یبوست فکری

چند وقتی هست ، بیشتر از یک ماه، حس می کنم ذهنم خشک شده، علی رغم حجم زیاد اطلاعات ورودی، باز هم هیچ واکنشی نشان نمی دهد، تبدیل به یک گیرنده شده و حتی نمی دانم جقدرش را ذخیره می کنددر مورد روزمرگی و کارهای عادی مثل قبل است، اما دیگر ذهنم به چالش کشیده نمی شود، دیکر درگیر کشف رازهای این دنیا و خودم نیست، دیگر از هیچ چیز درس نمی گیرد و این یعنی برهوت، به قول استادی یبوست فکری! اما امروز صبح مطلبی خواندم در مورد نهنگها، چیزی که همیشه می دانستم، اینکه آنها ابشش ندارند و باید هر از چندگاه به طور منظم برای تنفس به سطح آب بیایند، یعنی برای زنده ماندن باید کار و زندگیشان را ول کنند و بالا بیایند تا نفس بکشند، و اینکه ما نهنگ نیستیم ولی برای زنده ماندن ، باید بالاتر برویم تا نفس بکشیم. بالاتر از روزمرگی هایمان، حالا هرچقدر هم این روزمرگی ها پیچیده و مهم باشند ولی باز هم زندگیمان مهم تر است و تازه آن بالا آفتاب است، نور هست و هرای تازه.... باید سطح آب زندگی هایمان را کشف کنیم، جایی که توش می توانیم نفس بکشیم و تازه شویم. پ. ن: متوجه شدم دلیل این خشکی ذهن کتاب نخواندن است، اینترنت با اینکه منبع غنی اطلاعات است ولی برای من جای کتاب را نمی گیرد. کلمات روی کاغذند که نرونهایم را تحریک می کنند و به شور می اندازند و مغزم فعال می شود.

/ 20 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاره

یکی از دوستان اندر فواید این چالش نوشته بود: "مزیت های چنین طرحی را می توان در چند بند چنین انگاشت و نگاشت: اول) با توجه به سرانه افتضاح مطالعه در ایران، شاید همین چالش بتواند مثل دستگاه شوک، قدری فضای مطالعه به کما رفته کشور را به زندگی امیدوار کند. دوم) با همین کمپین می توان به معرفی کتاب های خوب پرداخت. در واقع تبلیغات بدون هزینه می تواند برای بازار کتاب مفید باشد. هرچند شاید عده کمی را به صرافت خرید کتاب ها بیندازد، اما همین مقدار اندکش هم خوب است. سوم) این چالش برخلاف چالش قبلی، نمی تواند مثل یک شوی تصویری عمل کند، چرا که هر فرد مجبور می شود برای دقایقی هم که شده به مرور آنچه تاکنون خوانده بپردازد. چهارم) دوستان می توانند برداشت های مشترک یا متفاوت خود از یک یا چند کتاب را با هم در میان بگذارند و فضایی برای نقد (حتی در پایین ترین سطح) و همفکری فراهم بیاید." [لبخند][گل]

مونا

نوشته های شما بیشتر اوقات ذهنم رو به چالش می کشه[متفکر]

مخمور

ترنم جان برای اهل معنا ( چون شما که دغدغه مندید ) این یبوست های فکری تنها با وصل شدن به منبع لایزال برطرف می شوند . سحری دعایی عرض نیازی و یا نمازی همه چیز را حل می کند . به گمانم دریافتی هایت کمتر از خروجی هایت بوده اند ...

sara

چقدر قشنگ بود این !

فرشته

سلام.مهراسا خانم عزیز وقتی یه پستی میخونی مطلبو نمیگیری کامنت نذاری هیج اشکالی نداره افرین متاهل خوشبخت اندیشمند[نیشخند]

محسن

عنوان قشنگی داره این پست!!!. حال آدمو ... انتخابتان را میستایم. باور کنید!!!! متلک نمیگیما!

مهراسا

دقيقا منظورم به كل وبلاگ بود فرشته جان، منظوري هم نداشتم فقط خواستم بگم انقدر نسبت به ازدواج فكرمون منفي نباشه و مطمئنن شما بيشتر از هر شخصه ديگه اي به نظري كه دادم شباهت دارين كه اينجور واكنش نشون دادين و نخواستين متوجه منظورم بشين. به نظره من تنهايي براي يك دختر از 32 به بعد با گذشت زمان به روحش آسيب ميرسونه به همين دليل بايد قبل از 30 سالگي كمي بيشتر به فكره يه همدم باشه.هدفم صحبت با مدير وبلاگ و نظرم راجبه تنهايي در اين سنين بود نه اين مطلب و نه شما دوست عزيز.روز خوش

اسمم حذف

مهراسا جان! گفتید دختر قبل از 30 سالگی باید به فکر یه همدم باشه. میشه بپرسم چجوری؟ واقعا برام سواله!!!! مثلا یکی مثل من که هیچ خواستگاری نداره چطوری باید این نصیحت شما رو عملی کنه؟؟؟؟؟

اسمم حذف

خب دور خاله عمه یه خط قرمز پهن و گنده میکشیم. و اما خودم از بهترین سالهای عمرم کار کردم. در محیطهای فرهنگی و اجتماعی بودم ولی تأثیری نداشته. پس باید گزینه سومی وجود داشته باشه شایدم چهارم پنجم و...

مهراسا

البته كه ازدواج يك نيازه اما غافل نشيم كه هيچوقت و هيچوقت نبايد نجابت خودمون رو از دست بديم و همونطوري كه داريم اطرافمون ميبينيم خيلي از دخترا هستن كه سالها در محيط كار و اجتماع هستن اما خواستگاري ندارن. مثل دخترعموي خودم كه 32سالشه خوب حق دارن تو محيط كارش كسي بهش پيشنهاد نميده(به خاطره اخلاقش)بهتره يكم تجديده نظر كنيم تو رفتارامون. دوستان عزيز خواهشا بد برداشت نكنيد قصد توهين به كسي رو ندارم.تو اجتماع حاضر جواب نباشين پر حرف نباشين خسته وگله مند نباشين كه همه ي اين اخلاقارو دخترعموي عزيزه ما دارن.كوچيكترين حرفه نادرست باعث ميشه طرف براي هميشه كنار بكشه.