجام دادن بسیار است و همه را هم مکتوب دارم ولی ... دنیا پر از ناخوانده ها و نادیده هاست و چه بسیارند علم ها و هنرهایی که باید فرا بگیرم و چه بسیارند قدم هایی که باید بردارم ولی پاهایم هنوز روی زمین نیست انگار...

/ 8 نظر / 3 بازدید
مونا

حال غریبیه

شی ولف

زندگی کن و آن روشنی را که یافتی با جماعت تاریک قسمت کن.

فینیکس

جاذبه آسمانی که زیاد بشه شتاب گرانش زمین هم کم میشه...یه همچین وضعی داری الان

خلوت گزیده

مثل من که: مقصد صدایم میکند از دورها از دورها پایی به ره دارم ولی از پای چوبین لنگتر

دوست

عزیزم................................................................................

نرگس20

این حالت طبیعی ِ بعد از برگشتن از حج هست منم تجربشو داشتم[گل]

نینا

تولد قمریتون مبارک این که اجازه پوست اندازی به خودت میدی خوبه. گاهی باید رها کرد تا پیش بیاد.

اندر احوالات

عزیزم زیارتت قبول خیلی ممنونم از لطفی که کردی و برامون دعا کردی نمی دونی چقدر خوشحال شدم چند بار اومدم اینجا که بهت زیارت قبول بگم ولی هر بار یه کاره فوری پیش اومد مجبور شدم به بعد موکولش کنم ببخش دیر کردم